دریانیوز// صبح شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۴، وقتی نخستین موشکهای آمریکایی بر آسمان ایران فرو افتاد، کودکان دبستان و پیشدبستانی شجره طیبه میناب در کلاس درس بودند. در آن روز تلخ مدرسه در چند نوبت جداگانه هدف اصابت قرار گرفت و سقف کلاسها بر سر دانشآموزان فروریخت .
اما حرف امروز من درباره آمار و تاریخ نیست؛ درباره پرسشی است که پس از فروکشکردن غبار و رسانهایشدن لحظهها، بهمرور رخ مینماید: چگونه باید این حماسه را روایت کنیم؟ آیا روایت به زمان نیاز دارد و زمان، حافظه را فرسوده میکند؟ و اگر فناوریهایی مانند هوش مصنوعی بتوانند روایت را زنده نگه دارند، آیا در عوض چیزی از روح آن را نمیربایند؟
در جامعه ما، حافظه تنها در اسناد و گزارشها نگه داشته نمیشود؛ در ترانهها، دیوارنگارهها، مراسمها و حتی در گفتوگوهای شبانه خانوادهها مینشیند. پس از میناب، آثار فرهنگی فراوانی به یاد دانشآموزان تولید شد؛ از ترانههای «بخواب آروم» و «انشای آخر» و «موهای خاکی» تا آلبوم «فرشتگان میناب» و رویداد ملی نمایشی «به کدامین گناه؟» که همزمان با چهلم شهادت در ۲۱ استان اجرا شد . اینها همگی نشان میدهند که جامعه ایرانی برای روایتکردن درد و حماسه، زبان مشترکی در سطح حافظه جمعی ساخته است.اما امروز ما در عصری زندگی میکنیم که روایت، ابزارهای تازهای پیدا کرده است؛ ابزارهایی که شاید بتوانند ماندگاری را به زبان نسل تازه منتقل کنند، اما همزمان، ریسکهای تازهای نیز با خود میآورند.
هوش مصنوعی امروز فقط ابزار ترجمه یا ساخت متن نیست؛ وارد حوزهای شده که پیشتر مختص روایتگران، هنرمندان و راویان بود: بازآفرینی چهره، صدا و حضور انسان. در روزهای اخیر، پروژههای متعددی از بازسازی و ترمیم تصاویر قدیمی شهدا با هوش مصنوعی به دست هنرمندان صورت گرفته است؛ از رنگیکردن عکسها و واضحسازی چهرهها تا بازآفرینی صدا و خواندن وصیتنامهها با صدایی نزدیک به صوت خود شهید .رسانهها نیز روایت کردهاند که چگونه این فناوری غایبان را به مراسم وداع بازگردانده است؛ لحظهای که برای خانوادهها تسلیبخش است، اما پیامد آن برای حافظه جمعی هنوز بهطور کامل روشن نیست .
پرسش من این است: اگر از این ابزار برای روایت دردناک آن روز شوم در مدرسه شجره طیبه میناب استفاده کنیم، چه چیزهایی ممکن است ماندگار شود و چه چیزهایی ممکن است از دست برود؟ پاسخ ساده نیست. از یک سو، هوش مصنوعی میتواند درد را به زبان نسل تازه بگوید؛ میتواند صدای کودکان میناب را در بسترهایی روایت کند که کلاس درس یا کتاب، دیگر بهتنهایی به آن نمیرسند. از سوی دیگر، این فناوری ذاتاً «تخمینزننده» است؛ یعنی آنچه بازمیآفریند، دقیقترین تصویر واقعیت نیست، بلکه نزدیکترین الگوی آماری به آن است.
فاجعهی شجره طیبه فقط یک مشکل فنی یا ساختاری نیست، بلکه ضربهای به قلب انسانیت است. هوش مصنوعی شاید بتواند عکسِ آوارها یا آمارِ مرگومیر را به ما نشان دهد، اما هرگز نمیتواند “غمِ واقعی” را درک و روایت کند؛ چراکه هوش مصنوعی فقط یک ابزار است، اما روایت کردن، وظیفهی و هنرِ انسان است.

در حوزهای که روایت، حامل ایثار و معنویت است، هوش مصنوعی نمیتواند امضای انسانیِ روایتگر را جعل کند؛ چون روایت حقیقی، بر پایه اعتماد و حقیقت تجربه شکل میگیرد، نه بر پایه شبیهسازی آماری . بر این اساس، مسئله اصلی دستیابی به تعادلی است که در آن، فناوری بهعنوان واسطه و بازتابدهنده روایت عمل کند، نه جایگزین آن.
این تعادل به سه اصل نیاز دارد:
۱. صداقت منبع: هر دادهای که به هوش مصنوعی داده میشود، باید مستند و در دسترس عمومی باشد؛ نه برآوردی و تخمینی. اگر روایت میناب با تصویرسازیهای تخمینی به دست فناوری سپرده شود، نتیجه آن چیزی جز تقلیل حماسه به تصویری تخمینی نخواهد بود.
۲. رعایت کرامت: بازآفرینی چهره کودکان شهید نباید بهگونهای باشد که تجربه سوگ خانوادهها را به تماشای تصویر تبدیل کند. اینجا باید از مرز میان روایت و بازنمایی هوشیار بود.
۳. انتقال معنا، نه فقط جزئیات: هدف روایت دیجیتال باید بازتولید اثر اخلاقی و انسانی باشد؛ یعنی انتقال مفهوم ایثار، پرسشگری و مسئولیت، و نه صرفاً بازسازی ظاهری لحظهها.
بدون این سه اصل، روایت دیجیتال ممکن است دردها را به محتوایی قابلمصرف تبدیل کند و بهجای ماندگاری حماسه، آن را در سیل محتوای روزمره غرق سازد.
روحِ شجره طیبه را نمیتوان کدگذاری کرد، اما میتوان روایت کرد
هوش مصنوعی نمیتواند روح را روایت کند، اما میتواند زبان روایت را با نسل تازه گفتوگو کند؛ همانطور که دیوارنگارهها و ترانهها و نمایشهای میدانی روایت را با زبان خودشان گفتوگو کردند. فناوری در جایگاه ابزار است و روایت در جایگاه انسان؛ آنچه اهمیت دارد، این است که کدام روایت، توسط چه کسی و با چه مسئولیتی به دست فناوری سپرده میشود .
فاجعهی شجره طیبه، فراتر از یک حادثهی ساختاری، زخمی است بر پیکرهی انسانیت. شاید هوش مصنوعی بتواند از آوارها تصویر بسازد یا از آمارها گزارش دهد، اما هرگز نمیتواند “روحِ سوگ” را روایت کند؛ چرا که هوش مصنوعی ابزار است و روایت، قلمروِ انسان.
روایتِ این فاجعه، نه در کدهای دیجیتال، بلکه در مسئولیتپذیری ما نهفته است. ما نباید اجازه دهیم میراثِ این کودکان، تنها به یک “داده” در حافظههای دیجیتال تبدیل شود. روحِ شجره طیبه در قالب هیچ الگوریتمی نمیگنجد، اما اگر ما با هوشیاری و انسانیت، این درد را به روایت تبدیل کنیم، این فاجعه در حافظهی جمعی ما زنده میماند تا یادآورِ وظیفهی ما در برابر امنیتِ آینده باشد. روایتِ میناب، باید انسانی باشد؛ تا در عصرِ ماشینها، حماسه و درد، همچنان نبضِ تپندهی حقیقت باقی بماند.»
هوش مصنوعی میتواند کالبدِ روایتِ شجره طیبه را بسازد (کلمات، تصاویر، ساختار)، اما روحِ آن در لایهای از معنا و درد قرار دارد که تنها از طریق آگاهیِ رنجکشیده قابل دسترسی است.






ثبت دیدگاه