دریانیوز//هفته معلم از راه رسیده است؛ همان هفتهای که همیشه بوی گل، صدای خنده دانشآموزان و لبخندهای گرم معلمان را میداد. اما امسال، در میان این روزهای تقویم، سکوتی سنگین و غریبی حکمفرماست. سکوتی که از میان ویرانههای خاطرات و غبارِ غم، برخاسته است. جایی در میناب، در قلب مدرسه «شجره طیبه»، دیگر آن هیاهوی شیرینِ صبحگاهی و آن تبریکهای پرشور وجود ندارد.بیش از دو ماه از آن روز سیاه، نهم اسفندسال ۱۴۰۴، گذشته است؛ روزی که آسمانِ آرامِ میناب با بارانی از آتش و موشکهای بیرحم دشمن آمریکایی صهیونی، سیاه شد. روزی که مرگ، بیآنکه اجازه بگیرد، به کلاسهای درس هجوم آورد و ۱۶۸ روح پاک را، از معلمان دانا و دانشآموزان مشتاق، از میان ما ربود. آنها که میخواستند آینده را در دستان خود بسازند، اکنون در میانِ ابدیترین آغوشها خفتهاند.امروز، وقتی دیگران در حال تبریک گفتن به یکدیگر در هفته معلم هستند، ما راه دیگری را برگزیدهایم. ما به سوی گلزار شهدای میناب قدم برمیداریم؛ نه برای جشن، که برای همدمی با غمی که نمیتوان وصف کرد.
بر سر مزار مطهر این ۱۶۸ ستاره، در برابر خاکِ آغوشگیرشان مینشینیم. دقایقی در سکوت و تامل فرو میرویم؛ در میان صدای تپشهای دلشکسته، حمد و سورهای را بر زبان میآوریم که شاید تنها تسلایِ روحهای بیگناهشان باشد.تامل میکنیم و در حیرت فرو میرویم؛ به این جنایت شنیع که دشمنان با هدفِ تضعیفِ بنیانِ علم و تربیت، رقم زدند. آنها نخواستند فقط یک مدرسه را ویران کنند، آنها خواستند امید را در دلهای ما بکشند. این جنایت، زمانی رخ داد که کشور در سوگی بزرگتر بود؛ همان روزی که تیرِ خائنانه، رهبر مقتدایمان را نیز در قلب تهران از ما گرفت. گویی دشمن با تمام توان، میخواست ایران را در میانهی طوفانی از فقدانها و از میانِ تاریکیها، تنها و بیدفاع رها کند.اما امروز، در برابر این مزارها، میفهمیم که آنها نمردهاند. آنها در هر کلمهای که در کتابها خوانده میشود، در هر سوالی که در کلاسها پرسیده میشود و در هر آرزویی که در دلهای ما زنده است، حضور دارند. ما امروز اینجا نشستهایم تا بگوییم: «غمِ شما، غمِ ماست و یادتان، تا ابدیت در جان ما جاری است.»
خداوند رحمت کند آن معلمان و دانشآموزان را که با خونِ خویش، درسِ ایستادگی و عشق به وطن را برای ما نوشتند.







ثبت دیدگاه