دریانیوز//در هرمزگان، بنزین دیگر فقط یک کالای مصرفی نیست؛ به مسئلهای اجتماعی، معیشتی و حیثیتی تبدیل شده است. اینجا در استانی که دمای هوا در روزهای خرماپزان به حوالی ۵۰ درجه میرسد، خاموش کردن کولر خودرو توصیه اخلاقی نیست، شوخی تلخ با جان و اعصاب مردم است. رانندهای که در مناطق شهری و روستایی بندرعباس، میناب،رودان، قشم، جاسک،سیریک ،بشاگرد ،پارسیان،بستک ،حاجی آباد،بندرخمیر، بندرلنگه یا هر نقطه گرمسیر دیگر این استان پشت فرمان مینشیند، نه برای تفریح بنزین مصرف میکند و نه از سر اسراف کولر روشن میگذارد. او در جغرافیایی زندگی میکند که گرما، بخشی از واقعیت روزمره آن است؛ واقعیتی که ظاهراً در محاسبات سرد اداری جایی ندارد.سهمیه ۶۰ لیتر بنزین ۱۵۰۰ تومانی و ۷۰ لیتر بنزین ۳۰۰۰ تومانی، برای بسیاری از رانندگان هرمزگانی حتی مصرف یک هفته را هم پوشش نمیدهد. این یک ادعا نیست؛ تجربه روزانه مردمی است که ناچارند میان کار، خانواده، درمان، خرید، مدرسه، اداره و هزار ضرورت دیگر رفتوآمد کنند. در استانی که حملونقل عمومی با کمبود جدی تاکسی و اتوبوس مواجه است، استفاده از خودروی شخصی انتخاب لوکس نیست، اجبار است. وقتی اتوبوس کافی نیست، وقتی تاکسی به اندازه نیاز مردم وجود ندارد، وقتی فاصلهها طولانی و گرما طاقتفرساست، نمیتوان از شهروند انتظار داشت مصرف سوختش شبیه شهری با آبوهوای معتدل و ناوگان حملونقل منظم باشد.
اینجا حتی مردمانش برای تشییع اموات شان و زیارت اهل قبور و صله رحم، بخصوص رفتن به روستاها، انتقال بیماران شان به مراکز درمانی و…با کمبود و نبود بنزین مواجه می شوند.تلختر آنکه بسیاری از رانندگان پس از پایان سهمیه، باید ساعتها در صفهای کیلومتری سوختگیری با کارت آزاد بمانند؛ صفهایی که گاهی از خیابان میگذرند و به نماد آشکار فرسایش صبر مردم تبدیل میشوند. سه تا چهار ساعت انتظار در گرمای کشنده، آن هم با خودرویی که اگر کولرش خاموش باشد، کابینش به تنور تبدیل میشود، چیزی کمتر از فرسودن جسم و روان شهروندان نیست. دردناکتر وقتی است که گاهی پس از ساعتها انتظار، درست هنگام رسیدن نوبت، جملهای سرد و بیرحم شنیده میشود: «بنزین تمام شد.» این جمله برای کسی که کودک در خانه دارد، بیمار جابهجا میکند، کارگر روزمزد است یا باید فردا دوباره از همان مسیر عبور کند و…، فقط اطلاعرسانی نیست؛ اعلام شکست یک سیستم است.کار به جایی رسیده که برخی رانندگان خودروهای بیبنزین خود را در صف رها میکنند و به خانه بازمیگردند؛ چند ساعت بعد یا روز بعد دوباره برمیگردند، شاید نوبتی مانده باشد، شاید سوختی رسیده باشد، شاید این بار بخت با آنان یار شود. اما مردم نباید زندگی روزمره خود را با «شاید» اداره کنند. صفهای کیلومتری سوخت در هرمزگان، در واقع صفهای کیلومتری تحقیر مردم و نمایش عریان ضعف در مدیریت توزیع، نظارت و پیشبینی نیاز واقعی استان است. اگر مدیری در اتاق خنک خود این صفها را فقط عدد و گزارش میبیند، باید یک روز در همان صف بایستد؛ بیواسطه، بیهمراه، بیامتیاز. اما بحران سوخت در هرمزگان تنها به رانندگان ختم نمیشود. سوی دیگر ماجرا، صیادانی هستند که حیات اقتصادی بخش مهمی از این استان بر شانههای آنان استوار است.
هرمزگان، استانی ساحلی و صیادی است؛ استانی که همواره از قطبهای اصلی صید و صیادی کشور بوده و معیشت هزاران خانواده در آن به دریا گره خورده است. با این حال، همین صیادان برای تأمین سوخت شناورهای خود با مشکل جدی مواجهاند. صیادی که باید دل به دریا بزند، پیش از آن باید دل به صف، حواله، سهمیه، بازار آزاد و هزار گرفتاری دیگر بسپارد.وقتی صیاد برای رفتن به دریا،بدلیل کمی سهمیه اش ناچار میشود گالنهای سوخت را از بازار آزاد با قیمتهای چند میلیونی تهیه کند، نتیجه روشن است: هزینه صید بالا میرود و این هزینه در نهایت یا کمر صیاد را میشکند یا بر قیمت ماهی تحمیل میشود. بعد هم همان مردم، همان مصرفکنندهای که خود در صف بنزین گرفتار است، باید ماهی گرانتر بخرد. این یعنی زنجیرهای از فشار؛ از اسکله تا سفره مردم. صیاد اگر صیدی نداشته باشد، زیان میبیند؛ اگر صیدی داشته باشد هم ناچار است آن را گرانتر بفروشد تا شاید بخشی از هزینههای سنگین سوخت، تعمیرات، کارگر، تجهیزات و خطر دریا جبران شود.بیشتر صیادان مجوزدار از میزان سوخت تخصیصی ناراضیاند ومی گویند قیمت سوخت شان از خردادماه افزایش بیش از دو تا سه برابری یافته است و صیادان فاقد مجوز یا آنانی که در ادبیات رسمی «غیرمجاز» خوانده میشوند، وضع دشوارتری دارند. البته ساماندهی ضرورت دارد، اما محرومسازی کورکورانه راهحل نیست. بسیاری از این افراد نه قاچاقچیاند، نه سوداگر؛ آنان فرزندان همین ساحلاند که با قایق و تور و دریا زندگی میکنند. اگر سالها سازوکار صدور مجوز، شناسایی، بیمه، ثبت شناورها و ساماندهی صیادان بهدرستی انجام نشده، نباید تاوان آن را خانوادههایی بدهند که نانشان از دریاست.
باید میان صیاد واقعی و متخلف سازمانیافته تفاوت گذاشت؛ تفاوتی که اگر دیده نشود، عدالت قربانی تنبلی اداری میشود. کمبود سوخت صیادان و ماهیگران گاهی شاید باعث شود در شرایط مواج و نامساعدبودن دریا، شناورها روی دریا سوخت شان تمام شود ونتوانند به مبداء برگردند و جان شان در معرض خطرقرارگیرد وناخواسته وارد آب های کشورهای همسایه شوند وبا مشکلات حقوقی و سیاسی و… مواجه شوند.بهانه قاچاق سوخت نباید به چماقی بر سر مردم عادی، رانندگان و صیادان تبدیل شود. قاچاق سوخت پدیدهای واقعی و مخرب است؛ اما سادهانگاری است اگر گمان شود بار قاچاقهای کلان را میتوان به دوش رانندهای انداخت که برای رفتن به محل کارش ویا مسافرکشی وباربری و امرارمعیشت بنزین میخواهد یا صیادی که برای یک سفر دریایی سهمیهاش کفاف نمیدهد. وقتی از قاچاق روزانه دهها میلیونلیتر سوخت(سال گذشته اعلام شد ۲۰میلیون لیتر در روز ) که بیشترش گازوئیل است، سخن گفته میشود ،عقل سلیم میپرسد: آیا این حجم عظیم را مردم عادی با باک خودرو و چند گالن جابهجا میکنند؟ پاسخ روشن است. قاچاق کلان، سازمانیافته است و بدون شبکه، چشمپوشی، ترک فعل، مسیرهای امن و ضعف نظارت شکل نمیگیرد. بارها نیز نهادهای قضایی و نظارتی نسبت به ترک فعلها و رخنههای مدیریتی هشدار دادهاند. پس نباید برای پوشاندن ضعف مقابله با قاچاقچیان بزرگ، زندگی مردم کوچکتر شود.راهحل، روشن اما نیازمند اراده است: سهمیه سوخت هرمزگان باید متناسب با اقلیم، گرما، ضعف حملونقل عمومی، فاصلههای شهری و روستایی و واقعیت زندگی ساحلی بازنگری شود.
جایگاههای سوخت باید مدیریت دقیقتر، تأمین منظمتر و اطلاعرسانی شفافتری داشته باشند. کارت آزاد نباید به ابزار انتظار و تحقیرهرمزگانی ها تبدیل شود. ناوگان حملونقل عمومی باید توسعه یابد، نه اینکه کمبود آن با فشار بر جیب و اعصاب مردم جبران شود. صیادان واقعی نیز باید با سازوکاری عادلانه، شفاف و قابل رصد، از سوخت موردنیاز بهرهمند شوند؛ چه مجوزدارانی که سهمیه ناکافی دارند، چه صیادانی که باید سریعتر شناسایی و ساماندهی شوند.هرمزگان فقط مسیر عبور انرژی و تجارت نیست؛ خانه مردمی است که در گرما کار میکنند، در دریا روزی میجویند و در صفها صبرشان آزموده میشود. بنزین در این استان مسئلهای معمولی نیست؛ مسئله کرامت مردم است. مدیری که این را نفهمد، نه صف بنزین را فهمیده، نه دریا را، نه گرمای خرماپزان را، و نه مردمی را که مدتهاست بیش از اندازه نجیب ماندهاند.







ثبت دیدگاه