دریانیوز // خانواده هنوز هم مهمترین نهاد اجتماعی در جامعه ماست؛ جایی که آرامش، امنیت روانی و هویت انسان در آن شکل میگیرد. اما همین نهاد گاه با بحرانهایی روبهرو میشود که اگر درست مدیریت نشوند، میتوانند بنیان زندگی مشترک را متزلزل کنند؛ از اختلافات روزمره گرفته تا بحرانهایی عمیقتر مانند خیانت، بیاعتمادی و فروپاشی عاطفی. در سالهای اخیر، مشاوران خانواده و زوجدرمانگران با پروندههای پیچیدهتری روبهرو شدهاند؛ زوجهایی که میان ماندن و رفتن، میان ترمیم و فروپاشی، سرگردان ماندهاند. در چنین شرایطی پرسش اصلی این است: آیا رابطهای که آسیب دیده، میتواند دوباره ترمیم شود؟ و اگر پاسخ مثبت است، چگونه؟ برای بررسی این موضوعات با ثریا پرمایه، روانشناس، مشاور خانواده و زوجدرمانگر گفتوگویی انجام دادهایم. او سالهاست در حوزه درمان روابط زوجین فعالیت میکند و با پروندههای واقعی بسیاری مواجه بوده است. در این گفتوگو از تجربههای امیدبخش بازسازی زندگی مشترک تا اشتباهات رایج زوجها در اختلافات، از توصیههای طلایی برای حفظ رابطه تا مسئله تابوی خیانت و نقش نهادهای اجتماعی در کاهش آسیبهای خانوادگی سخن گفته است.آنچه میخوانید بخش دیگری از این گفتوگوی صریح و صمیمی است. امید پس از بحران؛ آیا یک زندگی آسیبدیده میتواند دوباره ساخته شود؟
دریا:در تجربه کاری شما امیدبخشترین نمونه بازسازی یک زندگی مشترک پس از بحران چه بوده است؟
در تجربه کاری من، امیدبخشترین نمونهها معمولاً آنهایی هستند که زوجها حتی پس از بحرانهای شدید، از جمله خیانت، مسئولیت کامل رفتارهای خود را میپذیرند و برای یادگیری مهارتهای ارتباطی تلاش میکنند.برای مثال زوجی را به یاد دارم که پس از کشف خیانت، ماههای اول رابطهشان تقریباً پر از تنش بود؛ حتی گاهی ارتباطی میان آنها برقرار نمیشد. اما با مشاوره مستمر و تمرین مهارتهایی که در جلسات درمان آموزش داده میشد، روند رابطه بهتدریج تغییر کرد.در این مسیر، چند اتفاق مهم افتاد. نخست اینکه خشم، تحقیر و احساس آسیبدیدگی در فردی که خیانت را تجربه کرده بود، به شکل حرفهای مدیریت شد. از سوی دیگر، فرد خاطی نیز رفتارهای خود را به شکل شفاف و پایدار تغییر دادو تلاش کرد اعتماد از دست رفته را بازسازی کند.حدود یک سال بعد، نتیجه چیزی فراتر از ترمیم ساده رابطه بود. رابطه آنها نهتنها بازسازی شد، بلکه صمیمیت و ارتباط عاطفیشان حتی قویتر از قبل شد.تعریف، قدردانی و توجه روزمره دوباره به زندگی آنها بازگشت.باید تأکید کنم که موفقیت پس از بحران فقط با عشق به دست نمیآید. عشق بهتنهایی کافی نیست.بازسازی یک رابطه به زمان، مسئولیتپذیری، شفافیت، مهارت ارتباطی و چیزی که من آن را «صبر فعال» مینامم نیاز دارد.
اشتباهی که اختلافها را به بحران تبدیل میکند
دریا:بزرگترین اشتباهی که زوجها هنگام بروز اختلاف مرتکب میشوند چیست؟
بزرگترین اشتباه معمولاً واکنشهای تکانشی و عدم مدیریت هیجان است. وقتی اختلافی پیش میآید، به جای تمرکز بر مسئله، بسیاری از زوجها وارد حملههای شخصی میشوند.مثلاً میگویند: «تو همیشه همینطور بودی.» «تو هیچوقت مرا درک نکردی.» «از وقتی با تو ازدواج کردم زندگیام سیاه شده.» این نوع جملات، که با «تو همیشه» یا «تو هیچوقت» شروع میشوند، باعث میشوند طرف مقابل فوراً در حالت دفاعی قرار بگیرد. در چنین شرایطی دیگر حل مسئله تقریباً غیرممکن میشود.اشتباهات دیگری هم وجود دارد؛ مثل قهرهای طولانی، سکوتهای تنبیهی، پنهانکاری و نبود شفافیت.وقتی خشم، تحقیر و اضطراب در رابطه بالا میرود، توانایی حل مسئله به شدت کاهش پیدا میکند.گاهی یکی از طرفین حتی میگوید: «تمام مشکلات زندگی من از تو شروع شده و حق دارم تو را مجازات کنم.» از همین نقطه است که چرخه آسیب در رابطه آغاز میشود.باید به یک نکته مهم توجه کنیم: اختلاف ذاتاً بد نیست. هیچ رابطهای بدون اختلاف نیست. آنچه تعیینکننده سلامت رابطه است، نحوه مدیریت اختلاف است. اگر زوجها مهارتهای ارتباطی و مدیریت هیجان را یاد بگیرند، حتی اختلافها هم میتوانند به فرصتی برای رشد رابطه تبدیل شوند.
سه ستون طلایی برای عبور از طوفان رابطه
دریا:اگر بخواهید یک توصیه طلایی به همسران ارائه دهید، آن توصیه چیست؟
اگر بخواهم به صورت خلاصه بگویم، سه اصل را همیشه مطرح میکنم: صداقت فعال، توجه مستمر و مدیریت هیجان. این سه ستون میتوانند یک رابطه را از طوفانهای جدی عبور دهند. بسیاری تصور میکنند عشق یا طولانی بودن رابطه بهتنهایی برای حفظ زندگی مشترک کافی است، اما واقعیت این نیست.حتی عاشقترین زوجها هم اگر وارد چرخههای مخرب ارتباطی شوند، به مرور فاصله عاطفی میانشان شکل میگیرد.صداقت فعال یعنی پنهان نکردن مسائل مهم و بیان صادقانه احساسات. توجه مستمر یعنی دیدن و شنیدن یکدیگر در زندگی روزمره و مدیریت هیجان یعنی کنترل خشم، اضطراب و واکنشهای ناگهانی.این سه اصل هم برای پیشگیری از بحران اهمیت دارند و هم برای بازسازی اعتماد پس از بحران.
وقتی پای کودکان در میان است
دریا:پیام شما به پدر و مادرهایی که درگیر تنش هستند اما فرزند دارند چیست؟
پیام من به این والدین کوتاه، اما جدی است: حتی اگر نمیتوانید مشکلاتتان را حل کنید، مسئولیت آسیب روانی فرزندتان با شماست.مدیریت هیجان، ایجاد مرزهای امن و حفظ ثبات برای کودک بسیار مهمتر از حفظ ظاهری یک رابطه است.پدر و مادرها نباید تنشها را کاملاً پنهان کنند، اما لازم است مسائل را متناسب با سن کودک، ساده و صادقانه توضیح دهند؛ بدون اینکه جزئیات آسیبزا را مطرح کنند.نکته بسیار مهم دیگر این است که کودک نباید وارد تعارض والدین شود. او نباید پیامرسان، داور یا میانجی دعواهای پدر و مادر باشد.کودکان از رفتار والدین الگو میگیرند. نحوه مدیریت خشم، احترام و گفتوگو در خانواده، الگوی روابط آینده آنها را شکل میدهد.
تابوی خیانت؛ سکوتی که آسیب را پنهان میکند
دریا:نظر شما درباره تابوی صحبت درباره خیانت در جامعه چیست؟
تابو بودن این موضوع در جامعه، یک مشکل جدی روانی و اجتماعی است و پیامدهای خطرناکی دارد.اولین پیامد آن افزایش شرم و انزوا است. فردی که آسیب دیده یا حتی فردی که مرتکب خطا شده، نمیتواند درباره احساسات و مشکلاتش صحبت کند. در نتیجه بار سنگین این تجربه را به تنهایی حمل میکند.وقتی صحبت درباره خیانت ممنوع یا شرمآور باشد، افراد تمایل پیدا میکنند رفتارهای خود را پنهان کنند. همین پنهانکاری احتمال تکرار آسیب را افزایش میدهد.از سوی دیگر یک سوءتفاهم هم وجود دارد: بسیاری فکر میکنند خیانت حتماً پایان قطعی رابطه است. در حالی که در بسیاری از موارد، اگر مهارتهای ارتباطی، مدیریت هیجان و درمان حرفهای وجود داشته باشد، امکان ترمیم رابطه نیز وجود دارد.در واقع سکوت درباره خیانت مشکل را حل نمیکند؛ فقط آسیب را پنهان و طولانیتر میکند.
جامعهای که بتواند این تابو را بشکند، امکان آموزش، پیشگیری و ترمیم واقعی را فراهم میکند.
دریا:برخی معتقدند در گذشته خیانت مردان بیشتر بود و امروز خیانت زنان افزایش یافته است. نظر شما چیست؟
پژوهشهای روانشناسی نشان میدهند که افزایش خیانت در میان زنان تا حدی مشاهده شده است، اما علت آن را نمیتوان صرفاً به تمایل شخصی نسبت داد.در واقع تغییرات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی نقش مهمی در این روند داشتهاند. افزایش استقلال اقتصادی زنان، تغییر نقشهای اجتماعی و دسترسی بیشتر به فرصتهای ارتباطی از جمله این عوامل هستند.البته تفاوتهایی در انگیزهها همچنان دیده میشود. به طور کلی زنان بیشتر با انگیزههای عاطفی وارد روابط خارج از چارچوب میشوند، در حالی که مردان بیشتر انگیزههای جنسی دارند.بنابراین افزایش آمار در زنان را بیشتر باید بازتاب تغییرات ساختاری جامعه دانست، نه تغییر در ذات انسان.اگر جامعه از قضاوتهای افراطی فاصله بگیرد و زوجها مهارت گفتوگو و مدیریت نیازهای عاطفی را یاد بگیرند، تمرکز از «سرزنش جنسیتی» به سمت کاهش واقعی آسیبها در روابط حرکت خواهد کرد.
چه نهادی مسئول کاهش آسیب در روابط زناشویی است؟
دریا:برای کاهش آمار خیانت در جامعه چه اقداماتی لازم است و چه نهادهایی مسئول هستند؟
برای کاهش چنین آسیبهایی نمیتوان فقط به فرد یا حتی فقط به زوجها تکیه کرد. یک رویکرد چندجانبه لازم است که شامل آموزش، پیشگیری، حمایت اجتماعی و نظارت نهادی باشد.نهادهای مختلفی در این زمینه نقش دارند. آموزش و پرورش و دانشگاهها میتوانند آموزش مهارتهای زندگی و ارتباطی را در برنامههای آموزشی قرار دهند.وزارت بهداشت و مراکز روانشناسی میتوانند خدمات مشاوره، پیشگیری و درمان بحرانهای زناشویی را گسترش دهند.از سوی دیگر رسانهها و نهادهای فرهنگی نقش مهمی در کاهش تابوها و افزایش آگاهی عمومی دارند. همچنین سازمانهای اجتماعی میتوانند با برگزاری کارگاهها و برنامههای حمایتی، مهارتهای ارتباطی را در خانوادهها تقویت کنند.واقعیت این است که کاهش خیانت تنها با قانون یا سرزنش فردی ممکن نیست. این مسئله نیازمندآموزش، مهارتآموزی، شفافیت و حمایت اجتماعی است.جامعهای که چنین چارچوبی ایجاد کند، نهتنها آسیب کمتری تجربه میکند، بلکه امکان بازسازی و ترمیم روابط آسیبدیده را نیز فراهم میسازد.
پایان یک گفتوگو، آغاز یک تأمل
گفتوگو با ثریا پرمایه نشان میدهد که بسیاری از بحرانهای خانوادگی، اگرچه دردناک و پیچیدهاند، اما الزاماً پایان یک رابطه نیستند. در بسیاری از موارد، آنچه سرنوشت یک زندگی مشترک را تعیین میکند نه خود بحران، بلکه نحوه مواجهه با آن است.در جهانی که سرعت تغییرات اجتماعی بیشتر از گذشته شده، شاید بیش از هر زمان دیگری لازم باشد مهارتهایی مانند گفتوگو، مدیریت هیجان و مسئولیتپذیری در روابط انسانی جدی گرفته شود.زیرا در نهایت، همانطور که این زوجدرمانگر میگوید: «بازسازی یک رابطه فقط با عشق ممکن نیست؛ عشق باید با صداقت، مهارت و صبر همراه شود.»







ثبت دیدگاه