دریانیوز// صبح جمعه، گلزار شهدای بندرعباس حال و هوای دیگری داشت. زائران از نخستین ساعات روز برای حضور در مراسم معنوی دعای ندبه، قرائت فاتحه و زیارت قبور مطهر شهدا در این مکان معنوی حضور یافته بودند. عطر گلاب در فضای گلزار پیچیده بود و نسیم آرامی که از میان درختان میگذشت، سکوت دلنشین آنجا را همراهی میکرد. هرکس در گوشهای با شهدا نجوا میکرد؛ مادری بر مزار فرزندش اشک میریخت، پدری فاتحه میخواند و جوانانی با دستانی رو به آسمان دعا میکردند. من نیز برای زیارت قبور مطهر شهدا به گلزار آمده بودم. پس از قرائت فاتحه و دعا، متوجه حضور چند نفر شدم که وسایل همراهشان و همچنین حضور دختر و پسری با لباس عروس و دامادی، نشان میداد اتفاقی متفاوت در حال رخ دادن است. در ابتدا تصور کردم برای ثبت چند عکس یادگاری به گلزار آمدهاند؛ اتفاقی که گاه در برخی مناسبتها دیده میشود. اما هرچه بیشتر دقت کردم، نشانهها از ماجرایی متفاوت حکایت داشت. کنجکاوی مرا به سمت آن جمع کوچک کشاند. حدسم درست بود، قرار بود خطبه عقد زوجی جوان در جوار شهدا جاری شود.
دختر و پسری از نسل دهه هشتادی؛ نسلی که سالهاست دشمنان این سرزمین تلاش میکنند آن را از هویت دینی، ارزشهای اسلامی و فرهنگ ایثار جدا نشان دهند. نسلی که بارها هدف جنگ روایتها و عملیات رسانهای قرار گرفته است. اما آنچه آن روز در گلزار شهدای بندرعباس دیدم، تصویری کاملاً متفاوت از آن چیزی بود که برخی رسانهها تلاش میکنند به نمایش بگذارند، عکس شهدا (رهبر شهید و حاج قاسم سلیمانی) بر سر سفره عقدشان، جلوای خاص به آن بخشیده بود. کمکم دیگر زائران نیز متوجه ماجرا شدند. بانوانی که بر سر مزار شهدا مشغول زیارت بودند، با لبخند و اشتیاق به محل برگزاری مراسم نزدیک شدند. هیچ دعوت رسمی در کار نبود، اما فضای معنوی مراسم، دلها را به سوی خود میکشاند. در آن لحظات، گلزار شهدا شاهد پیوندی بود که رنگ و بویی متفاوت داشت. خبری از تشریفات پرهزینه، دکورهای مجلل و زرق و برقهای مرسوم نبود. همه چیز ساده بود؛ اما همین سادگی، زیبایی مراسم را دوچندان کرده بود.
لحظه جاری شدن خطبه عقد فرا رسید؛عروس و داماد در کنار خانوادههایشان ایستاده بودند. نگاههایشان آرام و مطمئن بود. گویی انتخاب این مکان مقدس برای آغاز زندگی مشترک، به آنها اطمینان قلبی خاصی بخشیده بود. وقتی عاقد خطبه عقد را جاری کرد و پاسخ شیرین عروس در فضای گلزار طنین انداخت، صلوات حاضران فضای مراسم را پر کرد. لبخند بر لبان همه نقش بست و برخی نیز اشک شوق در چشمانشان حلقه زد. آن لحظه، تنها یک عقد ساده برگزار نمیشد؛ بلکه پیمانی برای آغاز یک زندگی مشترک در کنار کسانی بسته میشد که روزی برای دفاع از دین، وطن و ارزشهای خود از جانشان گذشته بودند. در میان سنگمزارهای شهدا، میان نامهایی که هرکدام روایتگر ایثار و فداکاریاند، دو جوان تصمیم گرفته بودند مهمترین عهد زندگی خود را ببندند. این صحنه بیش از آنکه یک مراسم خانوادگی باشد، حامل یک پیام فرهنگی و اجتماعی بود.سالهاست دشمنان انقلاب اسلامی تلاش میکنند نسل جوان ایران را نسلی بیتفاوت نسبت به دین، معنویت و ارزشهای انقلاب معرفی کنند. در شبکههای اجتماعی و رسانههای معاند، تصویری ساخته میشود که گویی جوان ایرانی از هویت فرهنگی و اعتقادی خود فاصله گرفته است. اما واقعیتهای میدانی چیز دیگری میگویند.
واقعیت این است که در همین شهرها، در همین کوچهها و خیابانها، جوانانی زندگی میکنند که هنوز شهدا را الگوی خود میدانند؛ جوانانی که میخواهند مهمترین روز زندگیشان با نام خدا، یاد شهدا و عشق به اهلبیت(ع) آغاز شود.این زوج جوان شاید با انتخاب خود، پاسخی بیکلام اما روشن به تمام آن روایتهای تحریفشده داده بودند.در میان حاضران، بانویی میانسال که برای زیارت به گلزار آمده بود، با اشتیاق مراسم را دنبال میکرد. پس از پایان عقد، در گفتوگویی کوتاه از احساس خود نسبت به این اتفاق سخن گفت.او معتقد بود چنین صحنههایی باید بیش از گذشته رسانهای شود.به گفته وی، جامعه امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند روایت کردن اتفاقهای امیدبخش و الهامبخش است.
او میگفت: «گاهی آنقدر اخبار مشکلات و آسیبها را میشنویم که فراموش میکنیم در همین جامعه، اتفاقهای زیبای زیادی در حال رخ دادن است. این صحنهها باید دیده شود. باید روایت شود. اینها مصداق جهاد تبیین است.»سخنان او مرا به فکر فرو برد، واقعاً چرا نباید چنین صحنههایی روایت شود؟ چرا نباید جوانان دیگری ببینند که میتوان آغاز زندگی را با سادگی، معنویت و آرامش رقم زد؟آن بانوی حاضر در مراسم به نکته مهم دیگری نیز اشاره کرد؛ مسئلهای که سالهاست به یکی از دغدغههای جدی خانوادهها تبدیل شده است.او معتقد بود چنین ازدواجهایی میتواند الگویی برای جوانان و خانوادهها باشد.امروز یکی از موانع مهم ازدواج، هزینههای سنگین و تشریفات غیرضروری است. چشم و همچشمیها، رقابتهای اجتماعی و توقعات فزاینده، گاهی ازدواج را به رؤیایی دور از دسترس تبدیل میکند.در حالی که فلسفه ازدواج، آرامش، مودت و تشکیل خانواده است، نه مسابقهای برای نمایش توان مالی.این زوج جوان با انتخاب گلزار شهدا برای برگزاری مراسم عقد خود، ناخواسته پیامی مهم را نیز منتقل کردند؛ اینکه خوشبختی الزاماً از دل تشریفات و هزینههای سنگین به دست نمیآید.
گاهی یک مراسم ساده اما سرشار از معنویت، میتواند ماندگارتر از پرهزینهترین جشنها باشد، اما روایت این زوج جوان به همان مراسم عقد ختم نشد.چند ساعت بعد، در حالی که هنوز لباس عروس و داماد بر تن داشتند، در اجتماع مردمی نیز حضور یافتند، صحنهای که برای بسیاری از حاضران جالب و تحسینبرانگیز بود.آنها میتوانستند پس از پایان مراسم عقد، زمان خود را صرف جشنها و برنامههای شخصی کنند، اما ترجیح دادند نخستین ساعات زندگی مشترکشان را در کنار مردم و در تجمعات شبانه سپری کنند.حضور عروس و داماد با همان لباسهای مراسم عقد در میان جمعیت، نگاه بسیاری را به خود جلب کرده بود.
مردم برایشان آرزوی خوشبختی میکردند و از این انتخاب متفاوت سخن میگفتند.این حضور نشان میداد که شرکت در این مراسم برای آنها صرفاً یک برنامه نمادین نبوده است؛ بلکه بخشی از باور و اعتقاد قلبیشان را تشکیل میداده است، شاید این صحنه بیش از هر سخنرانی و شعاری پیام داشت.
پیامی از نسلی که میخواهد شادی، معنویت، هویت دینی و زندگی اجتماعی را در کنار هم معنا کند؛ نسلی که برخلاف تصویرسازیهای رسانهای، هنوز به ارزشهای خود افتخار میکند و آنها را در متن زندگی روزمرهاش جاری میسازد.آن روز هنگام ترک گلزار شهدا، یک جمله مدام در ذهنم تکرار میشد؛ اینکه شهدا فقط متعلق به گذشته نیستند.آنها هنوز در متن زندگی مردم حضور دارند، گاهی در اشک مادری بر مزار فرزند شهیدش، گاهی در دعای زائری که دلش را به آسمان گره میزند و گاهی در لبخند عروس و دامادی که تصمیم میگیرند آغاز مسیر مشترک زندگی خود را در جوار آسمانیترین مردان این سرزمین رقم بزنند.و چه آغاز زیبایی؛ آغازی که با نام خدا، یاد شهدا، عطر غدیر و امید به آینده گره خورده بود. شاید سالها بعد، وقتی این زوج جوان از نخستین روز زندگی مشترکشان سخن بگویند، بیش از هر چیز به یاد همان صبح جمعهای بیفتند که شهدا شاهد پیمان عشقشان بودند؛ پیمانی که در میان عطر گلاب، زمزمه صلوات و نگاه مهربان زائران بسته شد و در شب نیز، در میان تجمعات مردم، ادامه یافت.







ثبت دیدگاه