حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

افزونه جلالی را نصب کنید. Saturday, 26 September , 2026 ساعت تعداد کل نوشته ها : 7915 تعداد نوشته های امروز : 10 تعداد اعضا : 13 تعداد دیدگاهها : 177×
حمله به  مدرسه شجره طیبه جنایتی در تداوم یک کارنامه سیاه
26 سپتامبر 2026 - 8:29
شناسه : 46011
بازدید 122
♥1
دریانیوز// حادثه حمله به مدرسه شجره طیبه میناب، فقط خبر ویران‌شدن یک ساختمان آموزشی نیست؛ روایت فروریختن جهانی است که برای کودکان، با تخته‌سیاه، دفتر مشق، کیف مدرسه، زنگ تفریح و بازگشت به خانه معنا پیدا می‌کرد.
ارسال توسط : نویسنده : سیدرضاهاشمی زاده منبع : روزنامه دریا
پ
پ

دریانیوز// حادثه حمله به مدرسه شجره طیبه میناب، فقط خبر ویران‌شدن یک ساختمان آموزشی نیست؛ روایت فروریختن جهانی است که برای کودکان، با تخته‌سیاه، دفتر مشق، کیف مدرسه، زنگ تفریح و بازگشت به خانه معنا پیدا می‌کرد. صبح نهم اسفند 1404، مدرسه‌ای در میناب که باید یکی از امن‌ترین فضاهای زندگی کودکان می‌بود، هدف حمله قرار گرفت و شمار بزرگی از دانش‌آموزان و کارکنان آن شهید شدند. بر اساس گزارش اخیر هیئت حقیقت‌یاب مستقل سازمان ملل، بیش از ۱۵۰ غیرنظامی در این حمله جان باختند که حدود ۱۲۰ نفر از آنان کودک بودند؛ هیئت تحقیق اعلام کرده است که دلایل معقولی برای باور به ارتکاب جنایت جنگی از سوی آمریکا در این حمله وجود دارد.اما پشت این اعداد، انسان‌هایی ایستاده‌اند که هرکدام نام، چهره، خانواده و آینده‌ای داشتند.

به همین دلیل، نخستین وظیفه در برابر چنین فاجعه‌ای شاید همین باشد که اجازه ندهیم قربانیان به یک عدد در میان آمار جنگ تبدیل شوند.مدرسه قرار است محل آغاز آینده باشد. کودکان به مدرسه می‌روند تا چیزی به جهان اضافه کنند؛ چیزی بیاموزند، دوستی پیدا کنند، رؤیا ببینند و روزی پزشک، معلم، مهندس، هنرمند یا هر آنچه آرزو دارند، بشوند. خانواده‌ها نیز با همین تصور کودکشان را صبح راهی مدرسه می‌کنند و انتظار دارند چند ساعت بعد، او با کیف و دفتر و خاطراتی از کلاس به خانه برگردد.اما در میناب، این نظم ساده و طبیعی زندگی در یک لحظه فرو ریخت.کوله‌پشتی‌هایی که باید حامل کتاب و مداد می‌بودند، زیر آوار ماندند. کلاس‌هایی که باید صدای درس و خنده در آنها می‌پیچید، به محل جست‌وجوی پیکرها تبدیل شدند و خانواده‌هایی که چشم به راه بازگشت فرزندانشان بودند، با واقعیتی روبه‌رو شدند که هیچ پدر و مادری نباید با آن مواجه شود: فرزندشان دیگر از مدرسه به خانه بازنمی‌گردد.

درد این خانواده‌ها البته با پایان عملیات امداد و آواربرداری پایان نمی‌یابد. برای خانواده، پایان یک حادثه نظامی، آغاز سال‌های طولانی فقدان است. لباس‌هایی که دیگر پوشیده نمی‌شوند، کتاب‌هایی که ورق نخواهند خورد، اتاقی که صاحبش دیگر وارد آن نمی‌شود و جای خالی کودکی که قرار بود بزرگ شود، ازدواج کند، شغل داشته باشد و بخشی از آینده خانواده باشد، همه به یادآورهای دائمی یک فقدان تبدیل می‌شوند.به همین دلیل، حمله به مدرسه را نمی‌توان صرفاً در چارچوب یک عملیات نظامی بررسی کرد. مدرسه، خانه و بیمارستان از بنیادی‌ترین مکان‌های زندگی غیرنظامیان‌اند. وقتی جنگ به این فضاها می‌رسد، فقط یک ساختمان آسیب نمی‌بیند؛ اعتماد مردم به امکان ادامه زندگی عادی نیز زخمی می‌شود.

از یک مدرسه در میناب تا حافظه جنگ
حادثه شجره طیبه، در خلأ تاریخی رخ نداده است. تاریخ معاصر سرشار از نمونه‌هایی است که در آنها جنگ، بیش از آنکه به خطوط جبهه محدود بماند، به زندگی مردم عادی نفوذ کرده است؛ از ویتنام تا عراق و افغانستان و دیگر نقاطی که در دهه‌های گذشته شاهد مداخلات نظامی قدرت‌های بزرگ بوده‌اند.در این میان، آمریکای جنایتکار نیز پرونده‌ای طولانی از جنگ‌ها و عملیات نظامی در نقاط مختلف جهان دارد که پیامدهای انسانی سنگینی بر جای گذاشته است. از جنگ ویتنام و بمباران‌های گسترده آن گرفته تا جنگ عراق و افغانستان، میلیون‌ها انسان در معرض مرگ، مجروحیت، آوارگی و نابودی زیرساخت‌های زندگی قرار گرفتند. بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی نیز همچنان یکی از مهم‌ترین و مناقشه‌برانگیزترین رخدادهای تاریخ جنگ است؛ حادثه‌ای که آثار انسانی آن به لحظه انفجار محدود نماند و نسل‌های بعدی را نیز تحت تأثیر قرار داد.یادآوری این تاریخ برای آن نیست که جنایتی با جنایت دیگری توجیه شود یا رنج قربانیان جنگ‌های مختلف در یک کفه ترازو قرار گیرد. برعکس، اهمیت این حافظه تاریخی در یک نکته است: تکرار خشونت نباید به عادی‌شدن آن منجر شود.اگر امروز تصویر کودکی در میان آوار یک مدرسه برای ما تکان‌دهنده است، نباید فردا، تکرار همین تصویر در نقطه‌ای دیگر از جهان، حساسیت اخلاقی ما را کاهش دهد. مرگ کودک، صرف‌نظر از آنکه در میناب رخ دهد یا هر جای دیگری، نباید به بخشی عادی از منطق جنگ تبدیل شود.

وقتی «خسارت جانبی» نام انسان را پنهان می‌کند
یکی از خطرناک‌ترین اتفاقات در ادبیات جنگ، تبدیل انسان به اصطلاحات فنی و نظامی است. کودک، ناگهان «خسارت جانبی» می‌شود؛ خانه، «آسیب به زیرساخت» نام می‌گیرد و خانواده‌ای که همه چیزش را از دست داده، در گزارش عملیات به یک عدد تبدیل می‌شود.اما هیچ واژه فنی نمی‌تواند واقعیت انسانی ماجرا را تغییر دهد.کودکی که کشته شده، یک «عدد»نیست. او فرزند یک مادر و پدر، خواهر یا برادر یک نفر، دوست یک همکلاسی و صاحب آینده‌ای است که دیگر فرصت تحقق پیدا نکرده است.از همین‌رو، هر ادعایی درباره ضرورت نظامی، اهداف راهبردی یا اشتباه اطلاعاتی باید در برابر یک پرسش اساسی قرار گیرد آیا تمام اقدامات لازم برای حفاظت از غیرنظامیان انجام شده بود؟گزارش اخیر هیئت حقیقت‌یاب مستقل سازمان ملل در مورد حمله میناب، دقیقاً از همین منظر اهمیت دارد.

این هیئت اعلام کرده است که اطلاعات مورد استفاده برای شناسایی هدف قابل اتکا نبوده و نیروهای آمریکایی در تأیید وجود یک هدف نظامی در مدرسه کوتاهی کرده‌اند؛ بر همین اساس، هیئت از وجود «دلایل معقول» برای ارتکاب جنایت جنگی سخن گفته است. دولت آمریکا این یافته‌ها را نپذیرفته و گزارش را رد کرده است.این اختلاف نظر، ضرورت یک بررسی مستقل و مستند را بیشتر می‌کند، نه کمتر.حقیقت یک فاجعه نباید قربانی روایت‌های سیاسی شود. اگر هدف نظامی وجود داشته، باید شواهد آن ارائه شود؛ اگر وجود نداشته، مسئولیت حمله باید روشن شود؛ اگر خطای اطلاعاتی رخ داده، باید معلوم شود این خطا چگونه شکل گرفته و چه کسانی در زنجیره تصمیم‌گیری مسئول بوده‌اند.خانواده قربانیان حق دارند حقیقت را بدانند.

حقوق بشر وقتی معنا دارد که مرز نداشته باشد
یکی از مهم‌ترین آزمون‌های ادعای دفاع از حقوق بشر، نحوه مواجهه با جان انسان‌ها در شرایط جنگ است.حقوق بشر اگر فقط در جایی محترم باشد که با منافع سیاسی اهالی قدرت سازگار است، دیگر یک اصل جهان‌شمول نیست؛ تبدیل به ابزاری سیاسی شده است.نمی‌توان از کرامت انسان سخن گفت و در برابر مرگ کودکان سکوت کرد. نمی‌توان آزادی و دموکراسی را ارزش‌های جهانی دانست و هم‌زمان جان غیرنظامیان را در محاسبات نظامی به حاشیه راند. این اصل البته درباره همه دولت‌ها و همه طرف‌های درگیر صدق می‌کند. نقدرفتار یک دولت یا ارتش نباید به نفرت علیه مردم عادی آن کشور تبدیل شود. میان سیاست‌های دولت آمریکا، تصمیم‌های فرماندهان نظامی و زندگی شهروندان آمریکایی تفاوت وجود دارد؛ همان‌گونه که در هر کشور دیگری نیز چنین است.مسئولیت باید متوجه کسانی باشد که تصمیم گرفته‌اند، دستور داده‌اند، اجرا کرده‌اند یا در صورت اثبات تخلف، از پاسخ‌گویی گریخته‌اند؛ نه مردمی که ممکن است خود مخالف جنگ باشند.این تمایز، نه از شدت نقد می‌کاهد و نه اهمیت فاجعه را کم می‌کند؛ بلکه نقد را اخلاقی‌تر، دقیق‌تر و قابل دفاع‌تر می‌سازد.

اصل تمایز؛ مدرسه را از میدان جنگ جدا کنیم
حقوق بین‌الملل بشردوستانه، در اساس بر تمایز میان اهداف نظامی و غیرنظامیان تأکید دارد. کودکان و سایر غیرنظامیان نباید هدف حمله قرار گیرند و طرف‌های درگیر موظف‌اند در انتخاب اهداف و اجرای عملیات، اقدامات احتیاطی لازم برای کاهش آسیب به غیرنظامیان را رعایت کنند.از همین منظر، حمله به مدرسه شجره طیبه نیازمند بررسی جدی و مستقل است.نهادهای مسئول باید بتوانند به پرسش‌های مشخص پاسخ دهند. چه اطلاعاتی درباره هدف در اختیار مهاجمان بود؟ مدرسه چگونه شناسایی شد؟ آیا استفاده نظامی از آن اثبات شده بود؟ چه اقداماتی برای اطمینان از ماهیت هدف انجام شد؟ چرا با وجود حضور کودکان، حمله صورت گرفت؟ و در نهایت، چه کسانی باید درباره نتیجه این تصمیم پاسخ‌گو باشند؟ پاسخ این پرسش‌ها نه صرفاً برای خانواده‌های قربانیان، بلکه برای آینده جنگ‌ها اهمیت دارد. زیرا اگر اشتباه یا تخلفی بدون بررسی باقی بماند، احتمال تکرار آن نیز بیشتر می‌شود.دادخواهی فقط مجازات یک فرد یا دولت نیست؛ دادخواهی یعنی تلاش برای روشن‌شدن حقیقت، ثبت آن در حافظه تاریخی و ایجاد سازوکاری که مانع تکرار فاجعه شود.

وظیفه رسانه؛ نگذاریم کودک به عدد تبدیل شود
در روزهای نخست هر فاجعه، تصاویر و خبرها با سرعت منتشر می‌شوند. نام‌ها اعلام می‌شوند، آمار تغییر می‌کند، تصاویر آوار در شبکه‌های اجتماعی می‌چرخد و پس از مدتی، خبر تازه‌ای جای خبر قبلی را می‌گیرد.اما برای خانواده قربانی، هیچ خبر تازه‌ای جای فرزند ازدست‌رفته را نمی‌گیرد.اینجاست که وظیفه رسانه آغاز می‌شود.رسانه نباید فقط خبر وقوع حادثه را ثبت کند؛ باید حافظه آن را نیز حفظ کند. باید نام قربانیان را از دل آمار بیرون بکشد، روایت خانواده‌ها را بشنود، زندگی کودکان را پیش از حادثه به تصویر بکشد و اجازه ندهد انسان‌ها در میان اعداد و تیترها ناپدید شوند.مدرسه شجره طیبه امروز فقط یک ساختمان ویران‌شده نیست. گزارش‌های تصویری و میدانی ماه‌های اخیر نشان می‌دهد که محل مدرسه به فضایی برای یادبود کودکان شهید تبدیل شده است؛ عکس‌های کودکان در کنار بقایای مدرسه، تصویری از این حقیقت تلخ است که یک مکان آموزشی، از محل زندگی و یادگیری به محل سوگواری تبدیل شده است.گاهی یک تصویر از کیف مدرسه‌ای که دیگر صاحبش آن را برنمی‌دارد، از ده‌ها جمله درباره جنگ گویاتر است.گاهی نام یک کودک، بیش از ده‌ها آمار می‌تواند عمق یک فاجعه را نشان دهد.

مدرسه باید دوباره مدرسه باشد
شاید مهم‌ترین تصویر برای فهم فاجعه میناب، تصویر یک روز عادی مدرسه باشد: کودکانی که صبح وارد حیاط می‌شوند، معلمی که کلاس را آغاز می‌کند، دفتری که باز می‌شود، مدادی که روی کاغذ حرکت می‌کند و مادری که چند ساعت بعد، منتظر شنیدن صدای فرزندش پشت در خانه است.این همان چیزی است که جنگ از قربانیان خود می‌گیرد: عادی‌ترین لحظات زندگی.جنگ فقط جان انسان‌ها را نمی‌گیرد؛ برنامه فردا را هم نابود می‌کند. کودکی که قرار بود بزرگ شود، در همان کودکی متوقف می‌شود. خانواده‌ای که قرار بود جشن قبولی، تولد، ازدواج یا موفقیت فرزندش را ببیند، با یک جای خالی مواجه می‌شود. مدرسه‌ای که باید محل آغاز آینده باشد، به نشانی یک خاطره دردناک تبدیل می‌شود.امروز در میناب، آنچه از شجره طیبه باقی مانده، تنها دیوار و آوار نیست؛ حافظه کودکانی است که دیگر پشت آن نیمکت‌ها نخواهند نشست و شاید مسئولیت اصلی ما همین باشد.

اجازه ندهیم مرگ آنان به یک خبر تاریخ‌مصرف‌دار تبدیل شود.نه برای آنکه نفرت را بازتولید کنیم؛ بلکه برای آنکه حقیقت فراموش نشود.نه برای آنکه مردم یک کشور را دشمن بدانیم؛ بلکه برای آنکه مسئولیت تصمیم‌گیرندگان و عاملان یک حمله روشن شود.نه برای آنکه رنج کودکان را دستمایه رقابت سیاسی کنیم؛ بلکه برای آنکه کودک، هر جا که زندگی می‌کند، حق داشته باشد از مدرسه به خانه بازگردد. مدرسه باید محل آغاز زندگی باشد، نه پایان آن و نام شجره طیبه میناب باید در حافظه ما باقی بماند؛ نه فقط به‌عنوان نام یک مدرسه و نه فقط به‌عنوان یکی از تلخ‌ترین اخبار یک جنگ، بلکه به‌عنوان یادآوری این حقیقت ساده و بنیادین که هیچ آرمان نظامی، هیچ محاسبه سیاسی و هیچ برتری تسلیحاتی نباید جان کودکی را که پشت نیمکت مدرسه نشسته است، به «خسارت جانبی» تبدیل کند. کودکان میناب قرار بود آینده را بسازند.اکنون وظیفه ماست که دست‌کم نگذاریم حقیقت آنچه بر آنان گذشت، زیر آوار زمان دفن شود.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

برای ارسال دیدگاه شما باید وارد سایت شوید.