دریانیوز// در بسیاری از خانوادهها، تربیت فرزند به میدان نصیحتهای تکراری، پاداشهای مالی و گاه مشاجرههای فرساینده تبدیل شده است؛ فضایی که در آن والدین تصور میکنند با تذکرهای پیدرپی، تهدید یا حتی تشویقهای مادی میتوانند رفتار فرزندان را اصلاح کنند. اما تجربههای روانشناسی خانواده چیز دیگری میگوید؛ کودکان و نوجوانان بیش از آنکه به توصیهها گوش دهند، رفتار والدین را الگو قرار میدهند. اگر در خانه احترام، ثبات و هماهنگی وجود نداشته باشد، هیچ توصیهای اثر پایدار نخواهد داشت.نوع تربیت فرزندان و الگوگیری شان از پدرومادر و همچنین رفتارهای والدین که با هدف حمایت،اما از مسیر اشتباه درمسیر تربیتی صورت می گیرد، باعث می شود فرزندان آینده شان تباه شود و حتی در نوجوانی و جوانی بر روی ریل زندگی مناسبی قرار نگیرد. مادری که از دوران تحصیلات ابتدایی به ازای هر دفعه درس خواندن و انجام تکلیف فرزند پسرش ، به وی پول می دهد و بگونه ای فرزندش با پول برای درس خواندن و یا هر انجام وظیفه دیگری شرطی شده است و مسئولیتپذیر تربیت نمی شود، بطور حتم در آینده شغلی و زندگی مشترکش و… نیز انتظار دارد به ازای انجام هرکار ومسئولیت و وظیفه ذاتی، به وی پاداش داده شود، وگرنه از انجام آن سرباز می زند. در دوران نوجوانی درسش را نمی خواند وهیچ کاری را انجام نمی دهد و وظیفه ای را برعهده نمی گیرد و منتظر پاداش است.
درحال حاضر هم پسر در درس خواندن کاهلی می کند و علنی می گوید نمی خوانم. پول دادن و تشویق ها دیگر هم اثرگذار نیست. گاهی بین پدر ومادرش هم بخاطر درس نخواندن فرزندشان و شیوه غلط تشویقی که توسط مادرصورت گرفته است، جروبحث می شود. گاهی تاکید و نوع درس دادن مادر به بچه ها باعث افزایش استرس بر بچه ها می شود.همین مادر اما از آن طرف حتی به فرزند دخترش که چندسال از پسرش بزرگتر است، از حقوق کارمندی اش حاضر نیست یک ریال به این دخترش بدهد و علی رغم نهی پدر خانواده از پول دادن به پسر برای انجام وظیفه و درس خواندن و تاکید به دادن پول توجیبی به دختر،اما مادر با لجبازی به روشی که خودش انتخاب کرده است، ادامه می دهد. این نوع برخورد تبعیض آلود و از طرفی حمایت نابجای مادی از پسر و عدم حمایت مالی از دختر ، باعث ایجاد ناراحتی و درگیری بین والدین و حسادت و دعوای فرزندان می شود. چه باید کرد؟ برای تربیت بهتر فرزندان چه کار باید کرد؟
موضوع دیگر اینکه مادر اسم فرزندان را بد تلفظ می کند و همین مادر با دیگران با مهربانی و محبت و کلمات زیبا صحبت و صدا می کند و در خانواده وبرای همسر و فرزندانش ،خبری از اینگونه کلمات محبت آمیز نیست و تذکرات چندباره همسر که به مادر خانواده می گوید اگر که آقا و خانم و عزیزم و… در ابتدا ویا انتهای اسم فرزندان استفاده نمی کنی ،حداقل اسمشان را کامل و زیبا تلفظ کن، بی تاثیر بوده است و گاهی همین موضوع باعث جروبحث زوجین می شود. این مجادلات و بی احترامی ها باعث شده که حتی فرزندان هم حرف شنوی نداشته باشند و گاهی در مقابل مادر بایستند و احترام شان را نگه ندارند. اگر پدر خانواده فرزندانشان را کلاس های آموزشی در حوزه های مختلف ثبت نام می کند و مربیان تاکید دارند که والدین همکاری نمایند وبرخی موارد را با فرزندان تکرار و تمرین کنند، اما مادر همکاری لازم را ندارد و از این دوره های آموزشی ،نتایج دلخواه بدست نمی آید. بنظرتان نوع برخورد والدین با فرزندان و با خودشان بایستی چگونه باشد تا الگوی مناسبی باشند و از تنش ها هم کاسته شود. با دخترها وپسرها در سنین مختلف کودکی،نوجوانی و جوانی چگونه باید رفتار کرد که نتیجه معکوس نگیریم و رفتارها و گفتارها وهشدارها اثرگذار باشد؟
گفتوگو با روانشناس و زوجدرمانگر
برای بررسی این موضوع، با ثریا پرمایه روانشناس و زوجدرمانگر گفتوگو کردیم؛ کسی که سالها با خانوادههایی مواجه بوده که درگیر تنشهای تربیتی، اختلافهای والدینی و سردرگمی فرزندان هستند. وی معتقد است بخش بزرگی از مشکلات تربیتی، نه از سر ناآگاهی فرزندان بلکه از الگوهای نادرست در رفتار والدین شکل میگیرد.پرمایه در ابتدای این گفتوگو به یک نکته کلیدی اشاره میکند: کودکان بیشتر از آنکه شنونده باشند، مشاهدهگرند. به گفته او، فرزند در محیط خانواده مدام رفتارها را ثبت میکند و همانها را به عنوان الگوی زندگی آینده خود درونی میکند. به همین دلیل است که اگر پدر و مادر از احترام سخن بگویند، اما در عمل با یکدیگر یا با فرزندانشان تند و تحقیرآمیز رفتار کنند، کودک پیام واقعی را از رفتار میگیرد نه از کلمات.وی توضیح میدهد که یکی از اشتباهات رایج در برخی خانوادهها، جایگزین کردن پول به جای تربیت است. بسیاری از والدین برای انجام تکالیف درسی، نظم در خانه یا حتی رفتارهای معمولی، پاداش مالی تعیین میکنند.
در ظاهر این روش ممکن است نتیجه کوتاهمدت داشته باشد، اما در بلندمدت پیام نادرستی به کودک منتقل میکند. کودک یاد میگیرد که کار درست را فقط زمانی انجام دهد که سود فوری برایش داشته باشد. نتیجه چنین الگویی در سالهای بعد به شکل مسئولیتگریزی، بیانگیزگی در نبود پاداش و توقع دائمی برای دریافت امتیاز ظاهر میشود.به اعتقاد این روانشناس، پول میتواند ابزاری برای آموزش مدیریت مالی باشد، اما نباید به ابزار خریدن رفتار درست تبدیل شود. وقتی انجام وظایف طبیعی مانند درس خواندن یا مرتب کردن وسایل با پول همراه میشود، مفهوم مسئولیت از بین میرود و جای آن را معامله میگیرد.
تبعیض در خانواده
موضوع دیگری که پرمایه به آن اشاره میکند، مسئله تبعیض در خانواده است؛ تبعیضی که گاهی آشکار و گاهی بسیار ظریف و پنهان است. در برخی خانهها، یکی از فرزندان آزادی بیشتر، امکانات بیشتر یا حمایت بیشتری دریافت میکند و دیگری کمتر. این روانشناس معتقد است چنین تفاوتهایی در ذهن کودک به سرعت تبدیل به احساس بیعدالتی میشود. فرزندی که خود را کمتر دیدهشده میبیند، به مرور دچار لجبازی، حسادت یا بیاعتمادی نسبت به والدین میشود.وی تأکید میکند که عدالت در خانواده لزوماً به معنای برابری کامل نیست، اما احساس عدالت باید در ذهن فرزندان وجود داشته باشد. اگر کودک یا نوجوان احساس کند ارزش او کمتر از خواهر یا برادرش است، این احساس میتواند تا سالها در روابط خانوادگی و حتی در اعتماد به نفس او اثر بگذارد.یکی دیگر از نکاتی که پرمایه بر آن تأکید دارد، تفاوت رفتار والدین در خانه و بیرون از خانه است. به گفته او، برخی والدین در برخورد با دیگران بسیار مؤدب، صبور و مهرباناند، اما در فضای خانه لحن تند و تحقیرآمیز دارند. این تضاد رفتاری پیام روشنی به کودک میدهد: احترام امری انتخابی است و میتوان آن را بسته به موقعیت تغییر داد.
به همین دلیل است که بسیاری از کودکان در محیطهای اجتماعی رفتاری متفاوت از خانه دارند. آنها یاد گرفتهاند که احترام در بیرون از خانه ضروری است، اما در خانه میتوان بیادب بود یا از لحن تند استفاده کرد.از نگاه این روانشناس، یکی از مهمترین عوامل تضعیف تربیت در خانواده، اختلاف والدین در حضور فرزندان است. وقتی پدر و مادر در برابر کودک یا نوجوان با یکدیگر مشاجره میکنند یا درباره مسائل تربیتی با هم مخالفت علنی دارند، اقتدار هر دو به طور همزمان آسیب میبیند. کودک در چنین شرایطی یاد میگیرد که میان والدین شکاف ایجاد کند یا از اختلاف آنها برای رسیدن به خواستههایش استفاده کند.پرمایه معتقد است اختلاف نظر میان پدر و مادر طبیعی است، اما محل حل آن نباید مقابل فرزندان باشد. اگر والدین میخواهند در تربیت موفق باشند، باید در برابر فرزند به عنوان یک تیم واحد ظاهر شوند.
چرا هشدارها و تذکرهای مکرر اثر ندارد؟
در ادامه این گفتوگو، او به یکی از پرسشهای رایج والدین پاسخ میدهد: چرا هشدارها و تذکرهای مکرر اثر ندارد؟ پاسخ او ساده اما صریح است. هشدار بدون ساختار، بیاثر است. اگر قوانین خانواده روشن نباشد، اگر اجرای قوانین ثبات نداشته باشد و اگر پیامد مشخصی برای رفتارها تعریف نشود، فرزندان به تدریج یاد میگیرند که تذکرها صرفاً حرف است و الزام واقعی پشت آن وجود ندارد.به گفته وی، تربیت مؤثر بر سه پایه استوار است: قانون روشن، ثبات در اجرای قانون و احترام در رابطه. نصیحت، تنها بخش کوچکی از فرآیند تربیت است و اگر این سه پایه وجود نداشته باشد، نصیحتها بیشتر شبیه گفتوگوهای بینتیجه خواهند بود.
مقاومت در مقابل درس خواندن
در مورد نوجوانانی که نسبت به درس یا مسئولیتهای خود مقاومت نشان میدهند، پرمایه معتقد است والدین باید ابتدا ریشه مقاومت را بشناسند. گاهی انگیزه از بین رفته، گاهی درس به میدان کشمکش قدرت تبدیل شده و گاهی نوجوان به دریافت پاداش شرطی شده است. در چنین شرایطی، تهدید یا بحثهای طولانی معمولاً نتیجه معکوس میدهد.وی توصیه میکند به جای فشار و تهدید، از پیامدهای منطقی استفاده شود. برای مثال، اگر نوجوان مسئولیتهای خود را انجام ندهد، ممکن است برخی امتیازهای غیرضروری مانند استفاده از تلفن همراه یا تفریحات محدود شود. همچنین بهتر است هدفها کوچک و قابل دستیابی تعریف شود تا نوجوان بتواند قدم به قدم به نظم درسی نزدیک شود.از سوی دیگر، گفتوگوی واقعی با نوجوان اهمیت زیادی دارد. پرسیدن اینکه چه چیزی در درس برای او دشوار است یا چه کمکی از والدین میخواهد، میتواند زمینه همکاری بیشتری ایجاد کند.پرمایه در بخش دیگری از سخنان خود به نیازهای دختران نوجوان اشاره میکند. به گفته او، بسیاری از دختران در خانوادهها بیش از هر چیز به دیده شدن و احترام نیاز دارند. اگر آنها احساس کنند در مقایسه با برادران خود کمتر مورد توجه قرار میگیرند، واکنشهای اعتراضی طبیعی خواهد بود.
استقلال مالی برای فرزند دختر
وی توصیه میکند والدین برای دختران نیز استقلال مالی متناسب با سن، مشارکت در تصمیمهای خانوادگی و احترام به مرزهای شخصی در نظر بگیرند. حذف مقایسه میان فرزندان نیز یکی از اصول مهمی است که میتواند از بسیاری از تنشها جلوگیری کند.
فرزندان نباید میدان جنگ والدین باشند
موضوع لحن والدین در خطاب قرار دادن فرزندان نیز از نگاه این روانشناس اهمیت زیادی دارد. به گفته او، شاید این موضوع در نگاه اول جزئی به نظر برسد، اما لحن و نوع خطاب والدین در شکلگیری عزت نفس کودک نقش مهمی دارد. کودک از همین لحنها میآموزد که در خانواده چقدر ارزشمند تلقی میشود.پرمایه معتقد است اگر والدین نتوانند از واژههای محبتآمیز استفاده کنند، دستکم باید از لحن تحقیرآمیز و تند پرهیز کنند. صدا زدن محترمانه و آرام فرزندان، به شکلگیری فضای امن در خانه کمک میکند.در کنار همه این موارد، رفتار والدین با یکدیگر نیز نقش تعیینکنندهای در تربیت فرزندان دارد. کودکان نخستین درسهای احترام، گفتوگو و حل تعارض را از رابطه پدر و مادر میآموزند. اگر در این رابطه تحقیر، سرزنش یا پرخاشگری وجود داشته باشد، طبیعی است که همان الگو در رفتار فرزندان نیز تکرار شود.به گفته پرمایه، یکی از قواعد مهم در خانواده این است که فرزندان نباید میدان جنگ والدین باشند. اختلافها باید در فضای خصوصی و با گفتوگو حل شود، نه در حضور کودک یا نوجوان.این روانشناس در ادامه به تفاوت شیوههای تربیتی در سنین مختلف اشاره میکند. به اعتقاد او، در دوره کودکی قوانین باید ساده، روشن و همراه با محبت باشد.
تشویق کلامی، آموزش مسئولیتهای کوچک و ایجاد نظم در خواب و فعالیتهای روزانه از جمله اصول مهم این دوره است.در دوران نوجوانی، شرایط متفاوت میشود. نوجوان نیاز به استقلال، شنیده شدن و مشارکت در تصمیمها دارد. در این مرحله، قوانین باید روشن اما قابل گفتوگو باشند و اعتماد به تدریج شکل بگیرد. کنترل افراطی، جاسوسی یا تحقیر در این سن معمولاً نتیجه معکوس دارد.در دوره جوانی نیز رابطه والدین با فرزند باید از حالت دستور دادن فاصله بگیرد و به سمت گفتوگوی بالغانه حرکت کند. جوانان نیاز دارند مسئولیت واقعی بپذیرند و در عین حال از حمایت منطقی خانواده برخوردار باشند.در پایان این گفتوگو، پرمایه تأکید میکند که بسیاری از خانوادهها میتوانند با چند تغییر ساده اما پایدار، فضای تربیتی خانه را بهبود دهند. قطع پاداش مالی برای وظایف معمول، پرهیز از مقایسه فرزندان، احترام در گفتار، هماهنگی والدین و تعیین قوانین روشن از جمله اقداماتی است که میتواند تنشهای تربیتی را کاهش دهد.او معتقد است اگر والدین در اجرای این اصول ثبات داشته باشند، بسیاری از مشکلات رفتاری فرزندان به مرور کاهش پیدا میکند. در مواردی که تنشها شدید یا طولانی شده باشد نیز مراجعه به مشاور خانواده میتواند راهگشا باشد.در نهایت، پیام اصلی این گفتوگو روشن است: تربیت موفق نه با نصیحتهای طولانی، بلکه با الگوی رفتاری والدین شکل میگیرد. فرزندان بیش از آنکه شنونده باشند، بینندهاند و آنچه در خانه میبینند، دیر یا زود در رفتار و شخصیتشان تکرار خواهد شد.






ثبت دیدگاه