دریانیوز // ساحل، در ذهن بسیاری از مردم، تصویر آرامش است؛ جایی که موجها با ریتمی قدیمی به صخرهها میخورند، لاکپشتها به آب بازمیگردند و پرندگان دریایی در امتداد افق میچرخند. اما در جنوب قشم، این تصویر آرام بهناگاه با یک لکه سیاه، با بوی تند نفت، با ردّی چسبنده و سنگین بر تنِ آب و ماسه، ترک برمیدارد. ساحلی که میتوانست ویترینِ زیستبوم شکننده و ارزشمند خلیج فارس باشد، بار دیگر در معرض آلودگی نفتی قرار گرفته؛ رخدادی که فقط یک لکه موضعی نیست، بلکه نشانهای است از زخمی که سالهاست بر پیکر دریای جنوب نشسته و هر بار با موجی تازه، آشکارتر میشود.آلودگی نفتی در سواحل جنوب قشم، اگرچه بهعنوان یک حادثه مشخص در روزهای اخیر مطرح شده، اما در واقع باید آن را در بستر بزرگتری دید: بستر تخریب تدریجی و مزمن زیستبوم دریایی خلیج فارس. این پهنه آبی، که از حساسترین اکوسیستمهای جهان بهشمار میرود، سالهاست زیر فشار همزمانِ رفتوآمدهای نفتی، فعالیتهای صنعتی، ترددهای دریایی، توسعههای ساحلی، و در برخی مواقع تنشهای سیاسی و نظامی قرار دارد.
نتیجه چنین فشاری، نه فقط آلودگی مقطعی، بلکه فرسایش آهسته و مداوم حیات دریایی است؛ از مرجانها و علفهای دریایی گرفته تا زیستگاه ماهیان، آبزیان کفزی و پرندگان مهاجر. در همین چارچوب، سخنان اخیر شینا انصاری، رئیس سازمان حفاظت محیطزیست، اهمیت ویژهای دارد. او آلودگی نفتی سواحل جنوب قشم را تنها یک نمونه از تخریب چند دههای این زیستبوم دانسته و پرسشی را مطرح کرده که از سطح یک واکنش اداری فراتر میرود و به قلمرو عدالت زیستمحیطی میرسد: “چه کسی مسئول جبران خسارات وارده است؟” این پرسش، فقط درباره یک لکه نفتی روی آب نیست؛ درباره مسئولیت تاریخی، حقوقی و اخلاقی در برابر اکوسیستمی است که هزینه توسعه، انرژی، حملونقل و حتی بحرانهای منطقهای را پرداخته است.
آلودگی تازه، زخمی قدیمی
بر اساس گزارشهای منتشرشده، آلودگی نفتی در بخشی از سواحل جنوبی قشم و محدوده هنگام مشاهده شده و بخشهایی از پهنه دریایی نیز درگیر آن بوده است. هرچند منشأ قطعی این آلودگی هنوز بهطور رسمی اعلام نشده، اما بررسیهای میدانی و گشتهای دریایی نشان میدهد که منشأ آن دریایی بوده و جریانهای آب و بادهای موسمی در انتقال آلودگی به ساحل نقش داشتهاند.این نکته مهم است که در چنین حوادثی، «مشاهده لکه نفتی» لزوماً به معنای «شناخت منبع» نیست. خلیج فارس بهدلیل تراکم تردد نفتکشها، شناورها، سکوهای نفتی، خطوط انتقال، پایانههای بارگیری و نیز برخی عملیات بندری و دریایی، از نظر تشخیص منشأ آلودگی یکی از پیچیدهترین مناطق جهان است. لکهای که امروز روی ساحل قشم دیده میشود، ممکن است حاصل نشت مستقیم، تخلیه غیرمجاز، حادثه دریایی، یا انتقال آلاینده از فاصلهای دورتر باشد. اما در هر صورت، قربانی نهایی، همان زیستبوم محلی است که توان دفاعی محدودی در برابر این هجومهای نفتی دارد.
قشم؛ جزیرهای در خط مقدم آسیبپذیری
قشم فقط یک مقصد گردشگری نیست. این جزیره بخشی از یک نظام اکولوژیک حساس است که در آن جنگلهای حرا، سواحل گلی، زیستگاههای آبزیان و مناطق تخمریزی گونههای دریایی در کنار هم قرار گرفتهاند. آلودگی نفتی در چنین محیطی اثرات چندلایه دارد. نخست، نفت بر سطح آب مینشیند و تبادل اکسیژن را مختل میکند. سپس با چسبیدن به رسوبات ساحلی، وارد زنجیره زیستی میشود. در ادامه، پرندگان دریایی، لاکپشتها، ماهیان و موجودات کفزی در معرض مسمومیت، اختلال در تنفس، آسیب پوستی و کاهش توان تولیدمثل قرار میگیرند.در مناطق کمعمق و ساحلی، حتی یک آلودگی محدود هم میتواند اثرات بلندمدت برجای بگذارد، زیرا رسوبات آلوده برای مدت طولانی باقی میمانند و با هر جزر و مد، دوباره بازپخش میشوند. به بیان دیگر، پاکسازی سطحی همیشه به معنای پایان بحران نیست. گاه لکه نفتی از ساحل جمع میشود، اما ردّ آن در بستر دریا، در بافت موجودات و در زنجیره غذایی باقی میماند.
خسارت فقط زیستمحیطی نیست
زیانهای چنین حادثهای فقط به طبیعت محدود نمیشود. معیشت صیادان محلی، گردشگری ساحلی، فعالیتهای تفریحی، اعتبار برند گردشگری قشم و حتی امنیت غذایی جامعه محلی میتواند آسیب ببیند. وقتی ساحل آلوده میشود، صید کاهش مییابد، اعتماد بازار به محصولات دریایی تضعیف میشود و گردشگر از فضایی که باید پاکیزه و امن باشد فاصله میگیرد.در جنوب ایران، ساحل فقط منظره نیست؛ منبع درآمد است. بنابراین هر لکه نفتی، در واقع یک ضربه اقتصادی نیز هست. هزینه پاکسازی، پایش، نمونهبرداری، جبران خسارت و احیای محیطزیست نیز به این بار اضافه میشود. پرسش اصلی اینجاست: اگر آسیبزننده مشخص نباشد، چه نهادی باید هزینه این ویرانی را بپردازد؟ و اگر آسیبزننده مشخص باشد، آیا سازوکار حقوقی لازم برای واداشتن او به جبران خسارت وجود دارد؟
عدالت زیستمحیطی در خلیج فارس
اظهارات رئیس سازمان حفاظت محیطزیست دقیقاً به همین نقطه میرسد: عدالت زیستمحیطی. در خلیج فارس، سالهاست که منطقه بارِ سنگین تولید، انتقال و مصرف انرژی را بر دوش میکشد، اما خسارتهای زیستمحیطی آن غالباً در مرزهای جغرافیایی و حقوقی گم میشوند. پرسش انصاری از کشورهای مصرفکننده انرژی و نیز طرفهایی که منطقه را به میدان تنش و عملیات نظامی تبدیل کردهاند، در واقع طرح این واقعیت است که بحران محیطزیست خلیج فارس صرفاً یک بحران محلی نیست؛ محصول زنجیرهای از تصمیمات منطقهای و فرامنطقهای است.از منظر حقوقی، کنوانسیون کویت و ساختار منطقهای ROPME چارچوبی برای همکاری در پیشگیری، مقابله و پیگیری آلودگی فراهم کردهاند. اما خود این چارچوب، بهتنهایی، نظام کامل و تفصیلی تعیین مسئولیت مدنی و جبران خسارت را ارائه نمیدهد. ماده مربوط به مسئولیت و جبران خسارت، دولتها را به همکاری برای تدوین قواعد لازم متعهد میکند، اما برای تعیین دقیق متخلف، نوع خسارت و میزان غرامت، معمولاً باید به قوانین داخلی، مقررات بینالمللی تخصصی و سازوکارهای اجرایی دیگر رجوع کرد.این خلأ، دقیقاً همان جایی است که بسیاری از بحرانهای زیستمحیطی در آن معلق میمانند: همه میدانند خسارت رخ داده، اما همه در اثبات مسئولیت، تعیین منبع و وصول غرامت با دشواری روبهرو هستند.
چرا خلیج فارس تا این اندازه آسیبپذیر است؟
خلیج فارس یک پهنه نیمهبسته و کمعمق است. این ویژگی باعث میشود آلایندهها دیرتر پراکنده شوند و زمان ماندگاریشان افزایش یابد. در کنار آن، دمای بالا، تبخیر شدید، شوری زیاد و تبادل محدود آب با آبهای آزاد، ظرفیت خودپالایی این منطقه را کاهش میدهد. به همین دلیل، هر نشت نفتی میتواند اثری بسیار فراتر از اندازه اولیه خود داشته باشد.افزون بر این، تمرکز شدید زیرساختهای نفتی و بندری در پیرامون خلیج فارس، احتمال وقوع حوادث را بالا میبرد. عملیات انتقال، بارگیری، پهلوگیری، تخلیه، سوخترسانی و عبور مداوم شناورها، همه میتوانند نقطه آغاز یک آلودگی جدید باشند. در چنین شرایطی، حفاظت از سواحل قشم تنها وظیفه یک دستگاه نیست؛ یک مسئولیت بینبخشی، ملی و منطقهای است.
مسئولیت با چه کسی است؟
این پرسش، هسته اصلی گزارش است. اگر منشأ آلودگی از یک شناور یا عملیات دریایی باشد، باید مسیر حقوقی مشخصی برای مسئولیتپذیری وجود داشته باشد. اگر منشأ به تأسیسات نفتی، خطوط لوله یا فعالیتهای ساحلی مرتبط باشد، قواعد متفاوتی وارد میدان میشوند. اگر آلودگی ناشی از یک رخداد فرامرزی یا انتقال دوربرد باشد، پیگیری مسئولیت بهمراتب پیچیدهتر میشود.اما در همه این سناریوها یک اصل ثابت است: “آلاینده باید پاسخگو باشد.” پاسخگویی فقط به معنای عذرخواهی یا پاکسازی صوری نیست؛ بلکه شامل پرداخت هزینه احیا، جبران خسارت به جوامع محلی، پایش بلندمدت اثرات، و پیشگیری از تکرار حادثه است.در همین نقطه است که جمله شینا انصاری معنا پیدا میکند. وقتی او میپرسد «چه کسی خسارت را جبران میکند؟» در واقع از یک شکاف عمیق سخن میگوید: شکاف میان آسیب و عدالت.
تا زمانی که این شکاف پر نشود، هر لکه جدید، نشانهای از ناتوانی در حفاظت از سرمایه طبیعی جنوب خواهد بود.آلودگی نفتی سواحل جنوب قشم را نباید یک حادثه منفرد و گذرا دید. این رویداد، آینهای است که در آن وضعیت شکننده خلیج فارس، ضعف سازوکارهای پیشگیری، دشواری اثبات مسئولیت و کمرمقی جبران خسارت دیده میشود. قشم در این ماجرا فقط یک نقطه جغرافیایی نیست؛ خط مقدم دفاع از یک زیستبوم منطقهای است که سالهاست هزینه توسعه و تنش را میپردازد.اگر قرار است این بحران فقط در حد خبر باقی نماند، باید سه اقدام همزمان رخ دهد: نخست، منشأ آلودگی با شفافیت کامل شناسایی شود؛ دوم، سازوکار حقوقی و فنی جبران خسارت فعال شود؛ و سوم، نظام پایش و واکنش سریع در سواحل هرمزگان تقویت گردد. در غیر این صورت، لکههای سیاه همچنان بر آبهای فیروزهای خلیج فارس خواهند نشست و هر بار، بخشی از سرمایه طبیعی کشور را با خود خواهند برد.







ثبت دیدگاه