حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

افزونه جلالی را نصب کنید. Monday, 21 September , 2026 ساعت تعداد کل نوشته ها : 7872 تعداد نوشته های امروز : 6 تعداد اعضا : 13 تعداد دیدگاهها : 177×
قطب اقتصاد یا قتلگاه استعداد؟
21 سپتامبر 2026 - 7:27
شناسه : 45792
بازدید 120
1
دریانیوز//هرمزگان سال‌هاست که در ادبیات رسمی و گزارش‌های پرزرق‌وبرق دولتی، به عناوینی چون «پایتخت اقتصادی»، «دروازه طلایی تجارت» و «شاهراه صادرات و انرژی ایران» وصف می‌شود.
ارسال توسط : نویسنده : علی زارعی منبع : روزنامه دریا
پ
پ

دریانیوز//هرمزگان سال‌هاست که در ادبیات رسمی و گزارش‌های پرزرق‌وبرق دولتی، به عناوینی چون «پایتخت اقتصادی»، «دروازه طلایی تجارت» و «شاهراه صادرات و انرژی ایران» وصف می‌شود. مدیران ارشد و چهره‌های پرنفوذ در پایتخت، هرمزگان را با اسکله‌های غول‌پیکر شهید رجایی، مخازن بی‌پایان نفت و گاز، خطوط آتشین تولید فولاد و شمش‌های آلومینیوم می‌شناسند. این همان ویترین شیکی است که در همایش‌ها برای ارائه آمار و ارقام و گرفتن پست‌های بالاتر به نمایش درمی‌آید. اما اگر از پشت شیشه‌های دودی خودروهای سازمانی و از حصار برج‌های مدیران پروازی فاصله بگیریم و به بافت واقعی این اقلیم پا بگذاریم، با تابلویی دهشتناک و تناقضی به غایت تلخ و گزنده روبه‌رو می‌شویم: استانی که بر دریایی از ثروت خوابیده، اما بر اساس داده‌های مرکز آمار ایران، هم‌زمان در صدر تاریک‌ترین شاخص‌های محرومیت، نرخ تورم، گرانی معیشت و فلاکت و بیکاری ایستاده است.

این شکاف طبقاتیِ عمیق و غیرقابل دفاع، صرفاً چند داده انتزاعی در پایان‌نامه‌ها نیست؛ بلکه مستقیماً گوشت و پوست نسل بعد را می‌سوزاند. قربانیان خاموش این کارتل‌های صنعتی، کودکانی هستند که از بخت نامساعد، در کنار دودکش پالایشگاه‌ها زاده شده‌اند، اما سهم‌شان از این همه چرخش مالی، حتی یک کیف مدرسه نو هم نیست. طبق برآوردهای میدانی، سالانه ده‌ها هزار دانش‌آموز در گوشه و کنار هرمزگان- از کپرها و روستاهای صعب‌العبور بشاگرد و کوه‌شاه احمدی گرفته تا سکونتگاه‌های غیررسمی و محلات حاشیه‌ای بندرعباس و میناب و…- به دلیل فقر مطلق مادی، عطای درس خواندن را به لقایش می‌بخشند و به صف بازماندگان از تحصیل می‌پیوندند. آن‌هایی هم که با سیلی صورت خود را سرخ نگه داشته و به زور در کلاس‌ها حاضر می‌شوند، با مصائبی دست به گریبانند که شنیدنش برای هر وجدان بیداری سهمگین است: کلاس‌هایی با سقف‌های لرزان، گرسنگی مفرط، سوءتغذیه مزمن، و دردهای پنهانی چون عفونت‌های دهان و دندان یا ضعف شدید بینایی. چشمان ضعیف‌شده‌ای که تنها نیازمند یک فریم عینک معمولی‌اند، اما نداری خانواده آن‌ها را به مرز تاری دید دائمی و سردردهای مدام کشانده است. در چنین وضعیتی، سخن گفتن از رقابت علمی و کنکور، شبیه یک شوخی زننده است.اما درد اصلی درست در همین نقطه سر باز می‌کند؛ در میان همین لشکر فراموش‌شده و در خانه‌های فرسوده یا زاغه‌های حاشیه شهر، مغزها و استعدادهایی نفس می‌کشند که اگر شرایط برابر و حداقلی برای رشد داشتند، می‌توانستند به برجسته‌ترین نخبگان علمی، مدیران تراز اول و دانشمندان فردای این کشور تبدیل شوند.

کودکانی با هوش سرشار و اراده‌های پولادین که متأسفانه در خانواده‌های درگیر آسیب‌های اجتماعی، بدسرپرست یا بی‌سرپرست وفقیر و محروم گرفتار شده‌اند. ساختار آموزشی ما که سال‌هاست اسیر خصوصی‌سازی و آزمندی شده، درب مدارس خاص، نمونه دولتی و تیزهوشان را تنها به روی کسانی باز می‌گذارد که توان پرداخت شهریه‌های گزاف و خرید کتاب‌های کمک‌آموزشی میلیونی را داشته باشند. در نتیجه، این استعدادهای کم‌نظیر بومی، به جرم بی‌پولی در نطفه خفه می‌شوند و کسی حتی نامی از آن‌ها نمی‌شنود.برای اثبات این ناکارآمدی و رخوت، نیازی به طرح فرضیه‌های پیچیده نیست؛ ماجرای طرح عقیم‌مانده اتاق بازرگانی هرمزگان بهترین گواه است. تصمیم بر آن بود که یک مجتمع آموزشی مدرن و شبانه‌روزی برای شناسایی، اسکان و آموزش رایگان دانش‌آموزان مستعد و نیازمند از سراسر هرمزگان راه‌اندازی شود؛ طرحی که می‌توانست الگویی کم‌نظیر از هدایت عدالت‌محور استعدادها باشد. اما چه بر سر آن آمد؟ در راهروهای پرپیچ‌وخم بروکراسی اداری، تضاد منافع مدیران و بی‌تفاوتی ساختاری دستگاه‌ها بلعیده شد و به بایگانی پیوست. باید با نگاهی بدبینانه و نقادانه پرسید: چطور وقتی پای واگذاری زمین به اشخاص خاص یا پروژه‌های شبه‌مافیایی در میان است، امضاها یک‌شبه و خارج از نوبت اخذ می‌شود، اما وقتی بناست سقفی برای تحصیل کودکان فقیر این دیار بنا گردد، کار به بن‌بست آیین‌نامه‌ها می‌خورد؟ آیا برای شبکه قدرت، پروراندن نسلی آگاه و مطالبه‌گر در دل مناطق محروم، اساساً امری خطرناک و فاقد صرفه اقتصادی است؟

روی دیگر این سکه تاریک، فریبکاری تحت عنوان «مسئولیت اجتماعی» (CSR) در صنایع مستقر در استان است. کارخانجات فولاد، پالایشگاه‌های نفت، صنایع پتروشیمی و مناطق ویژه اقتصادی و…، سالانه مبالغ هنگفتی را به اسم مسئولیت اجتماعی در سرفصل‌های مالی خود ثبت می‌کنند؛ اما این پول‌ها کجا می‌رود؟ در حالی که فرزندانِ مردمی که ریزگردها و پساب‌های شیمیایی همین کارخانه‌ها ریه‌شان را نابود کرده، برای تهیه دو خط دفتر خط‌دار درمانده‌اند.
نهادهای دیگر نیز علی‌رغم ادعاهای پرطمطراق، غالباً درگیر توزیع بسته‌های مقطعیِ معیشتی مانده‌اند و هیچ اراده‌ای برای سرمایه‌گذاری راهبردی بر مغز این کودکان ندارند. هرمزگان بیش از آنکه محتاج نمایش‌های اداری و کلنگ‌زنی‌های تبلیغاتی باشد، نیازمند اراده‌ای شجاعانه برای پیوند زدن ثروت بی‌حساب صنایع با استعدادهای مدفون در خاک فقر است. اگر بنگاه های اقتصادی وصنایع مادر، خیرین باانگیزه و نهادهای انقلابی ملزم نشوند که بخشی از منافع عظیم خود را به تاسیس مجتمع‌های آموزشی شبانه‌روزی و حمایتی برای این نخبگان مظلوم اختصاص دهند، ما نه‌تنها قطب اقتصاد نخواهیم ماند، بلکه در باتلاق تولید بازتولید فقر، بزهکاری و نابرابری فرو خواهیم رفت. استعدادها منتظر نامه‌نگاری‌های لاک‌پشتی مسئولان نمی‌مانند؛ آن‌ها یا زیر بار کارگریِ خردسالانه و شوتی‌گری از بین می‌روند یا به تماشای فروپاشی رویاهایشان می‌نشینند. این زنگ خطری جدی برای وجدان مدیرانی است که نفت و پول استان را می‌برند، اما آینده فرزندانش را می‌سوزانند.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

برای ارسال دیدگاه شما باید وارد سایت شوید.