دریانیوز// شب جمعه است؛ همان وقتی که در تمام ایران، سکوت بر شهرها حکمفرماست و صدای تلاوت قرآن از گوشه و کنار به گوش میرسد. اما اینجا، در گلزار شهدای میناب، سکوت معنای دیگری دارد. این سکوت، از جنس آرامش نیست؛ از جنس سنگینیِ غمی است که انگار تمام ستونهای آسمان را بر دوش کشیده است. اینجا، جایی که بوی تلخ خاک خیس با عطر آرامشبخش گلاب و دودِ عود در هم آمیخته، جایی که فرشتگان زمینی، به کانون فرشتگان آسمانی پیوستهاند.
بیش از دو ماه از آن صبح خونین، ۹ اسفند ۱۴۰۴، میگذرد. دو ماه از آن لحظهای که آسمان میناب، به جای نور خورشید، با آتشِ موشکهای دشمن آمریکایی صهیونی سرخ شد. دشمنی که در آن روز، نه تنها به دنیای مادی، بلکه به زیباترین رویاهای انسانی حمله کرد؛ به مدرسهای که آماج خشمِ بیرحمانه قرار گرفت و ۱۶۸ معلم و دانشآموز را، در حالی که در میان کتابها و تختهسیاهها غرق بودند، به بهای خون، از میان برد.
در این شبِ جمعه، وقتی من میان مزارها قدم میزنم، با صحنههایی روبرو میشوم که حتی قلمِ سختگیرترین خبرنگار را به لرزه میاندازد. اینجا، حال خانوادههایی زندگی میکنند که از دست دادن عزیزانشان را به شکلی متفاوت تجربه میکنند.حالا دیگر خانه و زندگی شان ،مزار عزیزان شان است و نفس شان بنداست به این قبورمطهر. برخی، فرزندانی را از دست دادهاند که هنوز بوی شیر میدادند؛ برخی همسرانی را که در آستانه شکوفایی زندگی شان بودند و برخی مادرانی را که با تمام وجود، برای آینده فرزندانشان دعا میکردند. بازماندگان، گویی از آن روز به بعد، خانه ندارند؛ آنها اینجا، در این گلزار، زندگی میکنند. شب و روز، در این میانمرزِ میانِ مرگ و زندگی، پناه آوردهاند به کنار پیکرهای بیجان عزیزانشان.تصویر آن روز، ۹ اسفند، هنوز در ذهن مردم میناب و در نگاه هر بینندهای که از این فاجعه باخبر است، سوخته و زنده است. مردم، با دستهای خالی و قلبهای شکسته، زیر آوارها میگشتند. آنها دنبال پیکرهایی میگشتند که دیگر تمام نبودند؛ قطعهقطعههای انسانی که از شدت شدتِ انفجار، از هم گسیخته شده بود. مردم، با چشمانی پر از اشک، دست یا پا یا تکهای از بدن عزیزانشان را از زیر سنگهاو آهن پاره ها بیرون میکشیدند و اما تلخیِ بیپایان، داستان کسانی است که هرگز بازنگشتند؛ مثل «ماکان» که هیچ اثری از او پیدا نشد، جاویدالاثر در میان خاک و خون. او و بسیاری از ملوانان «دنا»، نامشان در دفتر بزرگ شهادت، با جوهرِ غیبی نوشته شد؛ کسانی که در میان غبارِ جنگ، به ابدیت پیوستند و راه بازگشت به زمین را نیافتند.

رهبر،فرماندهان،دانش آموزان
چه تقاربی در این فاجعه! همان روزی که این دانشآموزان و معلمان مظلوم، زیر آتش موشکها به شهادت رسیدند، در تهران، رهبر معظم انقلاب و فرماندهان وفادار، با دهان روزه و در حالی که در ذکر قرآن بودند، به لقای حق پیوستند. این تنها یک حادثه نبود؛ این یک همزمانیِ قدسی در دلِ یک تراژدی بود. اینگونه است که میناب، امروز به «کربلای ایران» بدل شده است.مدرسه «شجره طیبه»، که حالا نامش با خونهای پاک این کودکان و معلمان گره خورده، دیگر تنها یک ساختمان نیست؛ او محرابِ عزاداری است. از شهرهای دور و نزدیک، از تمام نقاط استان و حتی از فرسنگها دورتر، مردم به اینجا میآیند. حتی جهانیان هم نتوانستن این مظلومیت را از دیده ها پنهان کنند. خبرنگاران خارجی، حتی از دلِ آمریکا، به اینجا آمدند تا این جنایت را ثبت کنند. اما آنچه آنها دیدند، فراتر از اخبار بود؛ آنها وقتی چشمشان به پیکرهای خرد شده و گریههای مادران افتاد، نتوانستند جلوی اشکهایشان را بگیرند. وقتی حتی خبرنگارِ بیگانه در برابر مظلومیتِ یک کودکِ مینابی گریه میکند، یعنی حق، خود را به رخ جهانیان کشیده است.اما در میان این شکوهِ شهادت، یک واقعیتِ تلخ و ملموس وجود دارد که نباید از نظر پوشیده بماند. میناب، شهری است که تابستانهایش، گرمایی فراتر از ۵۰ درجه را تجربه میکند.
خانوادههای بازمانده و جانباختگان، در این گرمای طاقتفرسا، روزها را در کنار مزار عزیزانشان سپری میکنند. اینها انسانهایی هستند که حتی در اوج سوز و گداز، از کنار مزار محبوبشان تکان نمیخورند.درخواست ما از مسئولان و صاحبان تصمیم، تنها یک خواسته است: این زخمِ باز، نیازمند التیام است. ساخت یادمان این ۱۶۸ شهید، نه یک انتخاب، بلکه یک وظیفه مقدس و فوری است. تا آن روز که این یادمانِ باشکوه بنا شود، این خانوادههاو بازماندگان، با تمام وجود به سایبانهای موقت بر سر مزارها نیاز دارند. آنها که در گرما و در برابر آفتابِ سوزان، تنها نگهبانانِ آرامگاهِ فرشتگان هستند، مستحق آنند که حتی در گرمای ۵۰ درجه نیز، سایهای از رحمت و توجه بر سر آنها و عزیزانشان گسترده شود.شب جمعه در گلزار میناب، چراغها روشن است و شمعها در سوگِ زیباییهای از دست رفته، میسوزند. ما اینجا هستیم، با چشمانی خیس و قلبی که از دیدن این شکوهِ دردناک، لرزیده است. میناب، از خونِ این کودکان، یک تاریخِ ماندگار ساخت؛ تاریخی که هرگز با آتش، پاک نخواهد شد.

وزیر ارشاد: هیچ حادثهای مثل حادثه میناب چنین پژواک جهانی نداشته است
وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت: هیچ حادثهای در چند دهه اخیر مثل حادثه میناب چنین پژواک جهانی نداشته است.سیدعباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی همزمان با روز ملی خلیج فارس، در ادامه برنامههای سفر خود به استان هرمزگان،پس ازدیدار با خانواده های شهدای مدرسه شجره طیبه و بازدید از این مدرسه ، با حضور در گلزار مطهر شهدای دانشآموز مدرسه شجرهطیبه میناب، در جمع خانوادههای معظم شهدا، هنرمندان و مسئولان استانی و شهرستانی سخنرانی کرد.وی در ابتدای سخنان خود با تبریک روز ملی خلیج فارس و ابراز خرسندی از حضور در میناب، اظهار کرد: خلیج فارس برای ما ایرانیان همیشه عزیز بوده است، اما امسال عزیزتر شده است از حدود هزار و ششصد کیلومتر نوار ساحلی ایران در کناره خلیج فارس، هر سانتیمتر آن مقدس و ارزشمند است و این منطقه تاریخ عزت و مقاومت را برای ما تداعی میکند.وزیر فرهنگ با اشاره به نام مدرسه، آن را فراتر از یک نام توصیف کرد و گفت: مدرسه شجرهطیبه فقط اسمش شجره طیبه نیست، رسمش را پیدا کرده است ریشهاش در اعماق زمین است و با هیچ باد و طوفانی تکان نمیخورد و شاخ و برگش به آسمانها و ملکوت هستی میرود اگر درختان میوهدار، فصلی از سال میوه میدهند، شجره طیبه میوههایش را لحظهبهلحظه تقدیم میکند.
صالحی با تأکید بر نقش بیبدیل شهدای این مدرسه در خیزش مقاومت ملی تصریح کرد: بخش مهمی از اکسیر مقاومت که در این دو ماه در ملت ایران دمیده شد، به برکت خون شهدای این مدرسه بود در فاصله کمتر از دو ساعت از شهادت رهبر حکیم انقلاب اسلامی در ساعت 9 صبح، خون 168 شهید معلم، کودک و والدین در این مدرسه، اکسیر دوم مقاومت را در ایران ایجاد کرد از همان لحظات نخست، ولولهای در ایران و جهان افتاد که هست و خواهد بود و تا ابدالدهر تاریخ، اکسیر مقاومت در مقابل پلیدان و اهریمنان را خواهد ساخت.وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در تشریح دلایل پژواک جهانی این حادثه گفت: اول آن که این واقعه در همان ساعات اولیه پس از شهادت رهبر انقلاب رخ داد؛ گویا خداوند میخواست این دو اکسیر با هم تزریق جان ملت ایران شود، اگر روزهای بعد بود، شاید چنین تأثیری نداشت، دوم آن که این حادثه در مدرسه رخ داد؛ مدرسهای که در هر ساختار جهانی، منطقهای و ملی حرمت خاص دارد. سوم آن که قربانیان، دختران و پسران با هم بودند؛ شاید اگر فقط یک جنسیت بود، چنین تأثیری ایجاد نمیکرد، اما همه انسانهای عالم که فرزندی دارند، با این مظلومیت ارتباط برقرار کردند.صالحی با اشاره به جستجوهای مظلومانه والدین شهدا در روز نخست و تصاویر ماندگار آن افزود: از کولهپشتی سلمای ذاکری که کنار سفره هفتسین رئیس جمهور قرار گرفت تا عروسکها، دفترهای یادداشت، انشاها و نقاشیها، همه و همه یادگارهای ماندگاری شدند که روایتگر مظلومیت بودند و حماسهساز مقاومت.
وی با بیان اینکه خون شهدای مدرسه شجرهطیبه خون مدفونی نیست، تصریح کرد: این خون مطهری است که مثل سر حضرت یحیی میجوشد و کاخهای ظلم و طاغوت را در هم میریزد من بیگانه با عرصه فرهنگ و هنر نیستم؛ هیچ اتفاقی حداقل در چند دهه اخیر، مشابه این حادثه چنین حماسهسازی و روایتسازی هنری و ادبی نداشته است ؛ صدها و هزاران اثر در همین دو ماه تولید شد و این نشان میدهد که هنرمندان ما خود را موظف دیدند مظلومیت کودکان، معلمان و والدین شهید این مدرسه را ترنم کنند.وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی خطاب به خانوادههای شهدای حاضر در مراسم گفت: عزیزان من، شما که نسبتی با این شهیدان ارجمند دارید، بدانید این اکسیری که در بعثت تمدنی و مردمی ایران عزیز، بلکه آزادگان جهان برخاسته، از قطره قطره خون عزیزان شما بوده است این خونها هدر نرفته است و رود نیلی خواهد ساخت که فرعونهای زمان را در خود غرق خواهد کرد.صالحی در پایان با گرامیداشت یاد رهبر شهید انقلاب اسلامی، شهدای جنگ تحمیلی رمضان و سردار شهید علیرضا تنگسیری، ابراز امیدواری کرد که این جوشش به برکت خونهای مطهر، پشتوانه پایدار عزت و اقتدار ایران اسلامی باشد.







ثبت دیدگاه