دریانیوز//بندرعباس را همه با اسکلهها، کشتیها، پالایشگاهها، فولاد، آلومینیوم، نفت و تجارت میشناسند؛ اما در چند قدمی همین ویترین اقتصادی، خانوادههایی زندگی میکنند که برای درمان یک دندان، خرید لوازم مدرسه یا تعمیر سقف خانهشان ومعیشت و خوردوخوراک درماندهاند. این تناقض را دیگر نمیتوان عادی تلقی کرد.هرمزگان سالهاست یکی از ستونهای اقتصاد کشور است؛ استانی که بخش بزرگی از تجارت، صنعت، انرژی و فعالیتهای بندری کشور در آن جریان دارد. اما سؤال سادهای وجود دارد که باید بارها و بارها پرسید: سهم مردم محلات محروم بندرعباس و سایر شهرها و روستاهای استان از این همه ثروت و ظرفیت اقتصادی چیست؟ قرار نیست پاسخ این سؤال را در آمار افتتاح پروژهها پیدا کنیم. پاسخ را باید در خانههای فرسوده محلات قدیمی، در سفره خانوادههای کمدرآمد، در چشمان دانشآموزی که توان تأمین هزینه تحصیل و درمانش نیست و در کوچههایی جستوجو کرد که سالهاست با آسیبهای اجتماعی دستوپنجه نرم میکنند.
این شرایط فقط فقر نیست؛ فرسایش امید است.وقتی خانوادهای میان هزینه غذا، اجاره، درمان و تحصیل فرزندش و تامین معیشت گرفتار میشود، مسئله دیگر فقط «گرانی» نیست. فشار اقتصادی آرامآرام توان خانواده را برای مقابله با مشکلات اجتماعی کاهش میدهد.در چنین شرایطی، اعتیاد، ترک تحصیل، بزهکاری، فروپاشی روابط خانوادگی و دیگر آسیبها میتوانند آسانتر راه خود را به زندگی مردم باز کنند.نگرانکنندهتر آنجاست که گزارشهایی از دسترسی آسان نوجوانان و جوانان به مواد مخدر و مشروبات الکلی در برخی مناطق محروم مطرح میشود و بعضی کوچهها به محل تجمع مصرفکنندگان تبدیل شدهاند.وقتی یک ماده مخدر یا مشروب برای نوجوان قابل دسترستر از یک زمین ورزشی، کلاس آموزشی یا فضای فرهنگی سالم باشد، باید درباره اولویتهای اجتماعی شهر دوباره فکر کرد.این وضعیت را نمیتوان با یک جلسه، یک طرح ضربتی یا چند گزارش آماری مدیریت کرد.هشدارهایی که روی کاغذ ماند:رسانهها واز جمله روزنامه دریا، بیش از یک دهه است درباره وضعیت محلات کمبرخوردار هشدار میدهند. درباره اعتیاد نوشتهاند، درباره خانههای فرسوده گفتهاند، درباره کمبود امکانات ورزشی و فرهنگی گزارش دادهاند، درباره خانوادههای بدسرپرست و بیپناه نوشتهاند و از مشکلات تحصیلی و درمانی کودکان و نوجوانان گفتهاند.اما نتیجه چه بوده است؟اگر امروز همچنان همان مسائل را با شکلهای تازهتری میبینیم، یعنی بخشی از سیاستگذاریها و اقدامات انجامشده نتوانسته مسئله را از ریشه حل کند.
آسیب اجتماعی با پاسکاری مسئولیتها درمان نمیشود.متولی فرهنگی، اجتماعی، انتظامی،قضایی، آموزشی، بهداشتی و حمایتی هرکدام وظیفهای دارند؛ اما شهروندی که با یک مشکل واقعی در زندگی مواجه است، نباید مجبور باشد برای پیدا کردن مسئول آن مشکل، از یک دستگاه به دستگاه دیگر فرستاده شود.مردم «دستگاه متولی» نمیخواهند؛ راهحل میخواهند.خانههایی در محلات قطب اقتصاد کشور هستند که فقط با باران تهدید نمیشوند.در بخشهایی از محلات قدیمی و کمبرخوردار بندرعباس، خانههایی وجود دارد که سالها از عمرشان گذشته و توان مالی ساکنان اجازه تعمیر و بازسازی آنها را نمیدهد و این خانه های فرسوده، جان ساکنان را تهدید می کنند.دیوارهای فرسوده، سقفهای آسیبدیده و خانههایی که با کوچکترین حادثه طبیعی آسیبپذیرتر میشوند، تنها یک مسئله عمرانی نیستند؛ اینها بخشی از مسئله فقر شهریاند.
خانوادهای که برای هزینه درمان و مدرسه فرزندش مانده است، چگونه باید دهها وصدها میلیونها تومان برای مقاومسازی خانه کنار بگذارد؟نمیشود از یک خانواده فقیر خواست هم با فقر بجنگد، هم خانهاش را بازسازی کند، هم هزینه درمان بدهد و هم آینده فرزندانش را تضمین کند.اینجا جایی است که باید حمایت عمومی، نهادهای حمایتی و مسئولیت اجتماعی صنایع وارد میدان شوند. واقعاباید پرسید که صنعت برای مردم اطرافش چه کرده است؟ هرمزگان فقط محل استقرار صنایع نیست؛ محل زندگی انسانهاست.صنایع بزرگ و بنگاههای اقتصادی استان، بدون تردید در حوزههای مختلف اقتصادی و اجتماعی اقدامات و خدماتی داشتهاند، اما پرسش امروز این است که آیا مسئولیت اجتماعی آنها به اندازه ظرفیت اقتصادی و نیازهای واقعی جامعه هدف، هدفمند و مسئلهمحور شده است؟مسئولیت اجتماعی نباید صرفاً به ساخت یک پروژه، اهدای چند قلم کالا یا برنامههای مناسبتی خلاصه شود.امروز یک دانشآموز محروم ممکن است بیش از هر چیز به هزینه درمان دندان، عینک، تغذیه مناسب، لوازم مدرسه یا کلاس تقویتی نیاز داشته باشد.یک نوجوان ممکن است به جای شعار، به یک زمین ورزشی، مربی، کتابخانه و محیط امن نیاز داشته باشد.یک خانواده محروم شاید بیش از کمک مقطعی، به بازسازی خانهای نیاز داشته باشد که هر باران برایش نگرانی تازهای ایجادمیکند و گاهی بخاطر فرسودگی زیاد، سقف هایی خودبخود فروریخته اند که دهها خانه در محلات قابل مشاهده اند.
اینها مصداق واقعی مسئولیت اجتماعی است که صنایع بایستی مشارکت در بازسازی این املاک فرسوده داشته باشند تا قبل از آنکه ساکنان محرومشان در زیر آوارشان مدفون شوند .آسیب اجتماعی را نمیتوان با آمار پنهان کرد؛هر بار که خبری از آسیب اجتماعی منتشر میشود، نباید فقط به دنبال مقصر همان حادثه باشیم. باید ببینیم چه زنجیرهای از مشکلات، یک نوجوان یا خانواده را به آن نقطه رسانده است.و البته باید مراقب باشیم درباره حوادث تلخ، بهویژه موارد مربوط به نوجوانان، از بازنشر جزئیات آسیبزا یا روایتهای هیجانی پرهیز کنیم. مسئله اصلی، حفظ کرامت خانوادهها و جلوگیری از تکرار چنین اتفاقاتی است.در چنین شرایطی، پیشگیری بسیار کمهزینهتر از درمان است.اگر امروز برای ورزش، آموزش، فرهنگ، اشتغال، درمان و حمایت اجتماعی هزینه کنیم، فردا هزینه کمتری برای مقابله با آسیبهای عمیقشده خواهیم پرداخت.هرمزگان نباید دو چهره داشته باشد؛ یک چهره از هرمزگان، بندر و صنعت و صادرات و سرمایهگذاری است؛ چهرهای که در آمارهای اقتصادی دیده میشود.چهره دیگر اما در کوچههای محلات محروم دیده میشود؛ جایی که خانوادهای برای درمان فرزندش پول ندارد، دانشآموزی با مشکلات آموزشی و معیشتی دستوپنجه نرم میکند، خانهای فرسوده نیازمند تعمیر است و نوجوانی ممکن است در معرض آسیبهایی قرار گیرد که آیندهاش را تهدید میکند.
این دو چهره نباید برای همیشه کنار هم باقی بمانند. اگر هرمزگان قطب اقتصادی کشور است، باید آثار این اقتصاد را در کیفیت زندگی مردم نیز دید؛ در مدرسه بهتر، محله امنتر، خانه مقاومتر، کودک سالمتر، نوجوان امیدوارتر و خانوادهای که هنگام درماندگی احساس بیپناهی نمیکند.وقت آن است که مسئولان، صنایع، نهادهای انقلابی، خیران و تشکلهای مردمی، به جای اینکه هرکدام بخشی از مسئولیت را به دیگری واگذار کنند، یک نقشه مشترک برای نجات محلات محروم هرمزگان طراحی کنند.باید مشخص باشد کدام محله، چه مشکلی دارد؛ چه دستگاهی مسئول است؛ چه میزان اعتبار نیاز است؛ چه صنعتی میتواند مشارکت کند و نتیجه چه زمانی باید به مردم گزارش شود.دیگر وقت «جلسه درباره آسیب اجتماعی» نیست؛ وقت اقدام برای نجات محلههایی است که سالهاست هشدار میدهند.و شاید مهمترین سؤال همین باشد:اگر ثروت هرمزگان از کوچههای محرومش عبور میکند، چرا سهمی از این ثروت به زندگی مردم همان کوچهها نمیرسد؟







ثبت دیدگاه