دریانیوز//کودک، دنیایی است سرشار از پرسش، هیجان، حرکت و کشف؛ جهانی که در آن همه چیز برایش تازگی دارد. از همان لحظهای که چشم به جهان میگشاید، در حال آموختن است؛ نگاه میکند، میپرسد، لمس میکند، تقلید میکند، میآزماید، میآموزد و از محیط پیرامون خود الگو میگیرد. بسیاری از آنچه بزرگسالان شاید رفتارهایی ساده و روزمره تصور کنند، برای کودک قطعاتی از پازل شخصیت آیندۀ اوست.کارشناسان معتقدند شخصیت، اعتمادبهنفس، شیوۀ ارتباط با دیگران، قدرت حل مسئله، احساس مسئولیت، نوع نگاه به جهان و حتی بسیاری از الگوهای رفتاری انسان در سالهای نخست زندگی شکل میگیرد.
ژان پیاژه، روانشناس فرانسوی، کودک را موجودی منفعل نمیداند که صرفاً اطلاعات را از بزرگسال دریافت میکند؛ بلکه معتقد است کودک در فرایند رشد، جهان را میسازد و بازسازی میکند. ماریا مونته سوری نویسنده و معلم ایتالیایی نیز بر این باور است که آموزش واقعی زمانی شکل میگیرد که محیط، فرصت تجربه، انتخاب و رشد استقلال را برای کودک فراهم کند. به تعبیر معروف او، کودک «سازندۀ انسان آینده» است؛ بنابراین کیفیت محیطی که کودک در آن رشد میکند، اهمیت به سزایی دارد.هر جامعهای در حقیقت آیندۀ خود را در کلاسهای درس، زمینهای بازی، کتابخانهها، خانهها و حتی در نوع گفتوگویی که امروز با کودکان دارد، میسازد. جامعهای که کودک خود را جدی نگیرد، در واقع آیندۀ خویش را تباه کرده است.از سوی دیگر، کودک امروز با کودکی که پنجاه سال پیش در کوچههای شهرها و روستاها بزرگ میشد، تفاوت بنیادین دارد.
کودک نیم قرن پیش بخش بزرگی از جهان خود را از طریق تجربۀ مستقیم میشناخت؛ کوچه، حیاط، مدرسه، مکتب خانه، بازیهای گروهی، قصههای مادربزرگها و پدربزرگها و ارتباط چهرهبهچهره با همسالان و بازیهای محلی مانند هفتسنگ، گرگمبههوا، قایمباشک و بازیهای گروهی و کودک در جریان آنها همکاری، رقابت، نوبت، شکست، پیروزی، مذاکره و حل اختلاف را تجربه میکرد؛ اما امروز بخشی از این تجربهها جای خود را به تلفن هوشمند، تبلت، بازیهای رایانهای، شبکههای اجتماعی و محتوای ویدئویی داده و این صفحات نمایشی، پنجرههایی تازه به روی کودکان گشودهاند. کودک امروز در سنین پایینتر از گذشته با حجم عظیمی از اطلاعات مواجه است؛ اطلاعاتی که گاه حتی بزرگسالان نیز توان مدیریت و تحلیل همۀ آنها را ندارند؛ از این رو شیوۀ آموزش نیز باید به نسبت این تحولات تغییر کند؛ بنابراین تربیت کودک امروز با الگوهای پنجاه سال پیش ممکن نیست؛ همانگونه که نمیتوان کودک امروز را با معیارهای کودک دیروز سنجید.
امروز با گسترش نظام آموزش رسمی به جای مکتب خانه، مدرسه به مهمترین نهاد آموزش عمومی تبدیل شده و ساختار تازهای را برای تربیت نسلهای جدید ایجاد کرده است؛ بنابراین نقش مدرسه نیز باید از انتقال صرف اطلاعات به پرورش قدرت اندیشیدن، پرسشگری، خلاقیت، مهارت اجتماعی، سواد رسانهای و توان حل مسئله تغییر کند.اگر کودک دیروز باید میآموخت «چه چیزی بداند»، کودک امروز بیش از هر زمان دیگری باید بیاموزد چگونه بیندیشد، چگونه انتخاب کند و چگونه میان اطلاعات درست و نادرست تمایز بگذارد.در چنین شرایطی والدین باید بدانند کودک بیش از آنکه از سخنان آنان بیاموزد، از رفتار آنان میآموزد. اگر از کودک صداقت میخواهیم، باید صداقت را زندگی کنیم؛ اگر احترام میخواهیم، باید با او محترمانه رفتار کنیم؛ و اگر میخواهیم کتاب بخواند، نمیتوان تمام وقت خود را صرف صفحۀ تلفن همراه کرد.ناگفته نماند مسئولیت تربیت کودک فقط بر دوش خانواده و وزارت آموزش و پرورش نیست.
مدرسه بخشی از منظومۀ تربیتی است و جامعه نیز باید در کنار آن قرار گیرد. در این میان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، کتابخانههای عمومی و کودک، شهرداریها و فرهنگسراها، سازمان بهزیستی، سازمان ملی تعلیم و تربیت کودک، وزارت ورزش و جوانان، سمنها و انجمنهای فرهنگی و هنری، مراکز علمی و پژوهشی و نهادهای مرتبط با محیط زیست و ورزش، هرکدام بخشی از استعدادهای کودکان را شناسایی و شکوفا میکنند. هرچند نقش کتابخانه، هنر، ورزش، موسیقی، تئاتر کودک، طبیعت و فعالیتهای گروهی را نباید دستکم گرفت. استعداد کودک همیشه در امتحان ریاضی و علوم آشکار نمیشود؛ یکی ممکن است نویسندۀ آینده باشد، دیگری مهندس، دیگری ورزشکار، دیگری هنرمند، پژوهشگر، کتابدار، کارآفرین یا معلم.
کودک امروز، شهروند فرداست. آنچه امروز در ذهن و شخصیت او کاشته میشود، فردا در رفتار اجتماعی، فرهنگ عمومی، اقتصاد، سیاست، علم و روابط انسانی جامعه آشکار خواهد شد. اگر کودکی را با خشونت بزرگ کنیم، خشونت را بازتولید خواهد کرد؛ اگر او را با گفتوگو، مسئولیتپذیری و احترام پرورش دهیم، جامعهای گفتوگومحورتر خواهیم داشت. اگر پرسشهایش را خاموش کنیم، شاید شهروندی مطیع اما کمخلاقیت تحویل جامعه دهیم و اگر پرسشگری او را پرورش دهیم، امکان ظهور نسلی خلاقتر و نقادتر را افزایش دادهایم.از این منظر، سرمایهگذاری برای کودک، ساختن مدرسه، تجهیز کتابخانه، ایجاد فضای ورزشی، توسعۀ آموزش هنر، حمایت از خانوادهها، آموزش والدین، تأمین سلامت روان و جسم کودک و فراهم کردن دسترسی برابر به فرصتهای آموزشی، هزینۀ مصرفی نیست؛ سرمایهگذاری بلندمدت اجتماعی است. کودک، نه فقط آیندۀ یک خانواده، بلکه آیندۀ یک شهر، یک استان و یک کشور است.
به همین دلیل باید به کودک فرصت داد، صدایش را شنید، استعدادش را کشف کرد، از او در برابر آسیبها محافظت کرد و مهمتر از همه، به او اعتماد کرد.اما چرا روز جهانی کودک و مسئلۀ حقوق کودک؛ پس از تحولات بزرگ اجتماعی و انسانی قرن بیستم و بهویژه تجربۀ جنگها و آسیبهایی که کودکان متحمل شدند؛ به یکی از موضوعات مهم نظام بینالملل تبدیل شد؟ اعلامیۀ حقوق کودک و سپس کنوانسیون حقوق کودک، نگاه جهان را از «کودک بهعنوان فردی نیازمند مراقبت» به «کودک بهعنوان انسانی دارای حق» نزدیکتر کرد. کودک فقط کسی نیست که باید برای او تصمیم گرفت؛ او انسانی است که باید شنیده شود، فرصت رشد داشته باشد، از امنیت برخوردار باشد و متناسب با سن و تواناییاش در امور مربوط به خود مشارکت کند.
روز جهانی کودک در جهان ۲۰ نوامبر است؛ اما در ایران، در مهرماه، برنامههای مرتبط با کودکان در قالب هفتۀ ملی کودک برگزار میشود؛ مهر، ماه بازگشایی مدارس و آغاز سال تحصیلی است و کودکان در این ماه بیش از هر زمان دیگری در کانون توجه خانواده، مدرسه و جامعه قرار میگیرند. از همین رو، ایران به جای محدود کردن توجه به کودکان در یک روز، این مناسبت را در قالب یک هفتۀ فرهنگی و آموزشی گرامی میدارد و فلسفۀ شکلگیری آن، توجه به حقوق، رفاه، امنیت، آموزش و سلامت کودکان است.







ثبت دیدگاه