دریانیوز// خلیج فارس برای ما تنها یک پهنه آبی در جنوب نیست؛ این منطقه، تار و پود هویت تاریخی، ژئوپلیتیکی و اقتصادی ماست. وقتی از تحولات این منطقه حرف میزنیم، در واقع از امنیت ملی و آینده نسلهای آینده حرف میزنیم. اما پرسش اصلی اینجاست: آیا ما برای مواجهه با واقعیتهای سخت این منطقه، واقعاً آمادهایم؟
بسیاری از تحلیلگران بر قدرت نظامی تمرکز میکنند، اما من میخواهم یک پرسش بنیادین را مطرح کنم: آیا امنیت در خلیج فارس، صرفاً با سلاح و پهپاد تامین میشود؟ آیا اگر زیرساختهای حیاتی ما یعنی بنادر، پالایشگاهها، شبکههای انتقال انرژی و زنجیره تأمین کالا در برابر بحرانها آسیبپذیر باشند، قدرت نظامی به تنهایی میتواند از جان و مال مردم دفاع کند؟
اقتدار واقعی، در لابلای قدرت نظامی نیست، بلکه در «تابآوری» نهفته است. کشوری قدرتمند نیست که در هر بحرانی فقط به جنگ برود، بلکه کشوری قدرتمند است که چنان زیرساختهای مقاوم و اقتصادی منعطف دارد که حتی در سختترین شرایط جنگی، تولیدش متوقف نشود، انرژیاش پایدار بماند و بنادرش همچنان نبض تجارت را در دست داشته باشند.
اینجاست که باید از مسئولان و سیاستگذاران پرسید: آیا نگاه ما به خلیج فارس، نگاهی صرفاً نظامی است یا نگاهی جامع و راهبردی؟ آیا برنامهریزیهای ما برای تقویت اقتصاد ساحلی، توسعه صنایع مرتبط و ایجاد زیرساختهای مقاوم در برابر تهدیدات، در اولویت قرار دارد یا صرفاً به دنبال واکنشهای لحظهای هستیم؟
ما باید بدانیم که دیپلماسی، نقطه مقابل قدرت نیست؛ بلکه بخشی از اقتدار است. دیپلماسی زمانی کارآمد است که از پشتِ یک اقتصاد مقاوم و یک زیرساخت پایدار حرکت کند. اگر بخواهیم در معادلات خلیج فارس جایگاه خود را تثبیت کنیم، باید از «اقتدارِ مبتنی بر تنش» به سمت «اقتدارِ مبتنی بر توسعه و تابآوری» حرکت کنیم.
اقتدار در خلیج فارس فقط به معنای توان ایستادگی در برابر جنگ نیست، توان ساختن آینده پس از جنگ نیز بخشی از اقتدار است.
جنگها تمام میشوند، اما جغرافیا باقی میماند. خلیج فارس با تمام اهمیت انرژی و تجارتش، همچنان اینجا خواهد بود. اما آنچه تعیین میکند ما در این جغرافیا «بازیگر» باشیم یا «قربانی»، میزان آمادگی زیرساختهای ملی ماست.
آیا ما ظرفیت آن را داریم که در زمان بحران، نه تنها از خود دفاع کنیم، بلکه بتوانیم اقتصاد، تولید و امید مردم را نیز حفظ کنیم؟ پاسخ به این پرسش، تعیینکننده جایگاه ایران در آیندهی این پهنه استراتژیک است. ما به راهبردی نیاز داریم که قدرت دفاعی را با اقتصاد مقاوم و دیپلماسی فعال پیوند دهد؛ راهبردی که در آن، خلیج فارس نه یک کانون تهدید، بلکه موتور محرک ثبات و توسعه باشد.
در نهایت، نباید از نقش حیاتی انسجام اجتماعی و اعتماد عمومی غافل شد. هیچ راهبرد امنیتی، هرچقدر هم که با تجهیزات پیشرفته باشد، اگر بدون پشتوانه مردم و در میان ابهام و ناامیدی پیش برود، محکوم به شکست است. در لحظات بحرانی، شفافیت در اطلاعرسانی و مدیریتِ هوشمندانهِ بحرانهای روانی، همان چیزی است که میتواند مرزهای نفوذ دشمن را خنثی کند. قدرت واقعی، در اتحاد میان «زیرساختهای مقاوم» و «جامعهای آگاه و با اعتماد» شکل میگیرد.
همچنان باید بر روی ساختنِ کشوریِ مقاوم تمرکز کنیم؛ کشوری که در خلیج فارس، نه تنها با قدرتِ سلاح، بلکه با قدرتِ اقتصاد، تکنولوژی و ثباتِ اجتماعی، خود را به همه جهان دیکته میکند. خلیج فارس، میدانِ اثباتِ این اقتدار است: اقتداری که در آن، بقای ملت و پایداریِ تولید، مقدم بر هر چیز دیگری قرار دارد.






ثبت دیدگاه