حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

افزونه جلالی را نصب کنید. Saturday, 29 August , 2026 ساعت تعداد کل نوشته ها : 7701 تعداد نوشته های امروز : 9 تعداد اعضا : 13 تعداد دیدگاهها : 177×
مرگ میدان‌های شهری
07 شهریور 1405 - 8:45
شناسه : 44852
بازدید 126
1
دریانیوز//میدان در شهرهای سنتی فقط یک فضای خالی میان ساختمان‌ها نبود؛ میدان قلب تپنده شهر بود، جایی برای دیدن و دیده‌شدن، برای مکث، گفت‌وگو، اعتراض، جشن، سوگواری و زندگی روزمره.
ارسال توسط : نویسنده : مریم منصف منبع : روزنامه دریا
پ
پ

دریانیوز//میدان در شهرهای سنتی فقط یک فضای خالی میان ساختمان‌ها نبود؛ میدان قلب تپنده شهر بود، جایی برای دیدن و دیده‌شدن، برای مکث، گفت‌وگو، اعتراض، جشن، سوگواری و زندگی روزمره. میدان‌های تاریخی در بسیاری از شهرهای ایران و جهان، نقش «صحنه عمومی» را بازی می‌کردند؛ صحنه‌ای که در آن، شهروندان نه صرفاً رهگذر، بلکه کنشگر بودند. اما در دهه‌های اخیر، بسیاری از این میدان‌ها آرام‌آرام جایگاه خود را از دست داده‌اند و به گره‌هایی برای عبور خودروها تبدیل شده‌اند. نتیجه این تغییر، چیزی کمتر از مرگ کارکرد اجتماعی میدان نیست. این دگرگونی را نمی‌توان فقط یک تغییر کالبدی دانست. وقتی میدانی به فلکه‌ای ترافیکی بدل می‌شود، در واقع نوعی جابه‌جایی در منطق شهر رخ می‌دهد: از شهرِ انسان‌محور به شهرِ خودرو‌محور. در چنین شهری، اولویت با سرعت حرکت است نه کیفیت حضور. معیار اصلی، ظرفیت عبور است نه امکان توقف. میدان که روزگاری محل تلاقی زندگی اجتماعی بود، اکنون به فضای بی‌دفاعی تبدیل می‌شود که خودروها آن را دور می‌زنند و عابران از آن گریزان‌اند.

نخست باید فهمید که چرا میدان‌ها اساساً اهمیت داشتند. میدان‌های تاریخی در بافت شهرهای قدیمی، اغلب در نزدیکی بازار، مسجد، حکومت‌خانه، کاروانسرا یا مراکز آیینی شکل می‌گرفتند. این هم‌جواری باعث می‌شد میدان نه فقط فضای ارتباطی، بلکه فضای معنا باشد. مردم برای خرید، دیدار، شنیدن خبر، برگزاری آیین‌ها و حتی حل‌وفصل اختلافات به میدان می‌آمدند. میدان جای «بودن» بود، نه فقط «گذشتن». در زبان شهری، میدان یک فضای عمومی واقعی بود؛ فضایی که در آن حافظه جمعی ساخته می‌شد. اما با گسترش اتومبیل، این نقش به‌تدریج تضعیف شد. شهر مدرن، به‌ویژه در نیمه دوم قرن بیستم، بر اساس منطق حرکت سریع طراحی شد.

خیابان‌ها عریض‌تر شدند، تقاطع‌ها برای عبور روان‌تر خودروها بازطراحی شدند و میدان‌ها بیش از آنکه به‌عنوان فضای شهری دیده شوند، به‌عنوان نقطه‌ای برای توزیع ترافیک فهمیده شدند. در این فرایند، میدان از یک مقصد شهری به یک ابزار مهندسی عبور تبدیل شد. به بیان دیگر، از «مکان» به «مسیر» سقوط کرد. از دست رفتن میدان، فقط از دست رفتن یک فضای فیزیکی نیست، بلکه از دست رفتن یکی از معدود فضاهای دموکراتیک شهر است. این تغییر در کیفیت زندگی شهری پیامدهای فرهنگی هم دارد. شهر فقط از خیابان و ساختمان ساخته نشده، از خاطره و مواجهه هم ساخته شده است. میدان‌ها اغلب محل ثبت خاطرات جمعی‌اند: تجمع‌های مردمی، مراسم ملی، جشن‌ها، اعتصاب‌ها، پیروزی‌ها و سوگواری‌ها. وقتی میدان از کارکرد اجتماعی خالی می‌شود، بخشی از حافظه شهر هم فرسوده می‌شود. دیگر کمتر کسی آن میدان را به‌عنوان محل دیدار یا مکث به یاد می‌آورد؛ میدان صرفاً یک نشانه ترافیکی در مسیر روزانه می‌شود.

بسیاری گمان می‌کنند اگر میدانی برای عبور خودرو بهتر طراحی شود، «مدرن‌تر» شده است. در حالی که مدرن بودن لزوماً به معنای تندتر کردن جریان ماشین‌ها نیست. شهر مدرن، شهری است که در آن کیفیت زندگی، حق حضور، دسترسی برابر و امکان تعامل اجتماعی تقویت شود. در بسیاری از شهرهای جهان، روند معکوس رخ داده است: میدان‌هایی که به پارکینگ یا گره ترافیکی تبدیل شده بودند، دوباره به فضای انسان‌محور بازگشته‌اند. پیاده‌راه‌سازی، کاهش سرعت خودروها، افزایش مبلمان شهری، ایجاد سایه، نشیمن، برنامه‌های فرهنگی و محدود کردن عبور بی‌رویه خودروها، میدان را دوباره زنده کرده است. این تجربه‌ها نشان می‌دهد که میدان هنوز می‌تواند نقش اجتماعی خود را بازیابد، اگر منطق طراحی از خودرو به انسان تغییر کند.

مشکل اصلی در شهرهای ما این است که میدان را اغلب فقط با هندسه‌اش می‌شناسیم، نه با عملکردش. ممکن است یک فضای دایره‌ای، یک تقاطع بزرگ یا یک فضای باز با نام میدان ثبت شود، اما اگر مردم در آن توقف نکنند، گفت‌وگو نکنند و خاطره نسازند، آن فضا دیگر میدان نیست؛ صرفاً یک فلکه است. فلکه، تعریف حداقلی و ترافیکی از فضایی است که روزگاری می‌توانست میدان باشد. این تفاوت شاید ظاهراً کوچک به نظر برسد، اما در عمل، تفاوت میان شهری زنده و شهری عبوری است. برای احیای میدان‌ها، تنها زیباسازی ظاهری کافی نیست. نصب سنگفرش، آب‌نما یا چراغ‌های تزئینی اگر با کاهش ترافیک و افزایش امکان حضور همراه نباشد، میدان را زنده نمی‌کند. باید اولویت‌های طراحی تغییر کند: عبور خودرو محدود شود، ایمنی عابر افزایش یابد، فضاهای نشستن و مکث ایجاد شود، فعالیت‌های فرهنگی و محلی در میدان جان بگیرند و ارتباط میدان با بازار، حمل‌ونقل عمومی و پیاده‌راه‌ها تقویت شود. میدان زمانی دوباره میدان می‌شود که انسان بتواند در آن «باشَد»، نه فقط از آن «بگذرد».

در نهایت، مرگ میدان‌های شهری نشانه‌ای از یک بحران عمیق‌تر است: بحران تخیل شهری. ما در بسیاری از شهرها، به‌جای تصور آینده‌ای انسانی‌تر، به مهندسی عبور خودروها رضایت داده‌ایم. اما شهر فقط محل جابه‌جایی نیست؛ محل زیستن است. میدان اگر زنده باشد، شهر نفس می‌کشد. اگر میدان‌ها به فلکه‌های ترافیکی فروکاسته شوند، شهر بخشی از جان خود را از دست می‌دهد. پس دفاع از میدان، دفاع از خاطره، اجتماع، پیاده‌روی، مکث و حق حضور است. میدان‌ها را باید دوباره به مردم برگرداند؛ پیش از آنکه آخرین نشانه‌های زندگی جمعی نیز در میان صدای بوق و دود گم شوند.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

برای ارسال دیدگاه شما باید وارد سایت شوید.