دریا نیوز// وقتی بحران فرا میرسد، شهرها به شکل بیرحمی سرعت میگیرند. آژیرها بلند میشود، خیابانها قفل میشود، مغازهها کرکرهها را پایین میکشند و مردم با تمام ترسها و بیآنکه پشت سر را نگاه کنند، برای نجات خود و خانوادهشان تصمیمهای لحظهای میگیرند. در چنین لحظههایی، جان بسیاری تنها به یک واکنش سریع وابسته است؛ یک انتخاب، یک حرکت، یک مسیر امن. اما این واقعیت فقط برای کسانی صدق میکند که توان حرکت دارند. افراد دارای معلولیت، درست در همین لحظات، در معرض بیصداترین و در عین حال مرگبارترین نوع آسیب قرار میگیرند، فراموششدگی. این گروه نه تنها توان همراهشدن با سرعت بحران را ندارند بلکه در ساختار مدیریت بحران عملاً «غایب» محسوب میشوند، گویی فرض اولیه تمام طرحها این است که همه مردم میتوانند راه بروند، از پلهها پایین بیایند، در صفها بایستند، در ازدحام حرکت کنند یا در لحظه تصمیم بگیرند. این نگاه ناقص، سالهاست که فعالان اجتماعی نسبت به آن هشدار میدهند. یکی از صریحترین آنها بهروز مروتی، مدیر کمپین معلولان است؛ کسی که بارها اعلام کرده «در زمان جنگ، سیل یا زلزله، معلولان اولین قربانیان و آخرین دریافتکنندگان کمک هستند» و دلیل روشن دارد، هیچ دستورالعملی، هیچ برنامهای و هیچ سازوکار تعریفشدهای برای شرایط بحرانی وجود ندارد.این گزارش تلاشی است برای باز کردن زخمهای نهچندان پنهان این حوزه؛ جایی که معلولیت، در روزهای عادی هم پرهزینه و پیچیده است، اما در بحران، تبدیل به میدان نبردی نابرابر میشود.
نبود دستورالعمل
مروتی میگوید: «مهمترین کاری که باید برای افراد دارای معلولیت انجام شود، تدوین یک دستورالعمل مشخص برای شرایط بحرانی است. اما چنین دستورالعملی وجود ندارد. اساساً کسی برای آن برنامهای نیندیشیده است.»تا زمانی که جنگ یا زلزله اتفاق نیفتد، نبود این دستورالعمل، نقص محسوب نمیشود؛ اما دقیقهای که بحران شروع میشود، این خلأ خودش را به بدترین شکل ممکن نشان میدهد بلاتکلیفی، سردرگمی دستگاهها و رها شدن گروههای آسیبپذیر.مروتی تأکید میکند که دستورالعمل باید با حضور و مشارکت خود افراد دارای معلولیت نوشته شود. چرا؟ چون هیچکس بهتر از آنان نمیداند در بحران چه میخواهند؛ چه نوع انتقالی، چه نوع پناهگاهی، چه نوع امدادی.اما در ساختار فعلی، تصمیمها از بالا به پایین گرفته میشود بدون شناخت واقعی از نیازهای آنان و بدون مکانیزم اجرایی درست.
رهاشدگی در لحظه بحران
دردناکترین روایتها مربوط به افرادی است که پرستار یا مراقب شخصی دارند. این افراد در روزهای عادی هم بدون پرستار، عملاً نمیتوانند زندگی روزمره خود را پیش ببرند. حال تصور کنید در شرایط جنگی، وقتی حمله هوایی یا بمباران رخ میدهد اولین واکنش بسیاری از مردم چیست؟ فرار. مروتی هشدار میدهد: پرستار شخصی هیچ مسئولیت قانونی برای ماندن در زمان جنگ ندارد. طبیعی است که جان خودش را نجات دهد. اما فرد دارای معلولیت در این میان چه میشود؟ این جمله ساده، یعنی فرد معلول در زمان بحران ممکن است کاملاً بیکس بماند و پیدا کردن پرستار جدید؟ اساساً ممکن نیست. نه خدمات در دسترس است نه کسی حاضر است در نقطه خطر بماند، نه ساختاری برای جایگزینی وجوددارد. کارهای ابتدایی زندگی معلول از خوردن دارو تا جابهجایی ساده به بحران ثانویه تبدیل میشود.
جابهجایی ناممکن
در بسیاری از شهرهای ایران حتی در شرایط عادی هم عبور و مرور برای افراد دارای معلولیت دشوار است. پلهها بدون رمپ، ساختمانهای بدون آسانسور، پیادهروهای نامناسب، خودروهای غیرقابلدسترس و…، حال همین زیرساختهای ناقص را در شرایط جنگی تصور کنید. مروتی میگوید: اگر معلولان در مناطق حساس یا نزدیک مراکز نظامی باشند باید از قبل مشخص شده باشد که در صورت بحران چگونه و توسط چه تیمی جابهجا میشوند. اما هیچ پیشبینی نشده است. در کشورهای توسعهیافته، بانک اطلاعاتی دقیق از محل زندگی افراد دارای معلولیت وجود دارد. اما اینجا، حتی یک سامانه واحد برای شناسایی سریع این افراد وجود ندارد. نتیجه این میشود که در لحظه بحران، امدادگران اصلاً نمیدانند چه کسی کجاست و به چه چیز نیاز دارد.
هزینه معلولان
مشکل تنها جابهجایی و امنیت نیست؛ معیشت نیز در بحرانها قربانی میشود. مروتی میگوید: در شرایط عادی هم تورم داریم. در جنگ، این تورم چند برابر میشود اما هیچ حمایت اضافهای برای معلولان تعریف نشده است. واقعیت این است که هزینههای یک فرد دارای معلولیت، حتی در روزهای آرام، چند برابر دیگران است؛ از تجهیزات پزشکی گرفته تا پرستاری و دارو. حال وقتی جنگ قیمتها را بیرحمانه بالا میبرد همان حمایتهای محدود قبلی دیگر حتی کفاف یک هفته را هم
نمیدهد. تحلیل کارشناسان نشان میدهد که هزینه زندگی افراد دارای معلولیت در بحرانها حداقل دو تا سه برابر افزایش پیدا میکند. در حالی که حمایت؟ همان است که همیشه بوده؛ بدون تغییر، بدون اولویت و بدون توجه به شرایط ویژه این گروه.
افزایش چهار برابری قیمت داروی معلولان
یکی از تلخترین واقعیتها، مسئله دسترسی به داروست. بسیاری از داروهای مربوط به معلولیت جزو داروهای تخصصی و وارداتیاند. زنجیره تأمین آنها کوچکترین تنش را تاب نمیآورد. بحران که شروع شود، قیمتها به شکل نجومی بالا میرود و کمبودها بهسرعت جدی میشود. فعالان اجتماعی گزارش دادهاند که قیمت برخی داروهای بستری، عضلانی و اعصاب به ۴ برابر رسیده است. برای فردی با درآمد ناچیز یا مستمری ناچیز، چنین افزایشی یعنی محرومیت واقعی از درمان. در بحران، معلولیت بدون دارو یعنی تشدید معلولیت، آسیب شدید جسمی یا حتی مرگ.
راهکارهای ضروری؛ از روی کاغذ به میدان عمل
کارشناسان اجتماعی و امدادی میگویند اگر بخواهیم واقعاً تغییری ایجاد کنیم، باید از چند نقطه کلیدی شروع شود:تدوین یک دستورالعمل جامع بحران برای معلولان با حضور خود آنان، ایجاد بانک اطلاعاتی بهروز از محل زندگی و وضعیت جسمی معلولان، تشکیل تیمهای امداد ویژه معلولیت آموزشدیده، طراحی پناهگاههای قابلدسترس و مناسبسازیشده، ایجاد ذخیره استراتژیک داروی معلولان، نظارت بر قیمت دارو و جلوگیری از جهشهای بحرانمحور، ایجاد سیستم پرستار جایگزین فوری برای مواقع اضطراری و اولویت دادن به معلولان در برنامههای تخلیه، حمل و نقل و امدادرسانی.
این اقدامات فقط توصیههای لوکس روی کاغذ نیستند؛ بلکه حداقلهای لازم برای حفظ جان هزاران شهروندی هستند که در بحران، بیش از دیگران آسیبپذیرند.در پایان باید گفت بحرانها یک واقعیتاند، دیر یا زود از راه میرسند. جنگ، زلزله، سیل یا هر حادثه دیگری ممکن است شهر را فلج کند. اما آزمون واقعی یک سیستم این است که در چنین لحظههایی، چه کسانی از چتر حمایت جا میمانند. در حال حاضر، افراد دارای معلولیت در ایران نه نقشه مشخصی دارند، نه مسیر امنی، نه تیمهای امدادی ویژهای و نه حتی یک دستورالعمل رسمی که دولت را مکلف به حفظ جان آنان کند. اگر امروز این ساختار اصلاح نشود فردا در اولین بحران بزرگ دوباره همان سناریوی تلخ تکرار میشود، بحران میآید، مردم میگریزند، شهر خاموش میشود و معلولان، تنها و بدون پشتیبان، پشت درهای بسته میمانند.







ثبت دیدگاه