حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

افزونه جلالی را نصب کنید. Monday, 21 September , 2026 ساعت تعداد کل نوشته ها : 7873 تعداد نوشته های امروز : 7 تعداد اعضا : 13 تعداد دیدگاهها : 177×
وقتی «بعدش چه می‌شود؟» از خودِ بحران ترسناک‌تر می‌شود
21 سپتامبر 2026 - 7:17
شناسه : 45785
بازدید 122
1
دریانیوز// بحران تنها به لحظه وقوع یک حادثه محدود نمی‌شود؛ گاهی آنچه بیش از خود حادثه ذهن کودکان و نوجوانان را درگیر می‌کند، انتظار برای اتفاق بعدی است.
ارسال توسط : نویسنده : زینب شکوه منبع : روزنامه دریا
پ
پ

دریانیوز// بحران تنها به لحظه وقوع یک حادثه محدود نمی‌شود؛ گاهی آنچه بیش از خود حادثه ذهن کودکان و نوجوانان را درگیر می‌کند، انتظار برای اتفاق بعدی است. زمانی که شرایط بیرونی بی‌ثبات است، اخبار ضدونقیض منتشر می‌شود و خانواده نمی‌داند این وضعیت چه زمانی پایان خواهد یافت، ذهن کودک ممکن است در حالت آماده‌باش و انتظار دائمی قرار گیرد.صدای ناگهانی، یک تماس تلفنی، پیام خبری، گفتگوی بزرگسالان یا حتی سکوت غیرمعمول خانه می‌تواند دوباره احساس خطر را در کودک فعال کند. در چنین شرایطی، نقش والدین در ایجاد احساس امنیت روانی، مدیریت اخبار، حفظ روال زندگی و نحوه گفت‌وگو با فرزندان اهمیت دوچندانی پیدا می‌کند.در همین زمینه، «روزنامه دریا» در گفتگویی تفصیلی با سامیه خرمی نوبندی، پژوهشگر، مؤلف، مدرس دانشگاه، روان‌شناس و روان‌درمانگر، ابعاد روان‌شناختی اضطراب کودکان و نوجوانان در شرایط بحرانی و راهکارهای والدین برای مدیریت این وضعیت را بررسی کرده است.

دریا: خانم خرمی نوبندی، چرا در شرایط بحرانی، گاهی «انتظار برای اتفاق بعدی» برای کودک اضطراب‌آورتر از خود حادثه می‌شود؟
برای کودک، بحران لزوماً با وقوع یک اتفاق تمام نمی‌شود. وقتی شرایط ادامه‌دار است و پایان مشخصی ندارد، ذهن کودک ممکن است در وضعیت انتظار و مراقبت باقی بماند. او دائماً از خود می‌پرسد «بعدش چه می‌شود؟»، «آیا دوباره اتفاقی می‌افتد؟» و «اگر اتفاقی افتاد چه کار باید بکنم؟». کودکان هنوز مانند بزرگسالان توانایی کامل برای ارزیابی احتمال‌ها، تحمل ابهام و تنظیم هیجانات خود را ندارند. به همین دلیل، وقتی اطلاعات ناقص یا مبهم باشد، ممکن است ذهن کودک خلأ اطلاعات را با تخیل و گاهی با بدترین سناریوها پر کند.در چنین شرایطی حتی یک صدای ناگهانی، یک پیام تلفنی، صحبت والدین یا مشاهده واکنش اضطرابی یک بزرگسال می‌تواند دوباره احساس خطر را در کودک فعال کند.
دریا: آیا این وضعیت در نوجوانان متفاوت است؟
بله، نوجوان از نظر شناختی توانایی بیشتری برای درک شرایط دارد، اما همین توانایی می‌تواند او را در معرض تحلیل و نگرانی بیشتر قرار دهد. نوجوانان همچنین دسترسی بسیار بیشتری به اخبار، شبکه‌های اجتماعی و کانال‌های مختلف اطلاعاتی دارند.بنابراین ممکن است نوجوان با حجم زیادی از اطلاعات مواجه شود؛ اطلاعاتی که همه آنها لزوماً دقیق، معتبر یا متناسب با شرایط روانی او نیستند. گاهی نوجوان تصور می‌کند اگر دائماً اخبار را دنبال کند، می‌تواند از اتفاق بعدی جلوگیری کند یا برای آن آماده باشد، در حالی که این پیگیری مداوم ممکن است خودش به افزایش اضطراب منجر شود.
دریا: والدین در چنین شرایطی باید واقعیت بحران را برای کودک توضیح دهند یا بهتر است چیزی به او نگویند؟
پنهان کردن کامل واقعیت معمولاً راهکار مناسبی نیست.

کودک حتی اگر جزئیات را نداند، تغییر رفتار بزرگسالان، اضطراب آنها، اخبار یا شرایط محیط را احساس می‌کند.اگر توضیح مناسبی دریافت نکند، ممکن است خودش شروع به حدس زدن کند و گاهی تصوراتش از واقعیت نیز ترسناک‌تر باشد.از طرف دیگر، قرار نیست تمام جزئیات بحران را برای کودک توضیح دهیم. اصل مهم این است که اطلاعات درست، کوتاه، متناسب با سن کودک و فقط به اندازه نیاز او ارائه شود.

دریا: اگر کودک بپرسد «دوباره اتفاقی می‌افتد؟» والدین چه پاسخی بدهند؟
والد نباید خودش را مجبور کند آینده را پیش‌بینی کند. می‌توان خیلی ساده گفت:«من نمی‌دانم بعداً چه اتفاقی می‌افتد، اما خبرهای مهم را از منابع معتبر دنبال می‌کنیم و اگر چیزی باشد که لازم باشد تو بدانی، حتماً با تو صحبت می‌کنیم.» پذیرفتن «نمی‌دانم» گاهی بسیار سالم‌تر از دادن یک اطمینان غیرواقعی است. کودک باید بداند که والد قرار نیست همه آینده را پیش‌بینی کند، اما در عین حال، او را در مواجهه با شرایط تنها نمی‌گذارد.

دریا: بسیاری از والدین برای آرام کردن کودک می‌گویند «هیچ اتفاقی نمی‌افتد». آیا این جمله مناسب است؟
والد معمولاً این جمله را با نیت آرام کردن کودک می‌گوید، اما واقعیت این است که هیچ‌کس نمی‌تواند آینده را به طور کامل تضمین کند.به جای قول دادن درباره آینده، بهتر است بر امنیت و حمایت در زمان حال تأکید کنیم. مثلاً بگوییم: «می‌دانم شرایط نگران‌کننده است. تو تنها نیستی. ما مراقب تو هستیم و اگر شرایط تغییر کند، بزرگسالان مسئول تصمیم‌گیری و مراقبت خواهند بود.» کودک بیش از یک پیش‌بینی قطعی درباره آینده، به تجربه حمایت و قابل‌اتکا بودن بزرگسالان نیاز دارد.
دریا: اضطراب خود والدین چه تأثیری بر کودکان دارد؟
کودک فقط به حرف والد گوش نمی‌دهد؛ رفتار او را هم مشاهده می‌کند. والد ممکن است به کودک بگوید «نگران نباش»، اما خودش دائماً تلفن را بررسی کند، اخبار را دنبال کند، با شنیدن هر صدایی واکنش شدید نشان دهد یا مرتب درباره بدترین احتمالات صحبت کند.این رفتارها ممکن است برای کودک این پیام را داشته باشد که «خطر دائمی است». البته قرار نیست والد ترس خود را انکار کند. می‌توان گفت: «من هم گاهی نگران می‌شوم، اما سعی می‌کنم نگرانی‌ام را مدیریت کنم و اطلاعات را از منابع معتبر دریافت کنم.» این پیام بسیار مهم است که ترس داشتن طبیعی است، اما ترس نباید تمام رفتار ما را هدایت کند.

دریا: آیا والد باید اضطراب خودش را از کودک پنهان کند؟
پنهان کردن کامل احساسات هم ضرورت ندارد. کودک باید ببیند که احساس نگرانی یک واکنش انسانی و طبیعی است، اما در عین حال باید الگوی مناسبی از مدیریت هیجان دریافت کند.اگر والد به شکل کنترل‌نشده ترس خود را به کودک منتقل کند، کودک ممکن است احساس کند بزرگسالی که قرار است از او مراقبت کند نیز درمانده است.بنابراین مسئله اصلی، پنهان کردن احساس نیست؛ تنظیم کردن نحوه ابراز احساس است.
مدیریت هیجان در کانون خانواده؛ مرز میان واقع‌گرایی و امنیت روانی کودک
در مسیر پرورش نسل آینده، یکی از چالش‌های بنیادین والدین، مواجهه با تضاد میان واقعیت‌های اضطراب‌آور جهان و نیاز کودک به احساس امنیت است. سوال اصلی این است که آیا والد باید با پنهان کردن اضطراب خود، سپری در برابر دنیای بیرون باشد یا اجازه دهد کودک با واقعیت‌های احساسی او روبرو شود؟ بررسی‌های روان‌شناختی نشان می‌دهد که پنهان‌کاری مطلق و ساختگی، راهکاری اثربخش نیست. کودک با هوش هیجانی در حال رشد، می‌تواند تفاوت میان آرامش واقعی و آرامش مصنوعی را تشخیص دهد. پنهان کردن کامل احساسات ممکن است باعث شود کودک پیام‌های متناقضی دریافت کند و در نتیجه، نتواند مفاهیم اصلی هیجانات را به درستی درک کند. با این حال، انتقال کنترل‌نشده‌ اضطراب به کودک، می‌تواند امنیت بنیادین او را به مخاطره بیندازد. اگر کودک مشاهده کند که والد خود در برابر چالش‌ها درمانده و آسیب‌پذیر است، ممکن است احساس کند جهان مکانی ناامن و بزرگسالان افرادی غیرقابل اتکا هستند.درنتیجه، راهکار نهایی در «پنهان کردن» نیست، بلکه در «تنظیم ابراز» نهفته است. والدین باید به جای انکار اضطراب، الگوی مدیریت آن باشند.

یعنی کودک باید ببیند که والد نگران است، اما همزمان می‌بیند که او چگونه با این نگرانی مقابله می‌کند، از راهکارهای منطقی استفاده می‌کند و بر احساس خود غلبه می‌نماید. این فرآیند، به جای انتقال ترس، آموزشِ تاب‌آوری را به کودک می‌آموزد.در نهایت، هدف والد نباید تنها محافظت از کودک در برابر واقعیت‌ها باشد، بلکه باید ایجاد فضایی باشد که در آن کودک یاد بگیرد با وجود ابهامات و نگرانی‌ها، راهی برای مدیریت آن‌ها پیدا کند. والد باید به عنوان یک مربی هیجانی عمل کند؛ کسی که اضطراب را به عنوان بخشی از تجربه انسانی می‌پذیرد، اما با تکیه بر ثبات رفتاری، امنیت روانی کانون خانواده را حفظ می‌کند.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

برای ارسال دیدگاه شما باید وارد سایت شوید.