دریانیوز // پشت درهای بسته بسیاری از خانههای همین شهر ساحلی، اتفاقاتی رخ میدهد که در هیچ آمار رسمی نمیآید: دعواهای شبانه، تحقیرهای مداوم، قهرهای طولانی، خشونتهای پنهان و خیانتهای ناگفته. خبر طلاق که میرسد، همه متعجب میشوند؛ اما حقیقت این است که سالها قبل از طلاق رسمی، «طلاق عاطفی» در همان خانه رخ داده است.
در همه این میان، یک گروه معمولاً فراموش میشود: کودکان.
اختلافات شدید والدین، طلاق، خیانت، مدیریت نادرست بحرانها و مراجعه دیرهنگام به مشاوره، نه فقط سرنوشت یک ازدواج، که آینده روانی یک نسل را شکل میدهد. برای واکاوی این موضوع، سراغ ثریا پرمایه، روانشناس و زوجدرمانگر رفتیم؛ کسی که سالهاست از نزدیک با واقعیتهای پشت پرده زندگیهای ظاهراً عادی، سر و کار دارد.آنچه میخوانید، حاصل یک گفتوگوی صریح و بیپرده است؛ گفتوگویی که اگر خانوادهها جدیاش بگیرند، شاید از چند طلاق، چند خیانت و چند کودکی که در سکوت له میشود، پیشگیری شود.
دریا: الگوی پنهان: دعواهای شدید والدین چه بر سر نگاه کودکان به ازدواج میآورد؟
پرمایه بدون تعارف میگوید:«قطعاً تأثیر میگذارد. اختلافات شدید والدین، یک الگوی ناخودآگاه برای فرزندان میسازد که دیدشان نسبت به ازدواج و رابطه را شکل میدهد.» او توضیح میدهد که کودکان فقط حرفهای ما را نمیشنوند، بلکه رفتار ما را میبلعند؛ آن هم بدون فیلتر. اگر خانه صحنه مشاجرات تند، فریاد، تهدید یا حتی کتککاری باشد، کودک در ذهن خود تصویری از ازدواج میسازد که با امنیت و آرامش هیچ نسبتی ندارد. پرمایه خاطرهای واقعی را روایت میکند:«سالها پیش، همسایه خانوادهای بودیم که پدر و مادر دائماً در حال مشاجره و حتی کتککاری بودند؛ دعواهای خیلی شدید. دو فرزند داشتند؛ دخترشان حدود کلاس چهارم ابتدایی بود و پسرشان زیر یک سال. این بچهها مدام شاهد صحنههای تنش و خشونت بودند. یک روز دخترک رو به من گفت: من هیچوقت ازدواج نمیکنم.» او مکثی میکند و ادامه میدهد: «یک کودک ۱۰ ساله با این جمله دارد تجربه زیستهاش از خانواده را به آینده تعمیم میدهد. او ازدواج را مساوی جنگ، ترس و تحقیر دیده.» به گفته این روانشناس، این الگو در آینده معمولاً به دو شکل افراطی ظهور میکند:
– فرار از ازدواج و بدبینی شدید به هر رابطه عاطفی.
– یا کنترلگری افراطی، حساسیت بیمارگونه و احتیاط وسواسگونه برای جلوگیری از تکرار همان آسیبها .
پرمایه تأکید میکند: حتی اگر والدین بخواهند دعواها را پنهان کنند، کودکان با «انرژی رابطه» و «الگوهای رفتاری» متوجه میشوند که اوضاع سالم نیست.«خیلیها فکر میکنند اگر جلوی بچهها داد نزنند یا کتککاری نکنند، او چیزی نمیفهمد. در حالی که سردی، سکوتهای سنگین، تحقیرهای زیرپوستی، بیتوجهی و قهرهای طولانی هم پیام دارد. کودک آن پیام را میگیرد؛ فقط اسمش را نمیداند.» به تعبیر او، این الگوهای پنهان، سالها بعد در انتخاب شریک زندگی و کیفیت رابطه زناشویی خود آن کودک، خودشان را نشان میدهند؛ گاهی به صورت ترس از تعهد، گاهی به صورت وابستگی شدید، گاهی به شکل بیاعتمادی دائمی.
دریا: شاهد دعوا یا شاهد طلاق؟ کدام آسیبزاتر است؟
سؤال بعدی به مقایسه دو وضعیت میپردازد: کودکی که در خانهای پر از دعوای مزمن زندگی میکند، و کودکی که طلاق والدین را تجربه میکند.پرمایه با دقت تفکیک میکند:«هر دو گروه آسیب میبینند، اما شدت و جنس آسیب متفاوت است. کودکانی که شاهد دعواهای مداوم هستند، در واقع در یک منطقه جنگ روانی زندگی میکنند.»
او برای توضیح، چند شاخص را برمیشمرد:
– اضطراب و استرس بالا
– افزایش مداوم سطح هورمون استرس (کورتیزول)
– اختلال خواب و مشکل تمرکز
– تجربه دائمی ناامنی و بیاعتمادی
– شکلگیری الگوهای منفی در روابط .
«این بچهها هیچوقت نمیدانند دعوای بعدی کی شروع میشود. همیشه در حالت آمادهباش میمانند.»
دریا: اما درباره طلاق چه میگوید؟
«در طلاق، بحران اصلی معمولاً در زمان جدایی رخ میدهد؛ تغییر خانه، مدرسه، جدایی از یکی از والدین، جابهجایی سرپرست. کودکان اضطراب و غم را تجربه میکنند، اما اگر طلاق آگاهانه و مدیریتشده باشد، آسیب آن، در بسیاری موارد، کمتر از ماندن در روابطی است که در آن دعوای مزمن و تحقیر و تنش دائمی جریان دارد.»او جمعبندی میکند:«هر دو وضعیت آسیبزاست، اما دعواهای مداوم، حتی بدون طلاق، میتواند پنهانتر، خطرناکتر و بلندمدتتر باشد. طلاق آگاهانه و همراه با حمایت روانی، اغلب کمخطرتر از ماندن در رابطهای است که هر روز روان همه اعضای خانواده را فرسوده میکند.» البته بلافاصله اضافه میکند:«ما بهعنوان روانشناس خانواده، اصلمان بر حفظ زندگی مشترک است و تا جایی که امکان دارد تلاش میکنیم زوج را به بازسازی رابطه برگردانیم؛ اما واقعیت این است که گاهی طلاق، گزینه کمخطرتر است.»
دریا: والدین در میانه بحران چه نقشی میتوانند بازی کنند؟
پرمایه نقش والدین را در مدیریت بحران «حیاتی» میداند:«والدین نمیتوانند بحران خودشان را کاملاً پنهان کنند، اما میتوانند اثرات آن را کنترل و محدود کنند. مهم این است که کودک را ابزار نکنند.»
او چند خط قرمز جدی را برمیشمارد:
– کودک نباید داور بین پدر و مادر باشد:
«به نظر تو حق با من بود یا بابا؟» این یک خشونت عاطفی است.
– کودک «نباید پیامرسان» باشد:
پدر و مادر کنار هماند، با هم حرف نمیزنند و پیامها را از طریق بچه رد و بدل میکنند.
– نباید در کودک احساس گناه یا مسئولیت القا شود:
اینکه «به خاطر تو تحمل میکنیم» یا «اگر تو نبودی من میرفتم» فشار روانی مضاعف بر کودک است.
دریا: در مقابل، چه باید کرد؟
«شفافیت متناسب با سن کودک. باید حقیقت را به زبان ساده گفت، بدون جزئیات زرد و آسیبزننده. باید به بچه اجازه داد ناراحتی، ترس و خشمش را بدون قضاوت بیان کند. گوش دادن همدلانه، تأیید احساسات و اطمینان دادن واقعبینانه، ضروری است.» پرمایه یک نکته کلیدی میگوید:«کودک در بحران، از والدین مهارت حل مسئله، مدیریت هیجان و احترام متقابل را یاد میگیرد. الگویی که او در بحران میبیند، مستقیماً روی سلامت روان و سبک روابط آیندهاش اثر میگذارد.»
دریا: پیشگیری از خیانت؛ یک تصمیم روزانه، نه یک سوگند تشریفاتی
پرمایه وقتی به موضوع خیانت میرسد، صریح است:«پیشگیری واقعی از خیانت، با یک قول و سوگند و یکبار «من هرگز خیانت نمیکنم» حل نمیشود. این یک تصمیم روزانه و یک عمل مستمر است.»
او چهار ستون اصلی پیشگیری را اینگونه خلاصه میکند:
۱. شفافیت و گفتوگوی مکرر درباره نیازها؛«نیازهای عاطفی و جنسی، انتظارات، نارضایتیها؛ باید دربارهاش صحبت شود، نه اینکه سالها در سکوت جمع شود.»
۲. کیفیت زمان مشترک: «اینکه دو نفر زیر یک سقف باشند، یعنی صمیمیت؟ نه. زمانی که با هم هستند باید «با کیفیت» باشد؛ نه اینکه هرکس در گوشی و دنیای خودش غوطهور باشد.»
۳. حل تعارض بدون قهر طولانی و تحقیر ؛ پرمایه بر «تکنیک توقف» تأکید میکند: «در اوج عصبانیت، مکث؛ کمی فاصله؛ بعد صحبت. قهرهای طولانی، تحقیر، انکار احساسات طرف مقابل، همه اینها بستر سردی و خیانت را آماده میکند.»
۴. مرزهای روشن در روابط بیرونی ؛
«در روابط کاری، دوستانه و آنلاین باید مرز شفاف وجود داشته باشد. پنهانکاری، صمیمیتهای بیحساب، پیامهای مبهم، قدمهای اولِ خیلی از خیانتهاست.» او هشدار میدهد: «حتی زوجهایی که عاشق هم هستند، اگر صمیمیت را فراموش کنند و تعارضها را حل نکنند، در معرض خطر قرار دارند. عشق، اگر بیتوجه رها شود، تبدیل به دلخوری مزمن و فاصله میشود.»
دریا: مشاوره خانواده؛ چرا همیشه دیر؟
به پرسش درباره زمان مناسب مراجعه به مشاور خانواده، پرمایه پاسخی میدهد که خودش میگوید «جانا سخن از زبان ما میگویی»:
«مراجعه به مشاور باید از همان زمانی اتفاق بیفتد که مشکل شروع به تداوم یا تشدید میکند؛ نه وقتی خیانت رخ داده یا تصمیم به طلاق گرفته شده است.» او فهرستی از نشانههای هشدار را ردیف میکند:
– کاهش شدید صمیمیت
– زیاد شدن قهرها و سکوتهای سنگین
– افزایش انتقاد و ایرادگیری از یکدیگر
– نارضایتی عاطفی یا جنسی
– احساس دیدهنشدن
– تکرار دعواهایی که شبیه هماند و هر بار بینتیجه میمانند
– سردی رابطه و ناتوانی در حل اختلافات ساده .
دریا: اما چرا اغلب زوجها دیر مراجعه میکنند؟
«شرم، ترس از قضاوت، این تصور که «مشکل ما آنقدرها هم جدی نیست»، یا اینکه فکر میکنند مراجعه به مشاور یعنی پذیرفتن شکست.» او یک سوءتفاهم رایج را هم نقد میکند: «بعضیها فکر میکنند مشاور فقط مینشیند و گوش میدهد. نمیدانند که مشاور میتواند ابزارهای عملی، تمرینها و تکنیکهایی بدهد که نگاه و رفتار زوج را عوض کند.»
دریا: نتیجه تأخیر چیست؟
«هرچه دیرتر مراجعه شود، ریشههای مشکل عمیقتر و الگوهای رفتاری سفتتر میشود. ترمیم رابطه سختتر میشود و گاهی ناممکن.»
دریا: آموزش پیش از ازدواج؛ مهارتهای ضروری که جدی گرفته نمیشوند
پرمایه معتقد است اگر آموزشهای قبل از ازدواج درست طراحی شوند، میتوانند جلوی بخشی از بحرانها را از همان ابتدا بگیرند.
«تمرکز آموزش نباید فقط روی اطلاعات خشک مثل سن، شغل، تحصیلات و چند تست ساده باشد. مهمترین چیز، مهارتهای روانی و ارتباطی است.»
او چند مورد را برجسته میکند:
– مهارت گفتوگوی صادقانه و شفاف: بیان نیازها، انتظارات، مرزها و احساسات بدون توهین و سرزنش .
– کنترل تکانهها: مدیریت خشم، جلوگیری از قهر طولانی، توان توقف قبل از انفجار .
– مدیریت هیجان و همدلی: درک دیدگاه و احساس طرف مقابل بدون حمله و قضاوت .
– شنیدن فعال: بهجای دفاع فوری، فهمیدن اینکه طرف مقابل واقعاً چه میگوید .
– مدیریت مالی و تصمیمگیری مشترک
– شناخت سبکهای دلبستگی و ویژگیهای شخصیتی: اینکه طرف مقابل اضطرابی است، اجتنابی است یا بیشازحد مستقل .
وی هشدار میدهد:«بدون این مهارتها، حتی زوجهایی که قبل از ازدواج عاشق هم هستند، بعد از عقد و ازدواج، با اولین فشار زندگی وارد چرخه ناسالم و حتی خیانت میشوند.» به بیان دیگر، آموزش پیش از ازدواج باید از «لیستخوانی معیارها» به «کارگاه مهارتهای زندگی مشترک» تبدیل شود.
دریا: وقتی فرد با خیانت همسر مواجه میشود؛ اولین کار عاقلانه چیست؟
پرمایه در پاسخ به این سؤال، روی یک نکته اساسی دست میگذارد: «وقتی خیانت را کشف میکنید، اولین کار عاقلانه این است: هیجانتان را مدیریت کنید؛ واکنش فوری ندهید.» او توضیح میدهد: «خشم، تحقیر، بیاعتمادی و غم، همه طبیعیاند؛ اما تصمیمگیری تحت این حجم از هیجان، معمولاً تصمیم درستی نیست.»
دریا: مراحل پیشنهادی او:
– جمعآوری اطلاعات دقیق، بهجای حدس و بدگمانی.
– پرهیز از جاسوسی بیمارگونه و انتقامجویی متقابل.
– حفاظت از امنیت روانی و در صورت لزوم فیزیکی .
– صحبت با یک فرد سوم قابل اعتماد یا روانشناس.
– برنامهریزی برای گفتوگوی متمرکز بر واقعیتها و احساسات، نه فریاد و تحقیر .او مثال میزند: «موردی داشتم که مرد به همسرش خیانت کرده بود. زن برای تلافی، خودش با مرد دیگری وارد رابطه شد تا به قول خودش « انتقام بگیرد و شوهرش را متوجه اشتباهش کند». نتیجه چه شد؟ اعتماد کاملاً فرو ریخت، نفرت دوطرفه ایجاد وبیشتر شد و امکان ترمیم تقریباً از بین رفت.» به گفته پرمایه، واکنشهایی مثل داد و فریاد، تهدید، افشاگریهای ناگهانی و انتقامجویی، تقریباً همیشه آسیب را عمیقتر میکنند و شانس بازسازی اعتماد را کم. «مشاوره تخصصی زوجدرمانی حتی اگر تصمیم نهایی جدایی باشد، کمک میکند تصمیمها از سر هیجان و انتقام نباشد، بلکه تا حد ممکن منطقی و آگاهانه گرفته شود.»
بخشش؛ نه پاک کردن حافظه، نه انکار درد
دریا: در پایان، به سؤال مهمی میرسیم: آیا بخشش یعنی فراموشی؟
پرمایه پاسخ را روشن میگوید: «خیر. بخشش یعنی من آگاهانه تصمیم میگیرم نه انتقام بگیرم و نه نفرت را فرمانده زندگیام کنم. اما این به معنای پاک شدن خاطره یا انکار دردم نیست.» وی تأکید میکند:«حتی بعد از بخشش، ممکن است احساس خشم یا تحقیر در فرد باقی بماند. این احساسات واقعیاند و باید مدیریت شوند، نه اینکه انتظار داشته باشیم با یک جمله «ببخشید» همهچیز صفر شود.» به بیان او: «مدیریت خشم و احساس تحقیر یعنی اجازه نمیدهم این احساسات، رفتار و تصمیمات آیندهام را کنترل کنند؛ اما وجودشان را هم انکار نمیکنم. بخشش یک فرایند زمانبر است، نه یک حرکت نمایشی یا شعار اخلاقی.»
دریا: سخن آخر؛ نسلی که جنگ را در خانه تمرین میکند، صلح را در جامعه بلد نخواهد بود
جمعبندی این گفتوگو شاید تلخ باشد اما واقعی است: خانه فقط محلی برای استراحت نیست؛ کارخانهای است که نسل آینده در آن شکل میگیرد. اگر در این کارخانه، دعوا، تحقیر، خیانت، قهرهای طولانی و سردی عاطفی تولید شود، محصول آن نسلی خواهد بود که:
– به ازدواج بیاعتماد است
– از صمیمیت میترسد یا به آن میچسبد
– در حل تعارض ناتوان است
– و در نهایت، همین الگوها را در خانواده بعدی خود تکرار میکند .
ثریا پرمایه در این گفتوگو به ما یادآوری کرد که:
– کودک، دعوای والدین را به زبان خود به آینده تعمیم میدهد.
– طلاق آگاهانه گاهی کمخطرتر از ماندن در رابطه پرتنش است.
– پیشگیری از خیانت، یک فرآیند روزمره است، نه یک سوگند بیتکرار .
– مراجعه دیرهنگام به مشاور، شانس ترمیم را پایین میآورد .
– و بخشش، فراموشی نیست؛ مدیریت هوشیارانه درد است .
در شهری که اعداد ازدواج و طلاق، دستمایه تحلیلهای سرد آماری میشود، شاید وقت آن رسیده به چیزی جدیتر نگاه کنیم: کودکانی که امروز در میدان مینِ دعواهای والدین راه میروند، فردا چگونه قرار است شهروندان یک جامعه سالم باشند؟
گفتوگوی «دریا» با ثریا پرمایه، روانشناس و زوجدرمانگر
دریانیوز // پشت درهای بسته بسیاری از خانههای همین شهر ساحلی، اتفاقاتی رخ میدهد که در هیچ آمار رسمی نمیآید: دعواهای شبانه، تحقیرهای مداوم، قهرهای طولانی، خشونتهای پنهان و خیانتهای ناگفته. خبر طلاق که میرسد، همه متعجب میشوند؛ اما حقیقت این است که سالها قبل از طلاق رسمی، «طلاق عاطفی» در همان خانه رخ داده است.







ثبت دیدگاه