دریانیوز // میناکیانی- کودکی که در یکی از محلههای برخوردار بندرعباس به مدرسه میرود، با کودکی که در روستایی دورافتاده یا در حاشیه همین شهر بزرگ میشود، الزاماً از یک خط شروع نمیکند؛ حتی اگر هر دو استعداد یکسانی داشته باشند. یکی ممکن است به مدرسهای با امکانات بیشتر، معلم باتجربهتر، تغذیه مناسب و کلاسهای تقویتی دسترسی داشته باشد و دیگری، پیش از آنکه پایش به رقابت کنکور برسد، با مجموعهای از محرومیتها دستوپنجه نرم کند. پرسش اصلی اینجاست: آیا آموزشوپرورش توانسته این فاصله را جبران کند یا نابرابریهای بیرون از مدرسه، درون کلاس درس هم بازتولید میشوند؟ منصور اخلاقیپور، جامعهشناس و مدیرکل اسبق امور اجتماعی استانداری هرمزگان، در تحلیل وضعیت آموزشی استان از شکافی سخن میگوید که ریشههای آن را باید در اقتصاد، تاریخ، جغرافیا و سیاستگذاری جستوجو کرد؛ شکافی که اگر جدی گرفته نشود، میتواند فقر امروز را به محرومیت فردا تبدیل کند.
«مسئله آموزش هرمزگان از دیوار مدرسه آغاز نمیشود»
وقتی از نتایج تحصیلی دانشآموزان هرمزگان صحبت میکنیم، سادهترین راه این است که به نمرات امتحانات نهایی، رتبههای کنکور و عملکرد مدارس نگاه کنیم؛ اما از منظر جامعهشناسی، این اعداد پایان تحلیل نیستند، بلکه نقطه آغاز آناند.اخلاقیپور معتقد است وضعیت آموزشوپرورش هرمزگان را نمیتوان جدا از شرایط عمومی کشور و عملکرد سایر نهادهای اجتماعی بررسی کرد. به گفته او، رکود تورمی و فشارهای اقتصادی تنها بر سفره خانوار اثر نمیگذارند؛ این فشارها به نهاد خانواده منتقل میشوند و از مسیر تغذیه، آرامش روانی، امکان تهیه ابزارهای یادگیری و میزان حمایت والدین، بر وضعیت تحصیلی کودکان نیز اثر میگذارند.او برای تحلیل شرایط استان، میان عوامل کلان و مسائل اختصاصی هرمزگان تمایز قائل میشود. در سطح نخست، مشکلات اقتصادی و محدودیتهای ساختاری نظام آموزشی قرار دارند؛ در سطح دوم، عواملی مانند اقلیم گرم و مرطوب، پراکندگی جغرافیایی، تفاوت میان مناطق برخوردار و محروم و توزیع نابرابر امکانات آموزشی مطرحاند.این عوامل مستقل از یکدیگر عمل نمیکنند. گرمای شدید و رطوبت بالا، برای مثال، فقط یک مسئله اقلیمی نیست؛ وقتی کلاس درس به تجهیزات سرمایشی مناسب نیاز دارد، اقلیم به مسئلهای درونسازمانی تبدیل میشود و هزینه تأمین فضای استاندارد آموزشی را افزایش میدهد. در چنین شرایطی، کیفیت یادگیری به توان نظام آموزشی برای سازگار شدن با محیط نیز وابسته خواهد بود.اخلاقیپور بر این باور است که اثر اقلیم هرمزگان بر یادگیری، آسایش دانشآموزان و عملکرد آموزشی باید با پژوهشهای میدانی مستقل بررسی شود. پرسشی که همچنان باقی است این است: آیا برای دانشآموزی که بخش قابلتوجهی از سال را در گرما و شرجی شدید سپری میکند، همان الگوی آموزشی و همان استانداردهای محیطی استانهای دیگر کفایت میکند؟
«عقبماندگی تاریخی؛ شکافی که با ساخت مدرسه به پایان نمیرسد»
هرمزگان امروز با گذشته خود فاصله زیادی دارد؛ شمار مدارس و مراکز آموزش عالی افزایش یافته و دسترسی به آموزش در مقایسه با دهههای گذشته گسترش پیدا کرده است. بااینحال، افزایش تعداد مدارس و دانشآموختگان بهتنهایی ثابت نمیکند که شکاف آموزشی نیز از میان رفته است.اخلاقیپور برای توضیح ریشههای تاریخی این وضعیت، به محدودیت ارتباطات و دسترسی دشوار مناطق جنوبی کشور در گذشته اشاره میکند. به گفته او، در دورههایی که راههای ارتباطی محدود بود و امکانات آموزشی بیشتر در پایتخت و مراکز مهم کشور متمرکز میشد، خانوادههای برخوردارتر امکان بیشتری برای فرستادن فرزندان خود به شهرهای دیگر داشتند. در مقابل، بسیاری از خانوادهها در مناطق دور از مراکز آموزشی، از فرصتهای مشابه محروم بودند.در روایت او، مناسبات تجاری و دریایی و ارتباط با شهرهای دیگر نیز در دسترسی تاریخی به سواد و آموزش نقش داشته است. او با اشاره به مناطقی مانند بستک، بندرلنگه و میناب، بر اهمیت شبکههای ارتباطی، فعالیتهای بازرگانی و تلاش برخی خانوادهها برای فراهم کردن امکان تحصیل فرزندانشان تأکید میکند.
این روایت تاریخی، یک نکته مهم را پیش روی ما میگذارد: محرومیت آموزشی همیشه صرفاً به معنای نبود مدرسه نیست؛ گاهی مسئله، محدود بودن ارتباطات، دسترسی نابرابر به منابع و ناتوانی خانوادهها در استفاده از فرصتهای موجود است.اخلاقیپور با اشاره به پژوهشی مربوط به سال ۱۳۵۳ درباره وضعیت آموزشی استان، از شمار بسیار محدود پذیرفتهشدگان کنکور در آن دوره سخن میگوید.این عدد، در صورت تأیید و بررسی مستندات پژوهش، میتواند تصویری از فاصله تاریخی هرمزگان با فرصتهای آموزش عالی ارائه کند؛ هرچند برای مقایسه دقیق آن با وضعیت امروز، باید جمعیت، شمار داوطلبان و معیارهای پذیرش در دو دوره نیز در نظر گرفته شود.به اعتقاد او، رشد کمی آموزش در نیمقرن گذشته چشمگیر بوده، اما این پیشرفت لزوماً به معنای جبران کامل فاصله کیفی با استانهای برخوردار نیست.مسئله امروز هرمزگان، فقط جبران کمبودهای گذشته نیست؛ مسئله این است که آیا نظام آموزشی توانسته آثار آن محرومیت تاریخی را نیز کاهش دهد؟
«وقتی فقر، پیش از شروع کلاس درس وارد مدرسه میشود»
یکی از مهمترین بخشهای تحلیل اخلاقیپور، پیوند میان اقتصاد خانواده و فرصت یادگیری است. از نگاه او، خانواده و مدرسه دو نهاد جدا از یکدیگر نیستند؛ شرایط اقتصادی خانواده بر توان آن برای حمایت از فرزند اثر میگذارد و این وضعیت، در ادامه، به کلاس درس منتقل میشود.خانوادهای که با بیکاری، کاهش درآمد و دشواری تأمین نیازهای اولیه روبهروست، ممکن است نتواند تغذیه مناسب، ابزار کمکآموزشی، فضای آرام برای مطالعه یا هزینه کلاسهای تکمیلی را فراهم کند. در چنین شرایطی، حتی اگر کودک از استعداد و انگیزه کافی برخوردار باشد، برای دستیابی به نتیجهای مشابه با دانشآموز برخوردار، مسیر دشوارتری پیش رو دارد.این همان نقطهای است که آموزش رایگان باید نقش جبرانی خود را ایفا کند؛ یعنی مدرسه نباید صرفاً دانش را منتقل کند، بلکه باید تا حد امکان اجازه ندهد محرومیت اقتصادی، فرصت یادگیری را از دانشآموز بگیرد.اما به گفته اخلاقیپور، فشار اقتصادی بر خانواده تنها بخشی از مسئله است.
محدودیت منابع آموزشوپرورش، سهم بالای هزینههای جاری در بودجه، دشواری ارتقای شرایط کاری معلمان و ضعف در برنامهریزی بلندمدت نیز بر کیفیت آموزش اثر میگذارند.او با انتقاد از غلبه نگاه روزمره در سیاستگذاری آموزشی، معتقد است نظام آموزشوپرورش برای دستیابی به اهداف پایدار به راهبردی روشن و بلندمدت نیاز دارد؛ راهبردی که مشخص کند چه انسانی باید تربیت شود، چه مهارتهایی باید بیاموزد و چگونه میتوان فرصتهای آموزشی را در مناطق مختلف عادلانهتر توزیع کرد.از این منظر، فقر آموزشی فقط نتیجه فقیر بودن خانواده نیست؛ ممکن است حاصل همزمانی محرومیت خانوار، ضعف امکانات مدرسه و سیاستهایی باشد که نتوانستهاند این فاصله را جبران کنند.
«نابرابری در مدرسه؛ رقابتی که از خط شروع یکسانی آغاز نمیشود»
یکی از انتقادهای اصلی اخلاقیپور به ساختار آموزشی، گسترش فاصله میان فرصتهای یادگیری دانشآموزان در مدارس مختلف است. او معتقد است دسترسی به امکانات بهتر، معلمان توانمندتر و خدمات آموزشی تکمیلی میتواند مسیر موفقیت تحصیلی را برای گروهی از دانشآموزان هموارتر کند؛ درحالیکه دانشآموزان مناطق محروم ممکن است از همین امکانات اولیه نیز برخوردار نباشند.در چنین شرایطی، نتیجه کنکور را نمیتوان صرفاً بازتاب استعداد یا تلاش فردی دانست. نتیجه تحصیلی، علاوه بر این دو عامل، میتواند تحت تأثیر منابعی باشد که دانشآموز از خانواده و مدرسه دریافت کرده است.اخلاقیپور در این زمینه، به تفاوت میان مدارس برخوردار و کمبرخوردار و به توزیع نابرابر نیروهای آموزشی اشاره میکند. از نگاه او، اگر معلمان باتجربهتر و امکانات بهتر بیشتر در مدارس برخوردار متمرکز شوند و مدارس مناطق محروم با کمبود نیروی مناسب روبهرو بمانند، مدرسه بهجای کاهش فاصله طبقاتی، ممکن است به بازتولید آن کمک کند.
این نگرانی در جغرافیای گسترده هرمزگان اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ استانی که تفاوتهای اقتصادی و اجتماعی میان مناطق آن، لزوم بررسی دقیق پراکنش امکانات آموزشی را برجسته میکند.او همچنین از تجربه خود در محیط دانشگاهی سخن میگوید و به حضور پررنگ دانشجویانی از غرب استان در برخی کلاسها اشاره میکند. این تجربه، بهتنهایی برای نتیجهگیری درباره تفاوت سطح آموزشی شرق و غرب استان کافی نیست؛ اما میتواند پرسشی مهم را برای پژوهشهای دقیقتر مطرح کند: فرصت دسترسی به آموزش باکیفیت در شهرستانها و مناطق مختلف هرمزگان چگونه توزیع شده است؟ پاسخ به این پرسش، نیازمند انتشار دادههای تفکیکشده درباره کیفیت مدارس، دسترسی به معلمان متخصص، نتایج امتحانات، ترک تحصیل و ورود دانشآموزان به آموزش عالی است؛ دادههایی که امکان مقایسه منصفانه مناطق مختلف را فراهم کنند.
«کنکور همه حقیقت آموزش نیست»
کنکور یکی از شاخصهای مهم سنجش نتایج تحصیلی است، اما بهتنهایی نمیتواند تصویری کامل از کیفیت یک نظام آموزشی ارائه دهد.اخلاقیپور معتقد است ارزیابی آموزشوپرورش باید فراتر از تعداد رتبههای برتر برود و دستکم سه حوزه را در بر بگیرد: دانش، نگرش و مهارت. از نگاه او، نظام آموزشی باید به تربیت انسانی کمک کند که توان یادگیری و تفکر داشته باشد، بتواند با دیگران زندگی اجتماعی سازندهای برقرار کند و مهارتهای لازم برای ورود به زندگی و بازار کار را به دست آورد.بر این اساس، حتی موفقیت یک دانشآموز در کسب رتبه برتر، بهتنهایی نشاندهنده عملکرد موفق کل نظام آموزشی استان نیست؛ همانطور که یک نتیجه ضعیف نیز بدون بررسی عوامل زمینهای، برای داوری درباره تلاش معلمان یا ظرفیت دانشآموزان کافی نخواهد بود.سؤال مهمتر این است که چه سهمی از دانشآموزان، در مناطق مختلف استان، فرصت واقعی برای یادگیری باکیفیت دارند؟ چند درصد از آنان به دلیل مشکلات اقتصادی یا اجتماعی از تحصیل باز میمانند؟ چه میزان از آموختههای مدرسه در مهارتهای عملی و آمادگی برای اشتغال نمود پیدا میکند؟ اخلاقیپور با تأکید بر اهمیت پژوهش در این حوزه، از محدودیت دسترسی پژوهشگران به برخی دادههای آموزشوپرورش نیز انتقاد میکند. به اعتقاد او، بدون دسترسی به اطلاعات کافی و امکان انجام پژوهشهای مستقل، تشخیص دقیق مسئله و طراحی راهحلهای مؤثر دشوار خواهد بود.اگر قرار است آموزشوپرورش اصلاح شود، باید بتوان عملکرد آن را سنجید، درباره نتایج پرسش کرد و بر پایه شواهد تصمیم گرفت؛ نه اینکه موفقیت یا ناکامی آن صرفاً با چند آمار پراکنده یا نمونههای فردی توضیح داده شود.
«اقلیم، تغذیه و آسیبهای اجتماعی؛ عوامل پنهان افت یادگیری»
در تحلیل جامعهشناختی آموزش، عوامل مؤثر بر یادگیری تنها به درآمد خانواده و امکانات مدرسه محدود نمیشوند. اخلاقیپور از اقلیم، وضعیت تغذیه، سلامت جسمی و برخی آسیبهای اجتماعی نیز بهعنوان متغیرهایی یاد میکند که باید در بررسی وضعیت تحصیلی دانشآموزان هرمزگان مورد توجه قرار گیرند.او با اشاره به تجربه زیسته شهروندان بندرعباس در فصلهای گرم و خنک سال، احتمال اثرگذاری شرایط اقلیمی بر آسایش و تعاملات اجتماعی را مطرح میکند و معتقد است این موضوع باید از منظر یادگیری نیز بررسی شود. این نکته، بهویژه با توجه به طول دوره گرما در استان، ضرورت مطالعه درباره کیفیت تهویه کلاسها، خستگی دانشآموزان و شرایط مناسب یادگیری را برجسته میکند.تغذیه نیز در این میان جایگاهی اساسی دارد. دانشآموزی که با گرسنگی یا کمبودهای تغذیهای به مدرسه میرود، ممکن است برای تمرکز و یادگیری با دشواری بیشتری روبهرو شود. از این رو، برنامههای حمایت تغذیهای در مناطق کمبرخوردار را نباید صرفاً اقدامی رفاهی دانست؛ چنین برنامههایی میتوانند بخشی از سیاست کاهش نابرابری آموزشی باشند.اخلاقیپور همچنین بیکاری والدین، اعتیاد و طلاق را از جمله مسائل اجتماعی میداند که میتوانند بهطور غیرمستقیم بر وضعیت تحصیلی کودکان اثر بگذارند. البته شدت و شیوه اثرگذاری هر یک از این عوامل باید با دادههای معتبر بررسی شود و نباید وضعیت همه خانوادهها یا دانشآموزان را با یک الگوی واحد توضیح داد.نکته مهم این است که مدرسه بهتنهایی قادر به حل همه این مسائل نیست؛ اما میتواند با شناسایی زودهنگام مشکلات، مشاوره مؤثر، ارتباط با خانوادهها و ارجاع به خدمات حمایتی، از تبدیل بخشی از مشکلات اجتماعی به افت تحصیلی یا ترک تحصیل جلوگیری کند.
«توسعهای که به انسان نرسد، ناتمام است»
در نگاه اخلاقیپور، یکی از خطاهای مهم در فهم توسعه، تقلیل آن به ساختوساز و گسترش زیرساختهای فیزیکی است. مدرسه بیشتر، دانشگاه بزرگتر و ساختمان مجهزتر، بدون توجه به کیفیت آموزش و توانمندی انسانی، الزاماً به توسعه پایدار منجر نمیشود.از نظر او، خروجی نهایی نظام آموزشی باید انسانی توانمند باشد که دانش، نگرش و مهارت لازم برای مشارکت در جامعه و ورود به بازار کار را داشته باشد. اگر دانشآموز پس از سالها تحصیل همچنان برای رقابت شغلی از فرصتهای برابر برخوردار نباشد، باید بخشی از مسئله را در کیفیت آموزش و تناسب آن با نیازهای واقعی جامعه جستوجو کرد.این موضوع برای هرمزگان، با توجه به جایگاه اقتصادی و ظرفیتهای صنعتی، تجاری و دریایی آن، اهمیت ویژهای دارد. توسعه اقتصادی استان زمانی میتواند به بهبود پایدار زندگی مردم منجر شود که نیروی انسانی بومی نیز فرصت کافی برای کسب مهارتهای لازم و حضور مؤثر در مشاغل تخصصی داشته باشد.از این منظر، آموزشوپرورش فقط یکی از دستگاههای اجرایی نیست؛ بخشی از زیرساخت انسانی توسعه استان است. کیفیت عملکرد آن میتواند بر فرصتهای اشتغال، تحرک اجتماعی و امکان خروج خانوادهها از چرخه فقر اثر بگذارد.
«اگر مسیر تغییر نکند، آینده چه میشود؟»
وقتی از اخلاقیپور درباره چشمانداز ده سال آینده آموزشوپرورش هرمزگان پرسیدیم، پاسخ او به یک شرط اساسی وابسته بود: اگر شرایط موجود بدون تغییر ادامه پیدا کند، نمیتوان به بهبود خودکار وضعیت امیدوار بود.او هشدار میدهد که استمرار مشکلات اقتصادی، محدودیتهای درونسازمانی و نابرابری فرصتهای آموزشی میتواند فاصله میان دانشآموزان برخوردار و محروم را حفظ کند و حتی افزایش دهد. در چنین وضعیتی، نظام آموزشی ممکن است بهجای آنکه راهی برای خروج از محرومیت باشد، در انتقال آن به نسل بعد نقش پیدا کند.البته این چشمانداز، یک پیشبینی قطعی نیست؛ بلکه هشداری درباره پیامدهای تداوم شرایط فعلی است. مسیر آینده به تصمیمهای امروز وابسته است: از تأمین منابع و بهبود شرایط معلمان تا توزیع عادلانه امکانات، حمایت از دانشآموزان کمبرخوردار و دسترسی پژوهشگران به دادههای دقیق.راه اصلاح نیز از یک اقدام منفرد نمیگذرد. لازم است وضعیت مدارس در مناطق مختلف استان بهصورت مقایسهای بررسی شود؛ کیفیت آموزش و توزیع نیروی انسانی شفاف باشد؛ شاخصهای ترک تحصیل و بازماندگی از تحصیل به تفکیک منطقه منتشر شوند و اثر شرایط اقتصادی، تغذیه و اقلیم بر یادگیری در پژوهشهای مستقل سنجیده شود.
در کنار این اقدامات، سیاستگذاران باید روشن کنند که برنامههای آموزشی استان بر چه اهدافی استوارند، چه زمانی به نتیجه خواهند رسید و با چه شاخصهایی میتوان موفقیت یا ناکامی آنها را ارزیابی کرد.مسئله آموزش هرمزگان را نمیتوان تنها با پرسیدن این سؤال توضیح داد که چرا برخی دانشآموزان رتبههای برتر نمیآورند؛ پرسش بنیادیتر این است که چرا همه کودکان استان، فرصت یکسانی برای شکوفا کردن تواناییهای خود ندارند.مدرسه قرار است فاصله میان نقطه شروع کودکان را کمتر کند، نه اینکه تفاوتهای اقتصادی و اجتماعی را به سرنوشت تحصیلی آنان تبدیل کند. اگر قرار است آموزش واقعاً موتور توسعه باشد، نخست باید معلوم شود چه کسانی از این موتور جا ماندهاند و چرا. پاسخ به این پرسش، نه فقط وظیفه آموزشوپرورش، بلکه مسئولیتی مشترک برای مدیران، سیاستگذاران و همه نهادهایی است که آینده انسانی هرمزگان به عملکرد آنها گره خورده است.






ثبت دیدگاه