دریانیوز// در وادی و چرخه ی مدیریت دیوانی، کهنهنمایشی است بس آشنا: آنگاه که ساختار از زایش معنا، کنشِ حقیقی و اصلاح بنیادین در میماند، به مسلخ «صورتگرایی» پناه میبرد. تبارشناسیِ این حجم از «سامانهزایی»که جدیدترین پرده آن را در رونمایی پرطمطراق از شماره سهرقمیِ «فواد ۱۲۸» از سوی سازمان مدیریت و برنامهریزی هرمزگان به تماشا نشستهایم چیزی جز تلاش بیهوده برای استحالهی واقعیتهای عریان جامعه به مشتی دادههای بیروح و بایگانیشده نیست. سامانه در بستر این بوروکراسی فرتوت، نه دریچهای به عدالت، که حایلی مکانیکی است میان مظلومیت شهروند و کرختی قدرت؛ ابزاری برای استمرار مزمن مشکلات از پسِ سیمهای سرد ارتباطی. اما حقیقت چنان است که خردمندانهترین فضیلت برای این کارگزاران، نه مصاحبههای خودستایانه و لشکرکشیهای پرطمطراق رسانهای، بلکه سکوت و پنهان ساختن این غیبتِ عمیق اراده است؛ چه بسا خاموشی تا نمکی کمتر بر جراحت مزمن مردم بپاشد.
تندیس این تناقض در همان صدر کلام جلوهگر است: جار میزنند که مدیران بیتوجه، محکوم به انزوا، عزل و انفصالاند و با خرسندیِ آماری از صدرنشینی شرکت پخش فرآوردههای نفتی در ترازوی شکایات سخن میگویند. اگر کلمات هنوز وزنی دارند و مرز میان صدق و کذب محو نگشته، این گوی و این میدان؛ بسمالله! قلم بردارید و فرمان عزل نخستین متهمِ این سیاهه را رقم زنید تا حقیقت از دام نمایش برهد. اما دریغ؛ تجربه آموخته است که این تهدیدها، صاعقههایی بیپشتوانهاند که تنها در اتمسفر کلماتِ کاغذی غرّش میکنند.نگاهی به نبض زیست پیرامون شهر و روستا، پوچی این ویترینسازی را برهنهتر میسازد. از دردهای انباشته و ساختاریِ مدیریت شهری و زخمهای کهنه تن شهر گرفته، تا دستهای خالی و آفتزده کشاورزان و صیادان که معیشتشان در التهاب دریا و خاک به تاراج رفته است؛ از فرودستیِ کارمندان جزء و عسرت معلمان و پرستاران که شرافتشان در گروی نان روزانه است، تا بازنشستگانِ در راه مانده و مددجویانِ به محاق فراموشی سپردهشده؛ از مشکلات پر شمار مردم با بانک ها و بیمه ها گرفته تا سایر شکوه ها و شکایت ها از مجموعه های عریض و طویل اداری، همه و همه در چرخدندههای این ناکارآمدی خرد شدهاند.
آیا مثلا رنجهای مدام و عسرت بیماران در راهروهای سرد بهداشت و درمان یا فروپاشی سفرههای مردم در تقاطع گرانیهای سرسامآور با یک کد پیگیریِ تسکین مییابد؟ آیا در هنگامه تقویم مهر که کودکان و نوجوانان باید از دروازههای حکمت گذر کند، آشفتگی آموزش و پرورش و ناکارآمدی مدیری در آستانه بازنشستگی با کارنامهای عقیم، جز این است که آینده را در نطفه به گروگان گرفته است؟ چرا دست ناکارآمد این قبیل مدیران که بر شمردن مصادیق آن خود می شود حدیث مثنوی هزار من … از عرصه های مختلف مدیریتی کوتاه نمیشود؟ شگفتتر آنکه از هنگامه مدیریت بومی بر مسند استانداری استان، این رخوت به یک رویه ی ساختاری و تبختر نهادینهشده بدل گشته است؛ دورانی که در آن نه تنها استاندار به عنوان نماینده عالی حاکمیت، حتی وقعی به نقدها و بازخواستهای مستقیمِ متوجه خویش نمینهد و بی اعتنایی سنگین بر پاسخگویی سایه افکنده، بلکه روابطعمومیها نیز رسالت انسانی و واسطهگرایانه خود را با نقابی از توجیهگری، تطهیر و … سوءمدیریتها تاخت زدهاند. در چنین فضایی، مدیران اجرایی نه تنها از مواجهه با انتقاد میگریزند، بلکه کمترین بهرهای از متانت و ادب برخورد در مواجهه با اربابرجوع و منتقد را نیز به دست فراموشی سپردهاند.مسئولان ادارات خود سالهاست زیر نام و عناوین مختلف «رسیدگی به شکایات» مأوا گزیدهاند و جالب اینکه در هر اداره و سازمان و نهادی نیز چنین واحدی با کلی دفتر و دستک و کارمند ایجاد شده است، اما با کمترین هراسی از پاسخگویی، به نظاره رنج مردم نشستهاند. در چنین نظام مدیریتی، افزودن شمارهای تازه بر خروارها رقم پیشین، دگرگونی پدید نمیآورد؛ چرا که بحران، نقصِ ابزار نیست، بلکه احتضارِ اخلاق، زوال مسئولیت و تفرعن مدیریت است.






ثبت دیدگاه