حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

افزونه جلالی را نصب کنید. Wednesday, 8 July , 2026 ساعت تعداد کل نوشته ها : 7354 تعداد نوشته های امروز : 5 تعداد اعضا : 13 تعداد دیدگاهها : 176×
پسا جنگ وسقوط اشتغال زنان
13 اردیبهشت 1405 - 8:52
شناسه : 41541
بازدید 120
1
دریانیوز//جنگ‌ها که تمام می‌شوند، ویرانی فقط روی زمین نمی‌ماند؛ بخشی از آن آرام و بی‌صدا در زندگی روزمره مردم ریشه می‌دواند. خسارت‌ اقتصادی، نخست روی همان گروه‌هایی فرود می‌آید که کمترین صدا را دارند و کمترین امکان دفاع از حق‌شان. زنان ، مخصوصاً زنان طبقه فرودست و زنان سرپرست خانوار – دقیقاً در همین نقطه ایستاده‌اند؛ در خط مقدم بی‌صدا و بی‌سلاح بحران‌های اقتصادی.
ارسال توسط : نویسنده : سمیه هاشمی منبع : روزنامه دریا
پ
پ

دریانیوز//جنگ‌ها که تمام می‌شوند، ویرانی فقط روی زمین نمی‌ماند؛ بخشی از آن آرام و بی‌صدا در زندگی روزمره مردم ریشه می‌دواند. خسارت‌ اقتصادی، نخست روی همان گروه‌هایی فرود می‌آید که کمترین صدا را دارند و کمترین امکان دفاع از حق‌شان. زنان ، مخصوصاً زنان طبقه فرودست و زنان سرپرست خانوار – دقیقاً در همین نقطه ایستاده‌اند؛ در خط مقدم بی‌صدا و بی‌سلاح بحران‌های اقتصادی. این‌جا دیگر توپ و موشک کاره‌ای نیست؛ این‌جا، اخراج، خانه‌نشینی اجباری و بی‌کاری است که زندگی را ویران می‌کند و عجیب نیست که درست در همین بزنگاه‌ها، همان کلیشه‌های قدیمی از دل ذهنیت جمعی دوباره بیرون می‌زنند: «نان‌آورِ اصلی مرد است». کلیشه‌ای که مثل زرهی پوسیده سال‌هاست خود را بر تن نظام استخدام و بازار کار انداخته و هر بار که اقتصاد ضربه می‌خورد، زنان نخستین کسانی هستند که از قطار اشتغال پرت می‌شوند.زهرا بهروزآذر، معاون زنان و خانواده ریاست جمهوری، همین چند روز پیش از آمار ۴۰ روز اخیر پرده برداشت: یک‌سوم بیمه‌های بیکاری ثبت‌شده مربوط به زنان است؛ عددی که با توجه به سهم اندک زنان در اشتغال رسمی، به‌طور خطرناکی بزرگ است. یعنی در یک بازار کار که به‌طور طبیعی زنان کمتر در آن حضور دارند، همین تعداد محدود هم هنگام بحران، بیش از همه از چرخه خارج می‌شوند. مسئله، ساده است: حضور کم، اما حذف زیاد.سیمین کاظمی، جامعه‌شناس، تعبیر دقیقی برای این وضعیت دارد: «در تعدیل نیرو، فرودست‌ترین نیروها قربانی می‌شوند و کلیشه‌های جنسیتی این قربانی‌سازی را تسهیل می‌کنند.»

و چه نیرویی فرودست‌تر از زنی که نه حمایت واقعی دارد، نه ساختار بازار کار او را ضروری می‌داند، نه فرهنگ عمومی برای اشتغالش ارزش قائل است؟ نتیجه روشن است؛ در بحران اقتصادی اخیر و به‌ خصوص پس از جنگ ۴۰ روزه، زنان بار دیگر در صف اول اخراج قرار گرفتند.اما واقعیت تلخ‌تر از این حرف‌هاست. ۲۲.۵ درصد خانوارهای ایران زن‌سرپرست‌اند. یعنی زنان نان‌آور، زنانی که مسئول تامین زندگی روزمره یک خانواده هستند. زنانی که برخلاف تصورات غالب، نه شغل تزئینی دارند و نه درآمد فرعی؛ زندگی خانواده، مستقیماً روی دوش آنهاست. وقتی چنین زنانی بیکار می‌شوند، سقوط فقط سقوط یک فرد نیست؛ سقوط یک خانواده است. سقوط کودکانی است که از تحصیل عقب می‌مانند؛ بیماری‌هایی است که درمان نمی‌شوند؛ سفره‌هایی است که کم‌کم خالی می‌شود.اما عجیب این‌جاست که این اخراج‌ها، در نظام تصمیم‌گیری جدی گرفته نمی‌شود. گویی بیکاری زنان «اتفاقی طبیعی» است، بخشی از روال. انگار فقدان درآمد یک زن، فاجعه‌ای اجتماعی تلقی نمی‌شود. همین عادی‌سازی، همان بی‌تفاوتی مزمن، است که مشکل را هر بار بزرگ‌تر کرده و فقر را زنانه‌تر می‌کند.زنان در بازار کار ایران اغلب در پایین‌ترین رده‌ها مشغول‌اند؛ بیشتر در مشاغل غیررسمی، بی‌ثبات، فاقد بیمه و امنیت شغلی. در چنین مشاغلی اولین موج تعدیل، مستقیماً به آنها می‌خورد. یک ضربه اقتصادی کافی است تا این زنان از کار بیرون بمانند و با بسته شدن آخرین دریچه درآمد، راهی برای بازگشت نداشته باشند. چرا؟ چون بازار کار به اندازه کافی به آنها «حق ورود» نمی‌داد که حالا بخواهد «حق بازگشت» بدهد.بیکار شدن برای زنان طبقه متوسط هم به‌ظاهر آرام‌تر است، اما خطرناک‌تر از چیزی است که دیده می‌شود. زنانی که با اشتغال استقلال نسبی داشتند، با بی‌کاری ناگهان در موقعیتی قرار می‌گیرند که ناخواسته به مردان وابسته می‌شوند. وابستگی، قدرتمندترین ابزار کنترل است و در سایه همین کنترل، آسیب‌هایی مثل خشونت خانگی نه‌تنها پنهان می‌ماند، بلکه مقابله با آن برای زنان تقریباً ناممکن می‌شود.

بیکاری فقط حذف یک حقوق ماهانه نیست؛ تضعیف توان تصمیم‌گیری زن است، فرسایش اعتمادبه‌نفس، افزایش انزوا و عقب‌نشینی به خانه‌ای که شاید برای بسیاری از آنها امن هم نیست.از طرف دیگر، بیکاری با سرعتی نجومی روند «زنانه شدن فقر» را تشدید می‌کند. زنانی که سرپرست خانوارند، با از دست دادن کار، بلافاصله در معرض بی‌خانمانی، سوء‌تغذیه، بیماری و آسیب‌های اجتماعی قرار می‌گیرند. این‌ها مواردی تئوریک نیست؛ مصادیقی‌ست که هر روز در کف شهر دیده می‌شود: زنانی که ناچارند در چند شیفت کارهای بی‌ثبات انجام دهند؛ زنانی که به مشاغل زیرزمینی و پرخطر کشیده می‌شوند؛ زنانی که برای تامین غذای کودکشان، راهی جز زباله‌گردی ندارند. بیکاری امروز زنان، فردای جامعه را تهدید می‌کند؛ چون زنانی که ستون یک خانواده هستند، اگر فروبریزند، کل آن خانواده فرو می‌ریزد. این همان نقطه‌ای است که جامعه از درون ترک می‌خورد؛ بی‌صدا، اما عمیق.مشکل اصلی این نیست که بحران‌ها باعث بیکاری می‌شوند؛ مشکل آن ذهنیت ریشه‌داری است که اشتغال زنان را یک «امکان اختیاری» می‌داند، نه یک ضرورت اجتماعی. تا وقتی نگاه رسمی نسبت به زنان در بازار کار چنین باشد، هر موج بحرانی، بخشی از ناچیزترین سهم اشتغال زنان را هم با خود می‌برد.در نهایت، آنچه باقی می‌ماند نه فقط زنانِ خانه‌نشین‌شده، بلکه خانواده‌هایی است که در غیاب درآمد مادر، آرام‌آرام رو به فقر مطلق حرکت می‌کنند. بیکاری زنان، یک تهدید جدی برای سلامت اجتماعی است. تهدیدی که اگر کماکان نادیده گرفته شود، بحران‌های آینده دیگر از مرزهای اقتصادی فراتر رفته و به بحران‌های انسانی و اجتماعی تبدیل خواهند شد.در این میان شاید مهم‌ترین پرسش همین باشد چه زمانی قرار است ساختار تصمیم‌گیری کشور بفهمد اشتغال زنان فقط یک انتخاب نیست، بلکه سپر حفاظتی خانواده و جامعه است؟ تا زمانی که این پاسخ روشن نشود، هر جنگ، هر بحران و هر لرزش اقتصادی، قربانیان آشنایی خواهد داشت: زنان، دوباره و دوباره.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

برای ارسال دیدگاه شما باید وارد سایت شوید.