دریانیوز//هرمزگان، استان آفتاب و شرجی و دریا، این روزها بیش از آنکه از گرمای بالای ۴۰درجه بسوزد، از بیتدبیری در تأمین سوخت میسوزد. در سرزمینی که فاصلهها طولانی، معیشتها وابسته به جاده و دریا، و کولر خودرو برای بسیاری نه وسیله رفاه که ابزار زندهماندن است، کمبود بنزین دیگر یک مسئله اداری نیست؛ زخمی است بر زندگی روزمره مردم.در ده روز اول خردادماه، کارتهای آزاد سوخت از جایگاههای بندرعباس جمعآوری شد تا بهزعم متولیان، صفهای طولانی پایان یابد و رانندگان از سهمیه ۱۳۰ لیتری کارت شخصی خود استفاده کنند. اما واقعیت، مثل همیشه، روی کاغذ آرامتر از خیابان است. برای شهروندی که فقط مسیر خانه تا محل کار را طی میکند شاید این عدد قابل تحمل باشد، اما برای رانندهای که نان خانوادهاش را از مسافرکشی درمیآورد، ۱۳۰ لیتر شوخی تلخی بیش نیست.
وقتی بنزین تمام شود، چرخ زندگی هم میایستد؛ و این توقف، فقط خاموششدن موتور نیست، خاموششدن چراغ خانههاست.حتی شهروندان عادی نیز در این معادله گرفتارند. در استانی مثل هرمزگان، رفتوآمد از بندرعباس به روستاها، شهرهای اطراف، مراکز درمانی، اداری یا خانوادگی، بخشی طبیعی از زندگی است. اما وقتی سهمیه سوخت با جغرافیای استان تناسب ندارد، هر سفر ساده به دغدغهای پرهزینه و پراضطراب تبدیل میشود. از یازدهم خرداد که کارتهای آزاد دوباره به جایگاهها برگشت، صفهای چندصدمتری نیز بازگشتند؛ انگار مشکل نه حل شده، نه حتی درست فهمیده شده است. قرار بود جایگاههای سیار سوخت در بندرعباس راهاندازی شود. قرار بود سهمیه سوخت ۵ هزار تومانی به کارتهای سوخت در هرمزگان شارژ شود.
وعدهها گفته شد، اما مردم هنوز در صفاند؛ زیر آفتاب، کنار پمپها، با اعصابی فرسوده و باکهایی نیمهخالی.موتور سیکلت هایی هم که بصورت قسطی خریداری می شوند،تا تسویه کامل ، کارت سوخت ندارند و شهروندانی که پیک موتوری هستند واز این طریق امرار معاش می کنند، با مشکل تامین سوخت مواجهند.قصه صیادان تلختر است. مردانی که رزق خود را از دل دریا بیرون میکشند، امروز برای رسیدن به دریا باید در خشکی دنبال سوخت بگردند. کمبود بنزین و شکلگیری بازار سیاه، آنان را ناچار کرده سوخت را چند برابر قیمت تهیه کنند. این فقط فشار اقتصادی نیست؛ تهدید جانی است. صیادی که سوخت کافی ندارد، ممکن است در دل دریا سرگردان شود، گم شود و به جای بازگشت با تور ماهی، خانوادهاش را با اضطراب و بیخبری تنها بگذارد.
ریشه اصلی این وضعیت را نمیتوان نادیده گرفت: قاچاق سوخت. اما پرسش تلخ اینجاست؛ چرا باید مردم عادی تاوان قاچاقچیان را بدهند؟ چرا راننده، صیاد، کارگر و خانوادهای که مصرف طبیعی دارند، باید در صف و کمبود و بازار سیاه مجازات شوند؟ این همان جایی است که تر و خشک با هم میسوزند و دودش به چشم مردم میرود.اکنون نیز اعلام شده هر خودرو در ماه حداکثر چهار بار میتواند از جایگاهها سوختگیری کند و عملاً از ۸۰ لیتر بنزین آزاد ۵هزار تومانی بهره ببرد. این نسخه شاید روی میز تصمیمگیری مرتب به نظر برسد، اما در خیابانهای داغ بندرعباس و اسکلههای صیادی، ناکافی و ناعادلانه است.راهحل، نه رهاکردن جایگاههاست و نه فشار کور بر مردم. باید مصرف واقعی مشاغل، شرایط اقلیمی، فاصلههای جغرافیایی و نیاز صیادان دیده شود. مقابله با قاچاق باید هوشمند، هدفمند و قاطع باشد؛ نه اینکه زندگی مردم عادی قربانی ناتوانی در مهار متخلفان شود.هرمزگان سوخت میخواهد؛ اما بیش از آن، تدبیر میخواهد. مردم این استان از گرما نمیترسند؛ از وعدههایی میترسند که زیر آفتاب ۵۰ درجه تبخیر میشود.







ثبت دیدگاه