دریانیوز// هر کودک که متولد می شود و در خانواده رشد می کند و به مدرسه می رود از سرمایه های انسانی کشور محسوب می شود و ارزشمند است . کشته شدن کودکان در مدرسه آنهم توسط دشمنی که خود شروع کننده جنگ بوده و کاملا آگاهانه این کار را کرده است چه پیامی می تواند داشته باشد؟؟؟
در ادبیاتِ سیاست و امنیت، واژهای به نام «سرمایه انسانی» وجود دارد؛ مفهومی که معمولاً در گزارشهای اقتصادی و توسعهای به چشم میخورد. اما حقیقت این است که سرمایه انسانی، یعنی همان دانشآموزانی که با کولهپشتیهای کوچک خود، راهی مدرسه میشوند، حیاتیترین و ارزشمندترین داراییِ هر ملت هستند. آنها نه تنها امید، بلکه «ضمانتِ بقای» یک کشور در رقابتهای جهانیاند. وقتی در مدرسهای همچون «شجره طیبه» در میناب، آیندهای کوچک زیر آوار میماند، ما تنها با مرگ چند کودک روبرو نیستیم؛ ما با یک «تخریبِ هدفمندِ سرمایهی ملی» مواجهیم.
باید با صراحت پرسید: چرا هدفِ دشمن، دقیقاً نقطهای است که نبضِ آیندهی یک ملت در آن میتپد؟ دشمنی که خود زیرکانه و آگاهانه آتشِ جنگ را روشن کرده، میداند که پیروزی در میدانهای جنگ تنها بخشی از استراتژی است. هدف نهایی، ایجادِ «خلاءِ آینده» است. وقتی دشمن، امنیتِ محیطهای آموزشی را هدف قرار میدهد یا با ایجادِ شرایطی که منجر به از دست رفتنِ استعدادهای درخشان میشود، در واقع در حالِ انجامِ یک «عملیاتِ تضعیفِ نسل» است. هر کودکی که در میان این آوار ها از دست میرود، تکهای از «مغز» و «ارادهی» آیندهی ایران است که از دسترس خارج میشود.
پیامِ نهفته در این فاجعه، بسیار فراتر از یک سوگِ ساده است. این یک پیامِ جنگی از سوی دشمن است که میخواهد بگوید: «ما نه تنها به زمین شما، بلکه به فرداهای شما نیز چشم دوختهایم.» دشمن با این کار، میخواهد در ذهنِ ملتها، «ترس» را جایگزین «امید» کند و «ناامیدی» را جایگزین «اعتماد به ساختارها». او تصور می کند که اگر امنیتِ در مدرسه بودن، زیر سوال برود، ساختارِ اجتماعیِ ملت دچارِ فرسایش شده و از درون تهی میگردد.
اما این پیامِ دشمن، تنها زمانی میتواند محقق شود که ما در برابرِ این تهدید، منفعل بمانیم. اگر ما اجازه دهیم که نگاهِ ما به مدارس، صرفاً از دریچهی «ساختمان و آجر» باشد، در واقع در دامِ دشمن افتادهایم. مدرسه، فراتر از یک بنای فیزیکی، «زیستگاهِ هوش و قدرت» است. وقتی امنیتِ این زیستگاهها به چالش کشیده میشود، شاید احساس شود که در حالِ از دست دادنِ بخشی از توانِ دفاعی و توسعهای خود هستیم. از دست دادنِ یک کودک، از دست دادنِ یک دانشمند، یک مهندس، یا یک رهبر نظامی آینده است که قرار بود روزی در برابرِ دشمن ایستادگی کند.
در واقع، فاجعهی شجره طیبه،تلاشی برای ایجاد نابسامانی در مفهوم «امنیت ملی» است. امنیت ملی، تنها مرزهای جغرافیایی نیست؛ بلکه امنیتِ هر میزِ تحریر، هر قلم، و هر لبخندی است که در حیاط یک مدرسه در گوشه و کنارِ ایران میتابد. دشمن با هدف قرار دادنِ این نقاطِ حساس، به دنبالِ آن است که ما را در وضعیتِ «بقا» نگه دارد تا هرگز به مرحلهی «پیشرفت» نرسیم.
نباید فراموش کنیم که جنگِ امروز، جنگِ «سرمایهها»ست. دشمن با تمامِ توان، به دنبالِ محدود کردنِ پتانسیلهای انسانی ماست. او میخواهد ما را در میانِ ویرانهها و بحرانها غرق کند تا زمانِ کافی برای رشد و تعالی نداشته باشیم. اما آنچه دشمن نمیداند این است که ملتهایی که با این سختیها روبرو میشوند، اگر هوشیار باشند، قدرتِ خود را از همین زخمها استخراج میکنند.
باید از میانِ این رنجها، چنان نسلِ قدرتمندی بسازیم که هرگونه تلاش برای تضعیفِ ما، تنها به شکستِ بزرگِ دشمن منجر شود. پیروزیِ نهایی، نه در میدانهای جنگ، بلکه در کلاسهای درسی است که در آنها، فرزندان ما با امنیت و سربلندی، آیندهی ایران را رقم میزنند.






ثبت دیدگاه