دریانیوز//در عصر حاضر که پیچیدگی های ساختاری و هجوم سبک های زندگی صنعتی جوامع را به سمت فردگرایی افراطی سوق داده است به گونه ای که نهاد خانواده بیش از هر زمان در معرض تهدیدات ارتباطی قرار گرفته است. رویکردهای سنتی به خانواده که عمدتاً بر نصیحت محوری استوار بوده است در حال حاضر قادر به تبیین ابعاد عمیق گسست های موجود در خانواده های امروز نیست. از اینرو ضرورت دارد با نگاهی مدیریتی و جامعهشناختی خانواده را به عنوان یک سیستم باز با جریانات اطلاعاتی، اجتماعی و … تعریف نماییم.
اگر در این چارچوب توجه اعضای خانواده به عنوان یک فضیلت اخلاقی و منبعی استراتژیک و مدیریتی به حساب آوریم هرگونه اختلال در گردش آن به معنای تضعیف پیوندها و آغاز فرآیند فرسایش می گردد.بیتوجهی در کانون خانواده در کنار اینکه قصور و کوتاهی عاطفی است، اختلالی سیستمی در حکمرانی خانوادگی و گسستی در زنجیره ی تداوم کنش و واکنشهای میان نسلی است. حاکم شدن بیتوجهی در خانواده محصول تعامل عوامل متعددی است سلطه ی فراگیر تکنولوژی و خصوصا فضای مجازی، فشارهای معیشتی، اضطراب های اقتصادی، فقر مهارتی در گفتگو اعضای خانواده، شکاف نسلی، انتظارات غیر واقع بینانه از نقش ها، فقر زمانی و شتابزدگی روزمره همگی بستری را فراهم آورده اند تا خانواده از نهادی پویا به مجموعهای از افراد تنها در فضای فیزیکی مشترک تبدیل شود.
برای مقابله با این فرسایش ساختاری هر عضو در سیستم خانواده نقشی استراتژیک ایفا می نماید. پدر خانواده به عنوان معمار استراتژیک و ستون ثبات وظیفه دارد با پایش مستمر محیط، تبدیل خود به کانون بازخورد معتمد و ایجاد نظم پویا مانع از بروز شکاف های عملکردی شود. مادر در نقش مدیر کیفیت عاطفی و محبت، دیده بانی هوشمندانه بر فضای روانی را بر عهده دارد و با میانجی گری کلامی مانع جدا شدن اعضای خانواده میشود. فرزندان نیز به عنوان عناصر پویا وظیفه دارند با مشارکت فعال و پل سازی میان تجربه و آینده خود را تضمین نمایند.پیامد بیتوجهی اعضا در خانواده فراتر از سکوت و سردی به پدیده سخت و شوم طلاق عاطفی منتهی می شود.
در چنین فضایی اعضا برای پر کردن خلأهای هویتی بجای اصلاح سیستم به استراتژی های جبرانی دیگر روی میآورند. تحلیل های ساختاری خانواده های امروزی نشان میدهد که فرهنگ خیانت در مردان اغلب واکنشی به حس بی کفایتی و فقدان تأیید در خانه و در زنان پاسخی به نامرئی شدن هویت انسانی و فقدانِ صمیمیت کلامی است. در واقع خیانت با این نگاه راهبردی ناخودآگاه برای بقای روانی و احیای حس دیده شدن است.در مقیاس کلی بی توجهی در هسته خانواده به عنوان بنیادی ترین کارگزار جامعه پذیری منشأ آسیب هایِ بزرگ اجتماعی است. خانواده ای که دچار گسست ارتباطی است نمیتواند سرمایه ی انسانی دارای شخصیت بالا و هویت منسجم پرورش دهد. هر بیتوجهی در درون خانه در سطح جامعه به شکل یک بحران رفتاری همچون بزهکاری، انزوای مدنی و کاهش اعتماد عمومی محقق می شود.برای عبور از این وضعیت و احیای سیستم تمامی اعضا خانواده باید به مجموعه ای از مهارتهای کلیدی پایبند و متعهد شوند.
بهره گیری از مهارتهای ارتباطی شامل شنود فعال و بازخورد معکوس؛ تقویت مهارتهای تنظیم هیجانی جهت اعتبارسنجی احساسات، مدیریت سیستمی اختصاص زمان با کیفیت و بهداشت دیجیتال برای تغذیه عاطفی و برگزاری جلسات غیر بحرانی برای مرور کیفیت حضور اعضا از جمله این راهکارها می باشد. در نهایت گذر از بحران بیتوجهی و مهار این فرسایش ساختاری مستلزم بازنگری آگاهانه در مناسبات خانوادگی است و اگر بیتوجهی را عامل اصلی آشفتگی روابط بپذیریم قطعا پادزهر آن مدیریت فعال سرمایه ی عاطفی است مسیری که از فردیت عبور و به پیوند دوباره ی اعضا در هویت جمعی پویا می گردد. قطعا غلبه بر این چالش ضامن بقای نهاد خانواده و سنگ بنای اصلی برای توسعه ی سلامت اجتماعی است.







ثبت دیدگاه