دریانیوز//در ادبیات عامه و حتی در تحلیلهای روانشناختی مرسوم، غالباً از آسیبهای وارد شده به زنان و کودکان در ساختار خانواده سخن میگوییم؛ امری که کاملاً ضروری و بنیادین است. اما در این میان، زاویهای کور وجود دارد که کمتر کسی به آن نور میتاباند: رنجِ خاموش و نادیدهگرفتهشدنِ مردان در درونِ کانونِ خانواده. امروز اگر از بسیاری از مردان بپرسید که پناهگاهشان کجای این دنیای پر از استرس و بحران اقتصادی است، احتمالاً با آهی عمیق و سکوتی تلخ مواجه خواهید شد. چرا که برای بسیاری از مردان، خانه نه یک «پناهگاه امن»، بلکه سنگرِ دومِ جنگ است؛ جایی که در آن، تمامِ هویتِ فردی و انسانیشان در یک کلمه خلاصه میشود: کارکرد.متأسفانه در ناخودآگاهِ فرهنگی ما، مردان با متر و معیارِ «تامینکنندگی» سنجیده میشوند. جامعه، همسر و فرزندان، ناخودآگاه از مردِ خانه انتظاری شبیه به یک «دستگاه خودپردازِ عاطفی و مالی» دارند. تا زمانی که چرخ زندگی میچرخد، مشکلات حل میشود و رفاه نسبی برقرار است، حضور او امری بدیهی و طبیعی تلقی میشود. اما به محض اینکه این ستون خسته شود، کم بیاورد یا نیاز به استرسزدایی و دیدهشدن داشته باشد، ناگهان با این برچسب یا نگاه روبهرو میشود که: “مگه وظیفهت نیست؟ چرا خستهای؟”اینجاست که نقشِ انسانیِ مرد به یک نقشِ ابزاری تقلیل مییابد.
او هست تا بحرانها را حل کند، هزینهها را بپردازد و کوهِ مشکلات باشد، اما کسی نمیپرسد که زیر این کوهِ مشکلات، قلبی میتپد که گاهی احتیاج به نوازش، درک شدن و شنیده شدن دارد. از کودکی به پسران میآموزیم که گریه نکنند، درد را بروز ندهند و همیشه قوی بمانند. این الگوی تربیتی مخرب، در بزرگسالی به شکل یک زرهِ سنگین درمیآید که مرد را خفه میکند. خانوادهها غالباً به این دلیل که مرد صدای بلندتری دارد یا هیکلش درشتتر است، تصور میکنند او در برابر ضربات روحی، فرسودگی شغلی و فشارهای روانیِ بیرون از خانه، رویینتن است. نتیجه چیست؟ هیچکس از جا نمیپرد بپرسد: “امروز در بیرونی که با هزاران دندانِ تیزِ تورم و رقابت میجنگیدی، چطور گذشت؟” مرد در میان شلوغیِ خانهای که خودش چراغش را روشن نگه داشته، تنهاترین فردِ آن خانه است. او حتی در خانهی خودش هم جرات ندارد روی مبل بنشیند و بگوید: “من دیگر توان ادامه دادن ندارم.” چون میترسد امنیتِ روانیِ خانوادهاش فرو بریزد.وقتی نیازهای عاطفی، قدردانیها و توجه به مرد در خانواده به صفر میل کند و در مقابل، توقعات مالی و خدماتی به اوج برسد، سه اتفاق رخ میدهد: انزوا و سکوت: مرد به درونِ پیلهی خود میخزد، حرف نمیزند و ارتباط عاطفیاش با همسر و فرزندان کمرنگ میشود.
پناه بردن به حاشیهها: برخی برای فرار از این خلاء عاطفی، به کارِ بیش از حد ، فضای مجازی یا انزوای طولانی پناه میبرند.خشمِ فروخورده و افسردگی پنهان: فشارهای انباشتهشده به مرور تبدیل به تحریکپذیری، پرخاشگریِ کلامی یا افسردگیِ پنهان میشود؛ موضوعی که خودِ خانواده را هم درگیر میکند و چرخهی معیوبی از نارضایتی متقابل میسازد.راهکار کجاست؟ (بازتعریفِ رابطهها در خانه) اگر خواهان خانوادهای سالم، پویا و صمیمی هستیم، باید بپذیریم که مردان ماشینِ تولیدِ پول و آرامشِ بیمزد و منت نیستند. آنها انساناند؛ با تمام لطافتها، خستگیها، ترسها و نیازهای انسانی. قدردانی از یک مرد، لزوماً به معنای هدیههای گرانقیمت نیست؛ گاهی یک «خسته نباشیِ» صمیمانه، یک نگاهِ قدرشناسانه از سوی همسر، و پذیرشِ حقِ خسته بودن یا ضعف داشتن از سوی فرزندان، میتواند مردی را از پرتگاهِ فرسودگیِ روانی نجات دهد. بیایید یاد بگیریم پیش از آنکه از ستونِ خانه توقعِ باربریِ بیپایان داشته باشیم، حواسمان به ترکهای پنهانِ آن باشد. خانه زمانی واقعاً «خانه» میشود که همسر و فرزندان، مردِ خانه را نه فقط به خاطرِ «امکاناتش»، بلکه به خاطرِ «خودِ وجودش» دوست بدارند و قدر بدانند.






ثبت دیدگاه