دریانیوز//هرمزگان، استانی با پهنه جغرافیایی وسیع، اقلیم سخت، پراکندگی روستاها و شهرها، اقتصاد دریامحور و جمعیتی شناور، نمیتواند با نسخهای یکسان با دیگر مناطق کشور اداره شود. در این استان، خودرو برای بسیاری از مردم یک وسیله تجملی نیست؛ ابزار کار، دسترسی به درمان، جابهجایی خانوار، تأمین معاش، حمل محصول، رفتوآمد به اسکله و دریا و گاه تنها راه اتصال روستاها به مرکز شهر است.
با این حال، آنچه در ماههای اخیر در موضوع سهمیه و دسترسی به بنزین رخ داده، بار دیگری بر دوش مردمی گذاشته که پیش از این نیز با گرانی، فاصلههای طولانی، کمبود ناوگان عمومی و هزینههای سنگین زندگی دستوپنجه نرم میکنند.کاهش سهمیه بنزین با نرخ دوم، از ۱۰۰ لیتر به ۷۰ لیتر در ابتدای سال و سپس کاهش دوباره آن به ۵۰ لیتر از مردادماه، برای خانوادهها و رانندگانی که مصرفشان متناسب با شرایط واقعی استان است، یک تغییر کوچک و بیاهمیت نیست. امروز بسیاری از دارندگان خودرو در کارت سوخت خود ۶۰ لیتر بنزین با نرخ ۱۵۰۰ تومان و ۵۰ لیتر بنزین با نرخ ۳۰۰۰ تومان دارند؛ یعنی مجموعاً ۱۱۰ لیتر سهمیه ماهانه.
پس از آن نیز اگر نیازشان ادامه پیدا کند، باید به بنزین با نرخ ۵۰۰۰ تومان دسترسی داشته باشند؛ آن هم در شرایطی که کارتهای آزاد بسیاری از جایگاهها در بندرعباس و نقاط مختلف هرمزگان جمعآوری یا محدود شده است.دربندرعباس فقط در نیمه دوم ماه کارت آزاد و به تعدادمحدود در جایگاه های سوخت وجود دارد.نتیجه روشن است: شهروندی که نیاز واقعی به سوخت دارد، یا باید مصرف ضروری خود را کاهش دهد، یا ساعتها در صف بماند، یا بنزین گرانتر تهیه کند و یا از انجام بخشی از امور زندگی بازبماند.
این مسئله در استانی با دمای نزدیک به ۵۰ درجه، صرفاً یک محاسبه اقتصادی روی کاغذ نیست. در گرمای طاقتفرسای جنوب، روشن بودن کولر خودرو یک نیاز مرتبط با سلامت و ایمنی است. نمیتوان انتظار داشت خانوادهای با کودک، سالمند یا بیمار، در خودرو و زیر آفتاب سوزان تردد کند، اما کولر را خاموش نگه دارد تا در سهمیه محدود ماهانه بگنجد.مشکل دیگر، محدودیت کارتهای آزاد جایگاههاست. گزارشهای مردمی از صفهای طولانی، انتظار دو تا پنجساعته، نگرانی از تمامشدن بنزین و بلاتکلیفی در ساعات مختلف روز حکایت دارد. این صفها فقط صف بنزین نیستند؛ صف اتلاف وقت، فرسایش روانی، افزایش هزینه خانوار و اختلال در کسبوکارند. رانندهای که چند ساعت در صف میماند، کار روزانهاش را از دست میدهد.
بیماری که باید از روستا به شهر برسد، با تأخیر مواجه میشود. خانوادهای که برای یک کار ضروری، مراسم تشییع، مراجعه درمانی یا پیگیری امور اداری حرکت کرده، ناگهان با مسئلهای روبهرو میشود که نباید اساساً به بحران تبدیل میشد.واقعیت تلختر این است که در صفهای طولانی، خودِ سوخت نیز هدر میرود. خودروهای روشن، کولرهای ناگزیر، حرکتهای پیدرپی در صف و توقفهای طولانی، بخشی از همان بنزینی را مصرف میکند که قرار بوده با محدودسازی آن، مدیریت مصرف صورت گیرد. اگر هدف، صرفهجویی است، باید پرسید آیا صفسازی، کاهش دسترسی و سرگردانی مردم واقعاً به کاهش مصرف منجر میشود یا فقط مصرف را بیهدف و فرساینده میکند؟هرمزگان از نظر حملونقل عمومی نیز شرایطی متفاوت دارد.
بندرعباس، بهعنوان یکی از مهمترین شهرهای تجاری، بندری و مهاجرپذیر کشور، هنوز از مترو و قطار شهری بیبهره است. شبکه اتوبوسرانی و تاکسیرانی نیز با نیاز واقعی جمعیت، گستره شهر و حجم رفتوآمدها فاصله دارد. شهروندی که اتوبوس مناسب، تاکسی در دسترس، مسیر منظم یا حملونقل ریلی شهری ندارد، چگونه باید از خودروی شخصی کمتر استفاده کند؟ توصیه به کاهش مصرف، زمانی منطقی و پذیرفتنی است که جایگزین عملی و قابل اتکا وجود داشته باشد؛ نه آنکه مردم میان خودروی شخصیِ پرهزینه و ناوگان عمومیِ ناکافی، ناچار به انتخابی اجباری شوند.در این میان، شرایط رانندگان شاغل، صیادان، فعالان بازار، کارگران شیفتی، روستاییان و خانوادههایی که بیمار دارند، باید جداگانه دیده شود.
صیادی که برای تأمین معاش خود به رفتوآمد و خدمات پشتیبانی نیاز دارد و سهمیه سوخت شناورش هم کم شده است، رانندهای که ساعتهای طولانی در سطح شهر کار میکند، یا خانوادهای که بیمار خود را برای درمان تخصصی به بندرعباس و یاسایر شهرهامنتقل میکند، با الگوی مصرف یکسان قابل ارزیابی نیستند. سیاستگذاری عادلانه یعنی دیدن همین تفاوتها؛ یعنی بهجای تصمیم یکسان برای همه، طراحی سازوکاری که شرایط اقلیمی، شغلی، جغرافیایی و دسترسی مردم به خدمات را لحاظ کند.
دولت و دستگاههای مسئول باید بهجای واگذاری بار مسئله به دوش مردم، پاسخ روشنی به چند پرسش بدهند: چرا سهمیه استانهای گرمسیر و پهناوری مانندهرمزگان متناسب با واقعیت اقلیمی و فاصلههای تردد بازنگری نمیشود؟ چرا جایگاهها از تعداد کافی کارت آزاد برخوردار نیستند؟ چرا زمان و سازوکار مشخصی برای تأمین سوخت مورد نیاز مردم اعلام نمیشود؟ چرا توسعه ناوگان حملونقل عمومی، که مهمترین راه کاهش وابستگی به خودروهای شخصی است، با این سرعت کند پیش میرود؟راهحل فقط افزایش یا کاهش عدد سهمیه نیست؛ راهحل، نگاه واقعبینانه به زندگی مردم است. افزایش سهمیه متناسب با شرایط گرمسیری، تأمین کارت آزاد کافی در جایگاهها، ایجاد سازوکار ویژه برای رانندگان و مشاغل وابسته به تردد، نظارت بر نحوه عرضه سوخت، اعلام شفاف موجودی و خدمات جایگاهها، و سرمایهگذاری جدی در اتوبوسرانی و حملونقل عمومی، میتواند بخشی از این فشار را کاهش دهد.
مردم هرمزگان انتظار امتیاز ویژه ندارند؛ آنان خواهان تصمیمی عادلانه و متناسب با شرایط زندگی خود هستند. نمیتوان از مردم انتظار همراهی، صبوری و مدیریت مصرف داشت، اما ابزار و امکان لازم را در اختیارشان نگذاشت. صفهای بنزین، سهمیههای ناکافی و کمبود کارت آزاد، اگر بهموقع اصلاح نشود، به مسئلهای فراتر از سوخت تبدیل خواهد شد؛ مسئلهای درباره کرامت شهروندی، حق دسترسی برابر به خدمات و ضرورت شنیدهشدن صدای مردمی که در گرمای جنوب، بیش از هر زمان دیگری به تصمیمهای دقیق و مسئولانه نیاز دارند.این همان مردمی هستند که مرزدار ومرزبان هستند ودرمقابل دشمنان ایستاده اند وهمچنان شهید ومجروح می دهند ونباید باکمبودبنزین و تصمیمات غیرکارشناسانه آزرده خاطر و رنجور شوند.







ثبت دیدگاه