دریانیوز//اگر از بالا به بسیاری از شهرهای امروز نگاه کنیم، شبکهای از خطوط خاکستری و پهن به چشم میآید؛ بزرگراهها، کمربندیها، تقاطعهای چندسطحی و پارکینگهایی که همچون رگهای فلزی در دل شهرها تنیده شدهاند. این تصویر شاید در نگاه اول نشانهی توسعه و مدرنیته به نظر برسد، اما در واقع بازتاب یک انتخاب مهم در سیاستگذاری شهری است: اولویت دادن به خودروها به جای انسانها.در چند دههی گذشته، برنامهریزی شهری در بسیاری از شهرها به گونهای پیش رفته که گویا شهرها اساساً برای حرکت خودروها ساخته شدهاند. خیابانهای عریضتر، بزرگراههای بیشتر، پارکینگهای گستردهتر و تقاطعهای پیچیدهتر، همگی با هدف تسهیل تردد خودروها طراحی شدهاند. در مقابل، سهم پیادهها از فضاهای شهری به پیادهروهای باریک، پلهای عابر پرزحمت یا گذرگاههایی محدود شده که گاه عبور از آنها دشوارتر از عبور خودروها از بزرگراههاست.این رویکرد پیامدهای عمیقی برای زندگی شهری داشته است. نخستین نتیجه، کاهش کیفیت زندگی در شهرهاست. خیابان زمانی مکانی برای تعامل اجتماعی، قدم زدن، خرید، گفتوگو و حضور جمعی بود.
اما هنگامی که خیابانها به مسیرهای عبور سریع خودروها تبدیل میشوند، حضور انسان در آنها به حداقل میرسد. سر و صدا، آلودگی هوا و خطر تصادف، خیابان را از یک فضای اجتماعی به یک گذرگاه صرفاً عبوری تبدیل میکند. در چنین شرایطی، پیادهروی که سادهترین و طبیعیترین شکل جابهجایی در شهر است، به فعالیتی دشوار تبدیل میشود. بسیاری از شهروندان برای طی مسافتهای کوتاه نیز مجبور به استفاده از خودرو هستند، زیرا زیرساختهای مناسب برای حرکت امن و راحت پیاده وجود ندارد. این مسئله نهتنها به افزایش ترافیک منجر میشود، بلکه سلامت جسمی و روانی شهروندان را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.یکی از مهمترین نمودهای این اولویتدهی، گسترش بیوقفهی بزرگراهها در شهرهاست. تصور رایج در بسیاری از طرحهای شهری این است که ساخت بزرگراههای بیشتر، ترافیک را کاهش میدهد.
اما تجربهی شهرهای مختلف جهان نشان داده که این تصور اغلب نادرست است. پدیدهای که برنامهریزان شهری آن را «تقاضای القایی» مینامند، توضیح میدهد که هرچه ظرفیت جادهها افزایش یابد، خودروهای بیشتری نیز وارد آنها میشوند. در نتیجه، بزرگراههای جدید پس از مدتی دوباره با همان مشکل ترافیک روبهرو میشوند.در واقع، ساخت بزرگراههای بیشتر نهتنها مشکل ترافیک را حل نمیکند، بلکه وابستگی شهروندان به خودرو را افزایش میدهد. هنگامی که شهر برای خودرو طراحی میشود، فاصلهها بیشتر، کاربریها پراکندهتر و حملونقل عمومی کمتر کارآمد میشود. نتیجه آن است که استفاده از خودرو به انتخابی تقریباً اجتنابناپذیر تبدیل میشود.پیامد دیگر این رویکرد، از بین رفتن فضاهای عمومی انسانی در شهرهاست.
بزرگراهها معمولاً فضاهای وسیعی را اشغال میکنند و محلهها را از یکدیگر جدا میسازند. بسیاری از محلهها با احداث یک بزرگراه عملاً به دو بخش تقسیم میشوند؛ ارتباطات اجتماعی کاهش مییابد و پیوندهای محلی تضعیف میشود. در برخی موارد، احداث بزرگراهها حتی به تخریب بافتهای تاریخی یا محلههای قدیمی انجامیده است.از سوی دیگر، تمرکز بیش از حد بر زیرساختهای خودرومحور باعث میشود سرمایهگذاری در گزینههای جایگزین مانند پیادهراهها، مسیرهای دوچرخه و حملونقل عمومی در اولویت پایینتری قرار گیرد. در حالی که تجربهی بسیاری از شهرهای موفق جهان نشان میدهد که تقویت این گزینهها میتواند کیفیت زندگی شهری را بهطور چشمگیری بهبود بخشد.برای مثال، در دهههای اخیر برخی شهرها مسیر متفاوتی را انتخاب کردهاند. در این شهرها بخشهایی از مرکز شهر به پیادهراه تبدیل شده، مسیرهای دوچرخه گسترش یافته و دسترسی خودروها محدود شده است. نتیجهی این سیاستها اغلب افزایش سرزندگی شهری، رونق کسبوکارهای محلی و بهبود کیفیت محیط زیست بوده است.
خیابانهایی که زمانی پر از خودرو بودند، اکنون به فضاهایی برای قدم زدن، نشستن، گفتوگو و فعالیتهای فرهنگی تبدیل شدهاند.نکتهی مهم این است که شهر انسانی الزاماً به معنای حذف کامل خودرو نیست. خودرو همچنان بخشی از سیستم حملونقل شهری خواهد بود، اما نباید محور اصلی طراحی شهر باشد. در یک شهر متعادل، اولویت با انسان است؛ با عابران پیاده، کودکان، سالمندان و افرادی که میخواهند بدون وابستگی به خودرو در شهر حرکت کنند.چنین شهری نیازمند تغییر در نگاه برنامهریزی است. به جای پرسیدن این پرسش که «چگونه میتوان خودروها را سریعتر عبور داد؟»، باید پرسید «چگونه میتوان شهر را برای زندگی انسانها مناسبتر کرد؟». این تغییر پرسش میتواند جهت سیاستگذاری را نیز تغییر دهد.در این چارچوب، توسعهی پیادهراهها یکی از مهمترین گامهاست.
پیادهراهها نهتنها مسیرهایی برای حرکت انسانها هستند، بلکه فضاهایی برای شکلگیری زندگی اجتماعی محسوب میشوند. حضور مردم در خیابانها به افزایش امنیت، پویایی اقتصادی و تعاملات اجتماعی کمک میکند. مغازهها و کافهها رونق میگیرند و خیابان به بخشی از زندگی روزمره شهروندان تبدیل میشود.همچنین تقویت حملونقل عمومی میتواند وابستگی به خودرو را کاهش دهد. هنگامی که شهروندان بتوانند با مترو یا اتوبوس بهراحتی و با هزینهی مناسب در شهر جابهجا شوند، نیاز به استفاده از خودرو شخصی کمتر میشود. در چنین شرایطی، خیابانها نیز فرصت مییابند تا دوباره به فضاهایی انسانیتر تبدیل شوند.
در نهایت، مسئلهی اصلی نه صرفاً ترافیک، بلکه فلسفهی طراحی شهر است. شهری که برای خودرو طراحی شده باشد، ناگزیر بخش زیادی از فضا، منابع و انرژی خود را صرف حرکت ماشینها میکند. اما شهری که برای انسان طراحی شود، تلاش میکند تعادلی میان حرکت، تعامل و کیفیت زندگی برقرار کند. شاید زمان آن رسیده باشد که از خود بپرسیم: آیا هدف شهر صرفاً انتقال سریعتر خودروها از نقطهای به نقطهی دیگر است، یا ایجاد فضایی برای زندگی انسانها؟ پاسخ به این پرسش میتواند مسیر آیندهی شهرهای ما را تعیین کند. اگر قرار باشد شهرها دوباره به مکانهایی برای زندگی، دیدار و تجربهی مشترک تبدیل شوند، باید از سلطهی آهن بر آسفالت فاصله بگیریم و خیابانها را دوباره به مردم بازگردانیم.







ثبت دیدگاه