دریانیوز// والدین و فرزندان گاهی زیر یک سقف زندگی میکنند، اما حرف یکدیگر را نمیفهمند؛ اختلافهایی که با کمی گفتوگو میتوانند حل شوند، به دلخوریهای عمیق و فاصلههای عاطفی تبدیل میشوند. در دنیایی که فشارهای اقتصادی، تغییرات اجتماعی و گسترش فناوری، زندگی خانوادهها را پیچیدهتر کرده است، یافتن آرامش به یکی از مهمترین دغدغههای انسان تبدیل شده است. بسیاری تصور میکنند پول و امکانات مالی، مهمترین عامل آرامش هستند؛ درحالیکه برخورداری از توانایی برقراری ارتباط سالم با دیگران نیز نقشی اساسی در کیفیت زندگی و روابط انسانی دارد.این موضوع بهویژه در ارتباط والدین با نوجوانان اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ دورانی که فرزندان در مسیر شناخت هویت، علایق و تواناییهای خود قرار دارند و ممکن است رفتارهایی متفاوت از گذشته نشان دهند. در چنین شرایطی، سرزنش، مقایسه، نصیحتهای مکرر و قطع رابطه عاطفی میتواند فاصله میان والدین و فرزندان را بیشتر کند؛ درحالیکه شنیدن، همدلی و شناخت ویژگیهای دوران نوجوانی، فرصت مناسبی برای تقویت پیوندهای خانوادگی فراهم میکند.ثریا پرمایه، روانشناس و درمانگر، در گفتوگو با روزنامه «دریا» از اهمیت هنر ارتباط در دستیابی به آرامش میگوید و معتقد است که خانوادهها برای بهبود روابط خود، پیش از هر چیز باید مهارت گفتوگو، شنیدن و درک متقابل را بیاموزند. او همچنین به تشریح ویژگیهای دوران نوجوانی، شیوه صحیح برخورد با پرخاشگری و اهمیت مراقبت از سلامت روان جوانان میپردازد.
آرامش فقط با پول به دست نمیآید
دریا: اگر از مردم بپرسیم مهمترین عامل آرامش در زندگی چیست، بسیاری احتمالاً به پول و وضعیت اقتصادی اشاره میکنند. از نگاه روانشناسی، آرامش انسان به چه عواملی وابسته است؟
بدون تردید، پول و برخورداری از امکانات مالی اهمیت زیادی دارد. وقتی فرد برای تأمین نیازهای اولیه خود با مشکل مواجه باشد، فشار اقتصادی میتواند اضطراب و نگرانی او را افزایش دهد. بنابراین، نباید نقش شرایط اقتصادی را در سلامت روان نادیده گرفت.بااینحال، داشتن پول بهتنهایی تضمینکننده آرامش نیست. در تجربه حرفهای خودم با افرادی مواجه شدهام که از امکانات مالی مناسبی برخوردار بودهاند، اما در روابط خانوادگی و اجتماعی خود آرامش نداشتهاند. در مقابل، افرادی نیز هستند که با وجود محدودیتهای اقتصادی، به دلیل برخورداری از روابط عاطفی سالم و حمایت اجتماعی، احساس رضایت بیشتری از زندگی دارند.یکی از پایههای مهم آرامش، توانایی برقراری ارتباط سالم با دیگران است؛ اینکه بتوانیم احساسات و نیازهای خود را بیان کنیم، به حرف دیگران گوش بدهیم، اختلافنظرها را مدیریت کنیم و در زمان بروز تعارض، بهجای تخریب رابطه، برای حل مسئله تلاش کنیم.بخش مهمی از ناراحتیهای انسان از اینجا ناشی میشود که نمیتواند منظور خود را بهدرستی منتقل کند یا احساس میکند کسی او را نمیفهمد. گاهی یک اختلاف کوچک، به دلیل شیوه نادرست گفتوگو، به کدورتی طولانی تبدیل میشود.به همین دلیل، معتقدم آموزش مهارتهای ارتباطی باید جدی گرفته شود؛ زیرا این مهارتها در روابط زوجین، ارتباط والدین و فرزندان، محیط کار و تعاملات اجتماعی نقش دارند.
بسیاری از اختلافهای خانوادگی از کجا آغاز میشوند؟
دریا: شما بر اهمیت هنر ارتباط تأکید دارید. چرا گاهی اختلافهای ساده میان اعضای خانواده به مشکلات جدی تبدیل میشود؟
یکی از دلایل مهم این است که بسیاری از ما برای برقراری ارتباط مؤثر آموزش ندیدهایم. ممکن است فردی نیت بدی نداشته باشد و واقعاً خیرخواه همسر یا فرزندش باشد، اما نداند چگونه نگرانی یا خواسته خود را بیان کند.برای مثال، پدر و مادری را در نظر بگیرید که از افت تحصیلی فرزندشان نگراناند. اگر بهجای گفتوگو، مدام او را سرزنش کنند و بگویند «تو هیچوقت درست درس نمیخوانی» یا «ببین بچههای دیگر چقدر از تو بهترند»، احتمال دارد نوجوان بهجای شنیدن نگرانی والدین، احساس کند تحقیر شده است.در چنین شرایطی، مسئله اصلی که افت تحصیلی بوده، به اختلافی عاطفی تبدیل میشود و ممکن است گفتوگو درباره درس نیز دشوارتر شود.در روابط زوجین هم همین اتفاق میافتد. گاهی یکی از طرفین انتظار دارد همسرش بدون توضیح دادن، نیازها و احساسات او را بفهمد. وقتی چنین اتفاقی نمیافتد، دلخوری شکل میگیرد و اگر درباره آن صحبت نشود، به مرور افزایش پیدا میکند.البته مشکلات خانوادگی دلایل مختلفی دارند و نمیتوان همه اختلافها یا طلاقها را فقط به ضعف مهارت ارتباطی نسبت داد. مسائل اقتصادی، شرایط اجتماعی، تفاوتهای فردی و عوامل دیگر نیز مؤثرند. اما یادگیری گفتوگوی سالم میتواند در بسیاری از خانوادهها به پیشگیری از تشدید اختلافها کمک کند.
نوجوان امروز با نسلهای گذشته تفاوت دارد
دریا: بسیاری از والدین میگویند فرزندشان در کودکی آرام و حرفشنو بوده، اما با ورود به نوجوانی تغییر کرده است؛ زود عصبانی میشود، کمتر با خانواده حرف میزند یا نسبت به توصیههای پدر و مادر واکنش نشان میدهد. چرا این تغییرات اتفاق میافتد؟
نوجوانی یکی از دورههای مهم تحول انسان است. در این دوران، تغییرات جسمی، هیجانی، شناختی و اجتماعی رخ میدهد و نوجوان بهتدریج در حال شکل دادن به هویت و استقلال خود است.ممکن است نوجوانی که قبلاً بیشتر وقتش را با خانواده میگذراند، حالا به دوستانش علاقه بیشتری نشان دهد؛ درباره ظاهر، علایق و آینده خود حساستر شود یا بخواهد در برخی تصمیمها نظر مستقلی داشته باشد.در این دوره، توانایی تنظیم هیجانها نیز همچنان در حال رشد است. به همین دلیل، بعضی نوجوانان ممکن است در موقعیتهای تنشزا زودتر تحریک شوند یا احساسات خود را با شدت بیشتری بیان کنند.از سوی دیگر، نوجوان امروز در فضایی رشد میکند که شبکههای اجتماعی، فناوری و ارتباطات گسترده، بخش مهمی از زندگی او را تشکیل میدهند. این شرایط با تجربه نسلهای پیشین تفاوت دارد و ممکن است فاصله میان نگاه والدین و فرزندان را بیشتر کند.منظورم این نیست که هر رفتار نوجوان را باید طبیعی دانست یا هیچ محدودیتی برای او در نظر نگرفت. بلکه والدین باید میان رفتارهای متناسب با دوره رشد و رفتارهایی که نیاز به بررسی جدی دارند، تفاوت قائل شوند.نوجوان ممکن است گاهی بیحوصله باشد یا درباره بعضی مسائل با والدین مخالفت کند؛ اما اگر تغییرات رفتاری شدید، طولانی یا مختلکننده زندگی روزمره باشد، لازم است وضعیت او دقیقتر بررسی شود.
پرخاشگری نوجوان را چگونه مدیریت کنیم؟
دریا: وقتی نوجوان با صدای بلند صحبت میکند، در را محکم میبندد، غر میزند یا به خواسته والدین اعتراض میکند، واکنش درست خانواده چیست؟
نخست باید تلاش کنیم رفتار نوجوان را در بستر شرایط رشدی و هیجانی او بفهمیم. گاهی نوجوان هنوز نمیداند چگونه احساس خشم، ناکامی یا ناراحتی خود را به شکل مناسبی بیان کند. در نتیجه، بهجای اینکه بگوید «از این موضوع ناراحتم»، ممکن است با تندی صحبت کند یا از گفتوگو فاصله بگیرد.در این موقعیت، واکنش فوری و هیجانی والدین میتواند تنش را بیشتر کند. اگر نوجوان صدایش را بالا برد و والدین نیز با فریاد پاسخ بدهند، احتمال دارد گفتوگو به جدال تبدیل شود و هیچیک نتوانند حرف دیگری را بشنوند.بهتر است در لحظه اوج تنش، اگر شرایط اجازه میدهد، کمی به هر دو طرف فرصت آرام شدن بدهیم و بعد درباره موضوع صحبت کنیم. والدین میتوانند بگویند: «میفهمم که ناراحتی؛ میخواهم حرفت را بشنوم، اما لازم است بدون توهین و داد زدن با هم صحبت کنیم.» در اینجا یک نکته مهم وجود دارد: درک احساسات نوجوان به معنای پذیرفتن هر رفتاری نیست. نوجوان باید بداند که میتواند عصبانی باشد و اعتراض کند، اما توهین، تهدید و آسیب رساندن به دیگران قابل قبول نیست.والدین باید همزمان دو پیام را منتقل کنند؛ نخست اینکه احساسات فرزندشان برایشان اهمیت دارد و دوم اینکه در خانواده، مرزهای روشن و محترمانهای برای رفتار وجود دارد.همچنین نباید هر مخالفت یا پرخاشگری را صرفاً به هورمونها نسبت داد. مشکلات خانوادگی، فشار تحصیلی، تجربه طرد شدن، قلدری در مدرسه، اختلال خواب یا مسائل سلامت روان نیز ممکن است در رفتار نوجوان نقش داشته باشند. اگر این رفتارها شدید یا مکرر باشند، کمک گرفتن از متخصص میتواند به شناخت علت و انتخاب شیوه مناسب برخورد کمک کند.
چرا سرزنش و مقایسه نتیجه معکوس دارد؟
دریا: یکی از رفتارهای رایج در خانوادهها، مقایسه فرزندان با همسالان یا اقوام است. والدین گاهی با این تصور که میخواهند فرزندشان پیشرفت کند، میگویند «ببین فلانی چقدر منظم است» یا «چرا تو مثل پسرخالهات نیستی؟». این روش چه پیامدی دارد؟
مقایسه مکرر میتواند احساس ناکافی بودن را در نوجوان تقویت کند. نوجوان در این دوره نسبت به هویت، تواناییها و جایگاه خود حساس است و ممکن است چنین جملههایی را نه بهعنوان تشویق، بلکه بهعنوان پیامی درباره ارزشمندی خودش دریافت کند.وقتی والدین دائماً فرزندشان را با دیگران مقایسه میکنند، بهجای اینکه او را به شناخت تواناییهای خودش سوق دهند، ممکن است احساس رقابت ناسالم، خشم یا فاصله عاطفی ایجاد شود.بهتر است بهجای مقایسه، رفتار مشخصی را که نیاز به تغییر دارد مطرح کنیم. مثلاً بهجای گفتن «تو به اندازه بقیه مسئولیتپذیر نیستی»، میتوان گفت: «قرار بود این کار را تا امروز انجام بدهی. بیا با هم بررسی کنیم چه چیزی مانع شد و چطور میتوانی دفعه بعد برنامهریزی بهتری داشته باشی.» این نوع گفتوگو، توجه را از قضاوت درباره شخصیت نوجوان به بررسی رفتار و یافتن راهحل منتقل میکند.همچنین والدین باید از تمسخر ظاهر فرزندانشان، بهویژه در دوره بلوغ، پرهیز کنند. تغییرات جسمی در این دوره ممکن است حساسیت نوجوان را نسبت به ظاهرش افزایش دهد. شوخی درباره وزن، قد، پوست یا سایر ویژگیهای ظاهری میتواند به اعتمادبهنفس او آسیب بزند.اگر میخواهیم فرزندمان در آینده بتواند از خودش مراقبت کند، تصمیم بگیرد و با دیگران رابطه سالم داشته باشد، باید از همین امروز به احساس ارزشمندی و استقلال تدریجی او احترام بگذاریم.
خانه باید پناهگاه نوجوان باشد
دریا: برخی والدین از رفتار فرزندشان خسته میشوند و برای مدتی با او قهر میکنند، صحبت نمیکنند یا با کنایه پاسخ میدهند. آیا این روش میتواند به اصلاح رفتار نوجوان کمک کند؟
قطع طولانی ارتباط عاطفی معمولاً راه مناسبی برای حل اختلاف نیست. نوجوان در این دوره، هم به استقلال نیاز دارد و هم به این اطمینان که خانواده در دسترس اوست و در صورت بروز مشکل میتواند به والدینش مراجعه کند.اگر نوجوان احساس کند به دلیل هر اشتباه یا اختلافنظری از محبت خانواده محروم میشود، ممکن است بهتدریج مشکلاتش را پنهان کند یا از گفتوگو با والدین فاصله بگیرد.این به معنای آن نیست که والدین نباید ناراحتی خود را نشان دهند یا برای رفتار نامناسب هیچ پیامدی در نظر بگیرند. گاهی لازم است گفتوگو برای مدتی کوتاه متوقف شود تا افراد آرام شوند؛ اما این وقفه باید با هدف ادامه گفتوگو باشد، نه تنبیه عاطفی.خانه باید محیطی باشد که در آن اعضای خانواده بتوانند درباره مشکلات صحبت کنند، اشتباهاتشان را بپذیرند و برای اصلاح رفتار تلاش کنند. اگر نوجوان در خانه دائماً با سرزنش، تحقیر یا تنش روبهرو شود، ممکن است تمایل کمتری به حضور در جمع خانواده داشته باشد و بیشتر به محیطهای بیرون از خانه پناه ببرد.والدین باید تلاش کنند حتی هنگام مخالفت با رفتار فرزندشان، رابطه عاطفی را حفظ کنند. میتوان با یک رفتار مخالف بود، اما همچنان به فرد احترام گذاشت.
نوجوان از نصیحت فراری است؛ پس چگونه راهنماییاش کنیم؟
دریا: بسیاری از والدین معتقدند بارها با فرزندشان صحبت کردهاند، اما او به حرفهایشان گوش نمیدهد. چطور میتوان نوجوان را راهنمایی کرد، بدون اینکه گفتوگو به نصیحت و مشاجره تبدیل شود؟
تفاوت زیادی میان نصیحت کردن و گفتوگوی واقعی وجود دارد. در نصیحت، معمولاً یک نفر صحبت میکند و انتظار دارد دیگری حرفهایش را بپذیرد؛ اما در گفتوگوی مؤثر، هر دو طرف فرصت بیان دیدگاه خود را دارند.پیش از ارائه راهحل، بهتر است از نوجوان بپرسیم چه اتفاقی افتاده و خودش مسئله را چگونه میبیند. گاهی والدین تصور میکنند مشکل را کاملاً میشناسند، درحالیکه از بخش مهمی از تجربه فرزندشان خبر ندارند.برای مثال، اگر نوجوان از رفتن به کلاس یا باشگاه خودداری میکند، بهتر است پیش از سرزنش او بررسی کنیم چه چیزی باعث این تغییر شده است. ممکن است خسته باشد، با مشکلی در محیط آموزشی روبهرو شده باشد یا علاقهاش تغییر کرده باشد.میتوان از او پرسید: «مدتی است کمتر به این فعالیت علاقه نشان میدهی. دوست دارم بدانم چه اتفاقی افتاده؛ میخواهی دربارهاش صحبت کنیم؟» وقتی نوجوان احساس کند قرار نیست بلافاصله قضاوت شود، احتمال بیشتری دارد که درباره نگرانیهایش حرف بزند.البته گفتوگو به معنای کنار گذاشتن نقش تربیتی والدین نیست. خانواده همچنان باید درباره مسئولیتها، قوانین و پیامد رفتارها با نوجوان صحبت کند؛ اما این کار زمانی مؤثرتر است که همراه با احترام، شنیدن و مشارکت او در یافتن راهحل باشد.
سلامت روان یعنی چه و نوجوانان چگونه از آن مراقبت کنند؟
دریا: شما در صحبتهایتان بر ضرورت آموزش سلامت روان به جوانان و نوجوانان تأکید میکنید. یک نوجوان چگونه میتواند سلامت روان خود را بهتر بشناسد و از آن مراقبت کند؟
سلامت روان فقط به معنای نداشتن بیماری یا احساس ناراحتی نکردن نیست. سلامت روان به توانایی شناخت و مدیریت احساسات، برقراری ارتباط سالم، کنار آمدن با دشواریهای زندگی و انجام فعالیتهای روزمره نیز مربوط میشود.نوجوان باید بداند که غمگین شدن، عصبانی شدن، اضطراب داشتن یا گاهی بیانگیزه بودن، بهخودیخود نشانه بیماری نیست. همه انسانها احساسات مختلفی را تجربه میکنند و قرار نیست همیشه شاد و پرانرژی باشند.آنچه اهمیت دارد، شناخت احساسات و پیدا کردن راه سالم برای مواجهه با آنهاست. برای مثال، نوجوان میتواند بهجای پرخاشگری، تلاش کند احساس خود را نامگذاری کند و بگوید: «از این اتفاق ناراحتم» یا «احساس میکنم حرفم شنیده نشده است.»صحبت کردن با فردی قابل اعتماد، نوشتن احساسات، نقاشی، فعالیت بدنی متناسب با شرایط فرد و داشتن خواب منظم میتوانند در مراقبت از سلامت روان کمککننده باشند.همچنین لازم است نوجوانان یاد بگیرند در فضای مجازی برای خود محدودیتهایی در نظر بگیرند، از مقایسه دائمی زندگی خود با تصاویر دیگران فاصله بگیرند و در روابط دوستانه، به احترام متقابل و مرزهای شخصی توجه کنند.اگر احساس ناراحتی یا اضطراب برای مدت طولانی ادامه پیدا کند، فعالیتهای روزمره را مختل کند یا فرد احساس کند بهتنهایی قادر به مدیریت شرایط نیست، صحبت با مشاور یا روانشناس میتواند کمککننده باشد.
چه زمانی باید نگرانی والدین جدیتر شود؟
دریا: گاهی والدین نمیدانند تغییرات رفتاری فرزندشان بخشی از دوران نوجوانی است یا نشانه مشکلی که به رسیدگی تخصصی نیاز دارد. چه نشانههایی را باید جدی بگیرند؟
باید از دو برداشت نادرست پرهیز کنیم؛ یکی اینکه هر تغییر رفتاری را نشانه اختلال بدانیم و دیگری اینکه تمام مشکلات را به سن نوجوانی نسبت دهیم.اگر نوجوان مدتی بیحوصله است یا به برخی علایق گذشتهاش کمتر توجه میکند، لازم است شرایط او را بشناسیم و ببینیم این تغییر چه اندازه بر زندگی روزمرهاش اثر گذاشته است. اما اگر برای مدتی طولانی دچار افت شدید تحصیلی، انزوای اجتماعی، اختلال خواب، تغییر قابل توجه در اشتها، اضطراب شدید یا از دست دادن علاقه به بیشتر فعالیتهای روزمره شود، بهتر است با متخصص مشورت کنیم.همچنین اگر نوجوان درباره بیارزشی خود، نداشتن امید به آینده یا ناتوانی در ادامه زندگی صحبت میکند، نباید حرفهای او را صرفاً ناشی از هیجانهای نوجوانی بدانیم. در چنین شرایطی، لازم است با آرامش به او گوش دهیم و برای ارزیابی تخصصی و دریافت حمایت مناسب اقدام کنیم.هدف از مراجعه به روانشناس این نیست که به نوجوان برچسب بزنیم؛ بلکه میخواهیم بفهمیم چه چیزی او را تحت فشار قرار داده و چه نوع حمایتی میتواند وضعیتش را بهتر کند.
پیشگیری، بهتر از درمان است
دریا: در پایان، چه توصیهای برای والدین و خود نوجوانان دارید؟
توصیه من به والدین این است که هنر ارتباط را جدی بگیرند. فرزندپروری فقط تأمین نیازهای مالی، فراهم کردن امکانات آموزشی یا تعیین قوانین نیست. بخش مهمی از آن، توانایی شنیدن فرزند، شناخت نیازهای او و برقراری ارتباطی است که در آن احترام متقابل وجود داشته باشد.والدین لازم نیست همیشه پاسخ همه پرسشهای فرزندشان را بدانند. گاهی کافی است به او نشان دهند که حرفش شنیده میشود و برای حل مشکلاتش میتواند روی حمایت خانواده حساب کند.به نوجوانان هم میگویم که لازم نیست از خودشان انتظار داشته باشند همیشه آرام، موفق یا باانگیزه باشند. احساسات ناخوشایند بخشی از تجربه انسانی هستند؛ مهم این است که خودمان را بهتر بشناسیم، برای بیان احساساتمان راه سالم پیدا کنیم و وقتی به کمک نیاز داریم، از درخواست حمایت خجالت نکشیم.اگر نوجوانی احساس میکند کسی او را درک نمیکند، میتواند گفتوگو با یک فرد قابل اعتماد، مانند یکی از اعضای خانواده، معلم، مشاور یا روانشناس را امتحان کند. شنیده شدن همیشه به معنای حل فوری مشکل نیست، اما میتواند نخستین قدم برای پیدا کردن راهحل باشد.
در نهایت، باید بپذیریم که هر نسل در شرایط متفاوتی رشد میکند و برای ارتباط مؤثر با فرزندان، لازم است شناخت خود را از دنیای آنان بهروز کنیم. همانطور که برای سلامت جسم به تغذیه، خواب و مراقبت نیاز داریم، سلامت روان نیز به توجه و تمرین نیازمند است.آرامش در خانواده از جایی آغاز میشود که اعضای آن بهجای تلاش برای شکست دادن یکدیگر در بحثها، برای فهمیدن یکدیگر تلاش کنند. اگر مهارت گفتوگو، همدلی و حل تعارض را از خانواده آغاز کنیم، میتوانیم به شکلگیری روابط سالمتر و جامعهای برخوردار از سلامت روان بیشتر کمک کنیم.






ثبت دیدگاه