دریانیوز//در جامعه امروز سلامت و پویایی خانواده و سازمانها بیش از هر چیز به نوع نگاه ما به نیروی انسانی آنها بستگی دارد. اگر مدیر در محیط کار و والدین در خانه افراد را انسانهایی دارای احساس، توانمند، توانا و با کرامت و ارزش منحصر به فرد بدانند بسیاری از مشکلات فردی و اجتماعی کاهش مییابد. به همین دلیل میان نقش مدیر در سازمان و نقش والدین در خانواده شباهتهای زیادی وجود دارد چون هر دو مسئول هدایت، حمایت و رشد انسانها بوده و کیفیت عملکرد آنها میتواند
زمینه ساز آرامش، پیشرفت و انسجام یا بالعکس عامل تنش، بیاعتمادی و فرسودگی محسوب شود.در هر دو محیط نخستین وظیفه ایجاد فضایی امن و قابل اعتماد است.
در سازمان کارکنان زمانی انگیزه و خلاقیت پیدا می نمایند که احساس کنند نظر و دیدگاه آنها ارزش داشته و میتوانند بدون ترس از تحقیر ، تهدید و توهین بیان و در صورت خطا فرصت اصلاح و بازنگری دارند. در خانواده نیز فرزندان و دیگر اعضا هنگامی از سلامت روانی و رشد شخصیتی برخوردار میشوند که خانه را محلی برای آرامش، محبت، درک و شنیده شدن بدانند. لذا امنیت روانی پایه یک اصل بنیادی شکل گیری اعتماد بوده که با آن می توان به بهرهوری فردی ، خانوادگی و سازمانی برسد. پس از امنیت روانی ارتباط منطقی، اصولی و عادلانه قرار میگیرد یعنی مدیران و والدین هر دو باید شنونده خوبی بوده ، با احترام سخن بگویند و در تصمیم گیری و برخورد ها، عدالت را رعایت نمایند. بیعدالتی و تبعیض چه در خانه و چه در سازمان به سرعت انگیزه را از بین برده و احساس بی ارزشی ایجاد می گردد.
وقتی فرد حس نماید در مجموعه خود دیده نمیشود یا تفاوت ناعادلانه وجود دارد به تدریج دچار فاصله عاطفی، بیاعتمادی و دلزدگی می گردد. در مقابل رفتار منصفانه و گفتگوهای صمیمی، احساس تعلق و مسئولیت پذیری را افزایش و روابط را استحکام میبخشد.یکی دیگر از وظایف مهم و مشترک در هر دو فضای سازمانی و خانواده الگو سازی رفتاری شایسته است. مدیران و والدین در کنار تعامل گفتار خود با رفتار، کردار و عمل خود آموزش های لازم مهارتی ، فنی و تخصصی ارائه میدهند. اگر مدیر منظم، مسئول، صادق و اخلاق مدار باشد کارکنان نیز به همان سمت و سو سوق
می نمایند. اگر پدر و مادر در خانه اهل احترام، انصاف، صبوری و گفتگو باشند فرزندان نیز این ارزشهای اصیل و ناب را درونی می نمایند.
بنابراین رهبری واقعی در سازمان و خانواده به شخصیت، منش و رفتار علمی و عملی افراد بستگی دارد.توانمند سازی و کمک به توسعه افراد نیز از مهارتهای اساسی دیگر مدیران و والدین است. مدیران خوب مدیرانی هستند که زمینه یادگیری، پیشرفت و بروز استعدادهای کارکنان را فراهم می آورند. والدین آگاه و با بینش بالا نیز در کنار توجه و تامین مراقبتهای ظاهری و نیازهای جسمی فرزندان را برای مستقل شدن، تصمیم گیری منطقی و پذیرش مسئولیت ها آماده میسازند. هدف نهایی در خانواده و سازمان باید تربیت و پرورش انسانهای توانمند، متعهد، خلاق و مسئول می باشد و قطعا این نگاه رشد محور هم به پیشرفت و هم به تبدیل سازمان و خانواده به محیطی زنده و امیدبخش کمک شایانی می نماید.اگر این وظایف که بیان شد در هر دو مجموعه نادیده گرفته شوند قطعا پیامدهای منفی به دنبال خواهند داشت.
در سازمانها بی توجهی مدیر به نیاز های انسانی کارکنان باعث کاهش انگیزه، افت عملکرد، خستگی روحی، تعارض، بیاعتمادی و شکلگیری فضایی ناسالم می گردد. در خانواده نیز عدم محبت، گفتگو صادقانه، امنیت عاطفی و عدالت میتواند روابط را سرد، تنشها را افزایش و زمینه آسیبهای روانی و تربیتی اجتماعی را فراهم آورد. در چنین شرایطی هم سازمانها و خانواده از درون ضعیف و کارکردهای اصلی خود را از دست میدهند.در نهایت آنچه مهم و ضروری است که هم سازمان و هم خانواده زمانی موفق و پایدار خواهند بود که در آنها نگاه انسانی،ارزشی، مسئولانه و دلسوزانه حاکم باشد. مدیران سازمانها و والدین هر دو نقش راهبردی و استراتژیکی دارند که بایستی به جای کنترل بر اعتمادسازی، احترام، عدالت، حمایت و توسعه اعضا تمرکز نمایند. تجربه نشان می دهد که جامعه سالم از دل خانواده و تعهد سازمانهای سالم شکل گرفته و این سلامت تنها زمانی حاصل می شود که انسانها در نقشهای اجتماعی خود محور اصلی تصمیم سازی و تصمیم گیری قرار گیرند.







ثبت دیدگاه