دریانیوز// در ماههای گذشته، حملات ارتش متجاوز آمریکا در هرمزگان، از میناب و حاجیآباد تا بندرعباس، بندر خمیر، قشم و سیریک، جان شماری از شهروندان غیرنظامی را گرفت و بخشهایی از زیرساختهای استان را دچار آسیب کرد.
از حمله به دبستان شجره طیبه میناب در اسفند ۱۴۰۴ تا هدف قرارگرفتن پاسگاه محیطبانی سیدجوذر، محله تپه اللهاکبر، پلهای شهرستان خمیر و تونل شهید میرزایی در تیرماه ۱۴۰۵؛ از اصابت موشک به خانهای مسکونی در قشم در مردادماه تا حمله به محل برگزاری مراسم عروسی در بندر کوهستک سیریک در شهریورماه، مجموعهای از حوادث تلخ در این استان ثبت شد که هرکدام، افزون بر خسارتهای مادی، خانوادههایی را برای همیشه داغدار کرد.ماهها پس از وقوع این حوادث، آنچه باقی مانده، تنها آثار انفجار بر ساختمانها، پلها، جادهها و تأسیسات نیست؛ جای خالی دانشآموزانی که به خانه بازنگشتند، اندوه پدری که از درمان همسرش برگشت و بهجای فرزندانش با آوار روبهرو شد، کودکانی که در انتظار بازگشت پدر و مادرشان ماندهاند و خانوادههایی که زندگیشان در چند لحظه از هم پاشید، همچنان بخشی از واقعیت جنگ تحمیلی در هرمزگان است.این حوادث که در زمانها و مکانهای متفاوتی رخ دادند وجه مشترک آنها پیامدهایی است که بر زندگی مردم عادی و غیر نظامی برجا گذاشتند. در جنگی که دولت ترامپ و مقامهای آمریکایی اهداف نظامی را برای حملات خود مطرح کردهاند، این پرسش همچنان پابرجاست که چگونه بمب ها و موشک هابر سر کودکان ،زنان و مردان بیگناه فرود آمده و آنان را به خاک و خون کشیده است .

میناب؛ مدرسهای که به سوگ کودکان نشست
۹ اسفند ۱۴۰۴، در نخستین روز حملات نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران، دبستان شجره طیبه میناب هدف حمله موشکی قرار گرفت. عفو بینالملل در بررسی خود از جانباختن ۱۵۶ نفر، از جمله ۱۲۰ کودک، خبر داد و اعلام کرد شواهد جمعآوریشده نشان میدهد ساختمان مدرسه مستقیماً هدف قرار گرفته است. کارشناسان سازمان ملل نیز این حمله را محکوم کردند و خواستار تحقیق مستقل شدند.حمله به مدرسه میناب به یکی از تلخترین نمادهای بهای انسانی جنگ تبدیل شد؛ مدرسهای که باید محل آموزش، دوستی و ساختن آینده میبود، به صحنه شهادت دانشآموزان بدل شد. پشت هر عدد در آمار قربانیان، خانوادهای قرار دارد که با فقدان فرزند، خواهر یا برادر و در مواردی دیگر اعضای خانواده روبهرو شده است. با گذشت ماهها، جای خالی کودکانی که باید در کلاس درس حاضر میبودند، همچنان بخشی از واقعیت این حادثه است.
سیدجوذر؛ پدری که از درمان همسرش برگشت و با آوار روبهرو شد
بامداد سهشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۵، پاسگاه محیطبانی سیدجوذر در منطقه حفاظتشده طارم، در شهرستان حاجیآباد، هدف دو پرتابه قرار گرفت. این حمله، افزون بر تخریب کامل پاسگاه و ازبینرفتن تجهیزات آن، به شهادت سه عضو خانواده جواد حسنزاده، محیطبان منطقه، انجامید. دو پسر او، مهدی ۲۴ساله و مهرشاد ۲۹ساله، و عروس خانواده، الناز کریمی. پاسگاه سیدجوذر تنها یک ساختمان اداری نبود. این محل در منطقهای دور از شهر قرار داشت و بهدلیل فاصله زیاد از مراکز جمعیتی، خانه محیطبان و خانوادهاش نیز به شمار میرفت. آن شب، جواد حسنزاده برای رساندن همسر بیمارش به مرکز درمانی، پاسگاه را ترک کرده بود. او امیدوار بود پس از بهبود حال همسرش به خانه بازگردد؛ اما وقتی به منطقه رسید، دیگر خانهای برای بازگشت و فرزندانی برای استقبال از او باقی نمانده بود.
حسنزاده در روایت خود از آن شب گفته است که حال همسرش از شامگاه ۲۲ تیر مساعد نبود و به همین دلیل او را برای درمان به حاجیآباد برده بود. بهدلیل ادامه بیماری، ناچار شدند مدتی در شهر بمانند. پس از آنکه حال همسرش بهتر شد، راه بازگشت را در پیش گرفتند؛ اما در مسیر از حادثهای باخبر شد که زندگیاش را برای همیشه تغییر داد.او هنگام بازگشت، با پاسگاهی ویران و پیکرهای بیجان دو پسر و عروسش روبهرو شد. به گفته خودش، از شدت اندوه توان ایستادن نداشت و بیهوش شد. آخرین گفتوگویش با مهدی، پسر کوچکترش، درباره مراقبت از ساختمان و اموال پاسگاه بود؛ گفتوگویی معمولی میان پدر و پسری که قرار بود پس از بازگشت دوباره یکدیگر را ببینند.مهرشاد، پسر بزرگتر خانواده، نیز آرزوی پوشیدن لباس محیطبانی را در سر داشت. او بارها از پدر خواسته بود برای استخدامش در این حرفه پیگیری کند تا در کنار او از حیاتوحش و طبیعت ایران حفاظت کند. این آرزو با مرگ او ناتمام ماند.
تپه اللهاکبر؛ حملهای که جان یک مادر را گرفت
در شامگاه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، محله مسکونی تپه اللهاکبر در بندرعباس نیز هدف حمله قرار گرفت. گزارشهای اولیه از مجروحشدن هفت نفر حکایت داشت و در گزارشهای تکمیلی، شمار مجروحان هشت نفر اعلام شد. شهیده این حمله ددمنشانه ، مریم حیدریپوری، مادر یک کودک یکساله بود که در این حمله جان باخت. فرزند خردسال او نیز بهشدت مجروح شد؛ دست کودک قطع شده و ترکش به قفسه سینهاش اصابت کرده است. شهادت مریم حیدریپوری و جراحت شدید فرزندش، بهای انسانی حمله را از سطح خسارت به یک نقطه شهری فراتر برد. کودکی که باید در آغوش مادر رشد میکرد، در همان روزهای نخست زندگی با زخمی شدید و فقدان مادر روبهرو شد. برای خانواده این کودک، پایان عملیات امدادی به معنای پایان حادثه نبود؛ پیامدهای جسمی و روانی آن میتواند سالها ادامه پیدا کند.
پلهای خمیر؛ هفت مسافر که به خانه بازنگشتند
در شامگاه ۲۵ تیر و بامداد ۲۶ تیر ۱۴۰۵، حملات دیگری زیرساختهای ارتباطی هرمزگان را هدف قرار داد. شش پل در محور ارتباطی بندرعباس ـ لار و محدوده شهرستان بندر خمیر آسیب دیدند یا تخریب شدند. این حملات رفتوآمد در مسیرهای منطقه را مختل کرد و نیروهای امدادی و راهداری برای بررسی خسارتها و فراهمکردن امکان تردد ایمن وارد عمل شدند.اما خسارت این حمله تنها به تخریب پلها محدود نماند. هفت نفر هنگام عبور از مسیرهای منطقه شهید شدند. سوگند دردمند، همسرش عبدالرحیم جعفریفرد، مریم پراکندهدل، دختر نوجوان او فاطمهزهرا اکبری، همایون چترزرین، برادر یازدهسالهاش مازیار چترزرین و محمد مؤیدی، راننده سوخترسان. سوگند دردمند و عبدالرحیم جعفریفرد چند ماه پیش از حادثه عقد کرده بودند و قرار بود زندگی مشترکشان را آغاز کنند. پدر سوگند، ابوطالب دردمند، در انتظار بازگشت دختر و دامادش بود؛ اما تماسهایی که بیپاسخ ماند، به نگرانی و سپس به خبری تلخ تبدیل شد. از آن دو، تصویری از مراسم عقد باقی ماند؛ تصویری از حلقهای که عبدالرحیم به دست سوگند انداخته بود و آیندهای که قرار بود در کنار هم بسازند.در خودروی دیگری، مریم پراکندهدل همراه دختر نوجوانش، فاطمهزهرا اکبری، حضور داشت.

فاطمهزهرا پانزدهساله بود و به گفته خانواده، به ادبیات علاقه داشت و میخواست معلم شود. مادرش را به مهماننوازی میشناختند؛ زنی که خانهاش به روی آشنا و غریبه باز بود. مازیار چترزرین، یازدهساله، نیز همراه همایون، برادر بزرگترش، جان باخت. خانواده از همایون بهعنوان برادری یاد میکردند که از کودکی مراقب مازیار بود و نقشی پدرانه در زندگی او داشت. دو برادر در مسیری بودند که قرار بود به خانه و زندگی روزمره بازگردند؛ اما آن مسیر به آخرین سفرشان تبدیل شد.محمد مؤیدی، راننده سوخترسان، نیز هنگام انجام کارش به شهادت رسید. او در مسیر انتقال سوخت به جایگاههای منطقه بود؛ کاری که به گفته خانوادهاش، با وجود نگرانیهای ناشی از جنگ ادامه میداد تا خدمات روزمره مردم مختل نشود. دختر خردسال او هنوز نمیتواند معنای مرگ پدر را درک کند و از نبودن او میپرسد.
تونل شهید میرزایی؛ چهار جان که در مسیر بازگشت ماندند
بامداد ۲۷ تیر ۱۴۰۵، تونلهای شهید میرزایی در محور بندرعباس ـ حاجیآباد نیز هدف حمله هوایی قرار گرفتند. این تونلها در ورودی شمالی بندرعباس واقع شدهاند و آسیب جدی به آنها، مسیر رفتوآمد را برای مدتی مسدود کرد. نیروهای راهداری و فنی برای بررسی خسارت، پاکسازی محل و فراهمکردن امکان تردد ایمن وارد عمل شدند. در این حادثه چهار نفر شهید شدند. شاهین لطفآذر و محمد سلطانی، دو مهندس فعال در پروژههای صنعتی و پیمانکاری مرتبط با طرح توسعه پالایشگاه نفت بندرعباس؛ عیسی جمعیزاده، کارمند ۳۶ساله دادگستری فین و رئیس دفتر اجرای احکام؛ و قربانعلی کشکولی، راننده ۶۶سالهای که همراه خانوادهاش از مسیر عبور میکرد. همسر و دختر کشکولی نیز در این حمله مجروح شدند.در شهریور ۱۴۰۵، رئیسکل دادگستری هرمزگان از تکمیل تحقیقات مربوط به پرونده حمله به تونل شهید میرزایی و چند حادثه دیگر خبر داد و اعلام کرد پروندهها برای پیگیری قضایی به تهران ارسال خواهند شد. این روند از منظر دادخواهی خانوادههای قربانیان اهمیت دارد؛ زیرا مستندسازی خسارتها، بررسی شواهد فنی و شنیدن اظهارات شاهدان میتواند به روشنشدن ابعاد حادثه کمک کند.
وقتی پل و تونل فقط سازه نیستند
پل و تونل در نقشههای عمرانی، سازههایی برای عبور از رودخانه، دره یا مسیرهای دشوارند؛ اما برای مردم هرمزگان معنایی فراتر دارند. آنها راه رسیدن به مدرسه، بیمارستان، محل کار، بازار، خویشاوندان و خدمات عمومیاند.تخریب یا مسدودشدن آنها میتواند زندگی روزانه هزاران نفر را مختل کند؛ بهویژه در منطقهای که فاصله میان آبادیها زیاد است و مسیرهای جایگزین همیشه آسان یا در دسترس نیستند.در حملات تیرماه ۱۴۰۵، افزون بر پلهای محور بندرعباس ـ لار و محدوده بندر خمیر، گزارشهایی از آسیب به پلهای مسیرهای منتهی به رودان، پل رودخانه شور در محور بندرعباس ـ سیرجان، پل محورسهراه میناب به سمت رودان در محدوده دوراهی سرزه و تونل شهید میرزایی منتشر شد. این حوادث به محدودیت تردد، انسداد موقت مسیرها و تلاش برای ایجاد راههای جایگزین انجامید.زیرساختهای عمومی برای خدمترسانی به مردم ساخته میشوند و حفاظت از آنها، بهویژه در شرایط جنگ، اهمیتی حیاتی دارد.
قشم؛ سه عضو یک خانواده زیر آوار خانه
بامداد ۸ مرداد ۱۴۰۵، حمله به یک منزل مسکونی در محله چاهتنگو شهر قشم، خانوادهای را در سوگی سنگین فرو برد. در این حمله قیصر جعفری، زهرا جعفری و فرزند دوسالهشان، سینا، شهید شدند. دو فرزند دیگر این خانواده، هفت و نهساله، نیز مجروح شدند.این بار محل حادثه نه مدرسه بود و نه مسیر عبور خودروها؛ موشک به خانهای اصابت کرده بود که محل زندگی یک خانواده بود. پس از انفجار، نیروهای امدادی، آتشنشانی و اورژانس برای جستوجو در میان آوار و انتقال مجروحان به مراکز درمانی به محل رفتند. با پایان عملیات آواربرداری، پیکر پدر، مادر و کودک دوساله از زیر آوار خارج شد.دو کودک دیگر خانواده نیز از زیر آوار بیرون آورده شدند و برای درمان به مرکز پزشکی انتقال یافتند. آنان نهتنها با جراحتهای ناشی از انفجار روبهرو شدند، بلکه پدر، مادر و برادر کوچکشان را نیز از دست دادند؛ فقدانی که پیامدهای آن به روز حادثه محدود نمیشود و میتواند تمام سالهای پیش رویشان را تحت تأثیر قرار دهد.خانه نخستین پناهگاه انسان است؛ جایی که کودکان باید در آن بخوابند و والدین برای فردای فرزندانشان برنامه بریزند. وقتی حملهای به یک خانه جان پدر، مادر و کودک خردسال را میگیرد و دو کودک دیگر را مجروح و از خانواده محروم میکند، پیامد حادثه را نمیتوان فقط با میزان تخریب ساختمان سنجید.کوهستک؛ عروسیای که به عزا تبدیل شدشامگاه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵، بندر کوهستک از توابع شهرستان سیریک شاهد حملهای بود که پیامد آن به خاک و خون کشیده شدن یک مراسم عروسی بود. دراین حمله جنایتکارانه دشمن آمریکایی ،5 نفر از جمله یک کودک 4ساله شهید و نزدیک به 70 نفر مجروح شدند. به گفته معاون سیاسی، امنیتی و اجتماعی استانداری هرمزگان، موشک به بخش زنانه مراسم اصابت کرده بود.در کوهستک، خانوادهها برای جشنگرفتن و ساختن خاطرهای مشترک گرد هم آمده بودند؛ اما مراسمی که باید با شادی و دیدار خویشاوندان همراه میشد، به صحنه انفجار، مرگ و مجروحشدن دهها نفر تبدیل شد.
جنگ در خانهها ادامه دارد
با گذشت ماهها از حملات، زندگی خانوادههای سوگوار، همچنان زیر سایه فقدانی ادامه دارد که در یک لحظه بر آنان تحمیل شد. پس از انفجار، دیگران به مسیر روزانه خود بازمیگردند؛ اما برای خانوادههایی که عزیزانشان را از دست دادهاند، زندگی به دو بخش تقسیم میشود: روزهای پیش از حادثه و روزهایی که پس از آن آغاز شدهاند.در خانواده محمد مؤیدی، دختر خردسالش هنوز درباره پدر میپرسد و مادرش ناچار است برای پاسخدادن به پرسش کودک، رفتن او به سفر کاری را بهانه کند. در خانواده سوگند دردمند، نوزادی که نامش را صدرا گذاشتهاند، بدون آنکه مادرش را بشناسد، در خانوادهای بزرگ میشود که داغ از دستدادن سوگند را بر دوش دارد. در خانواده اکبری، فرزندان باید در کنار اندوه از دستدادن مادر و خواهرشان، با دشواریهای زندگی پس از حادثه نیز روبهرو شوند.در خانواده محیطبان جواد حسنزاده، پدری که برای درمان همسرش پاسگاه را ترک کرده بود، با شهادت دو پسر و عروسش روبهرو شد. در تپه اللهاکبر، کودک یکسالهای که از حمله جان سالم به در برد، مادرش را از دست داد و با جراحتی شدید روبهرو شد. در قشم نیز دو کودک پس از حمله به خانهشان، با فقدان پدر، مادر و برادر دوساله خود روبهرو شدند.جنگ زیرساختها را تخریب میکند، اما همزمان پیوندهای انسانی را نیز زخمی میسازد. خسارت جاده، پل و تونل را میتوان با بودجه و نیروی کار جبران کرد؛ اما بازگشت یک خانواده به روزگار پیش از انفجار، با پایان عملیات عمرانی ممکن نیست.
هرمزگان؛ فراتر از آمار و نقشههای نظامی
هرمزگان برای ایران تنها یک استان ساحلی یا گذرگاهی راهبردی در نزدیکی تنگه هرمز نیست. این استان خانه مردم، محل فعالیت کارگران، رانندگان، صیادان، دانشآموزان، خانوادهها و کسبوکارهایی است که زندگیشان به امنیت راهها، دسترسی به خدمات و ثبات روزمره وابسته است.هنگامی که مدرسه، پاسگاه محیطبانی، پل، تونل، خانه یا محل گردهمایی خانوادهها زیر حمله قرار میگیرد، پیامد آن از نقطه اصابت فراتر میرود و در زندگی مردم گسترش مییابد.از میناب تا حاجیآباد، از تپه اللهاکبر و پلهای خمیر تا تونل شهید میرزایی، چاهتنگو در قشم و بندر کوهستک در سیریک، مجموعهای از خسارتهای انسانی و زیرساختی است که زیست انسانی را دراین منطقه دچار آسیب می کند . حوادث جنگی ماههای گذشته در هرمزگان تنها چند خبر پراکنده از جنگ نبودند. هرکدام بخشی از زندگی مردم را مجروح کردند.
دانشآموزانی که به خانه بازنگشتند؛ پدری که از درمان همسرش برگشت و با شهادت دو پسر و عروسش روبهرو شد؛ مادری که جان باخت و کودک یکسالهاش مجروح شد؛ مسافرانی که در مسیر بازگشت شهید شدند؛ رانندهای که همراه خانوادهاش از تونل عبور میکرد و دیگر به خانه نرسید؛ خانوادهای که زیر آوار خانه از هم پاشید و مراسمی که بهجای شادی، با شهادت و جراحت دهها نفر همراه شد.هرمزگان را باید با نام مدرسهها، پاسگاهها، پلها، تونلها، خانهها، روستاها و آدمهایش به یاد آورد؛ با کودکانی که آیندهشان ناتمام ماند، خانوادههایی که یکشبه داغدار شدند و مردمی که برای ادامه زندگی به همان جادهها و زیرساختهایی نیاز دارند که جنگ به آن آسیب زده است.کارنامه سیاه ارتش متجاوز آمریکا در حمله و آسیب به غیر نظامیان البته مختص هرمزگان نیست و دهه هاست که این وحشی های مسلح در اقصی نقاط جهان به خونریزی و کشت و کشتار به عناوین مختلف مشغول هستند و به آدمکشی خود افتخار هم می کنند.






ثبت دیدگاه