دریانیوز// خیابانهای منتهی به حرم مطهر امام رضا(ع) در روزهای آئین وداع و تشییع وتدفین قاعده شهیدمان ،امام عزیزمان سید علی خامنهای (ره)،صحنه حضور میلیونی مردمی بود که از سراسر کشور آمدند و در کنار آنان، موکبهایی از استانهای مختلف بار خدمترسانی را بر دوش گرفتند. مشهد در روزهای برگزاری آیین وداع، تشییع و تدفین، چهرهای دیگر به خود گرفت؛ شهری که این بار نه فقط میزبان زائران همیشگی، بلکه پذیرای خیل عظیم مردمی بود که از دور و نزدیک برای حضور در این مراسم خود را به حرم مطهر امام رضا(ع) رسانده بودند.

علاوه بر برپایی موکب ها در شهرهای مختلف و شهرهای نزدیک به مشهدمقدس ، در روزهای منتهی به مراسم تشییع رهبرشهیدمان وبخصوص روز تشییع، در میان جمعیت مواجی که خیابان امام رضا(ع) و دیگر مسیرهای منتهی به حرم را پر کرده بود، موکبهای مردمی نیز از استانهای مختلف برپا شدند تا با آب، نان، غذای گرم و نوشیدنی، از زائران و تشییعکنندگان پذیرایی کنند.از نخستین ساعات بامداد پنجشنبه تاریخی، مشهد حال و هوایی متفاوت داشت. خیابانها پیش از آنکه آفتاب کاملاً بر شهر مسلط شود، از جمعیتی پر شده بود که آرامآرام به سمت حرم مطهر امام رضا(ع) حرکت میکردند. چهرهها غمگین بود، اما در همان حال، نوعی صلابت و آرامش در میان مردم دیده میشد؛ آرامشی که از حضور در یک آیین بزرگ و مشترک برمیخاست. مردان و زنانی از شهرهای دور و نزدیک، خانوادههایی که کودکان خود را همراه آورده بودند، سالمندانی که با تکیه بر عصا یا دست فرزندانشان قدم برمیداشتند و جوانانی که با شور و توان در میان جمعیت حرکت میکردند، همه در یک مسیر و با یک مقصد به چشم میآمدند.
بر اساس روایتهای میدانی، بیش از ده میلیون نفر از سراسر کشور در این مراسم حضور پیدا کردند؛ حضوری که مشهد را در روزهای برگزاری آیین وداع، تشییع و تدفین رهبر و خانواده شهیدشان به کانون یک اجتماع عظیم و کمنظیر تبدیل کرد. اگرچه عددها به خودی خود گویای بخشی از واقعیتاند، اما آنچه در خیابانها دیده میشد، فراتر از آمار بود. اینجا هر قدم، نشانی از تعلق، همراهی و حضور در لحظهای بود که برای شرکتکنندگان، تنها یک مراسم رسمی تلقی نمیشد، بلکه نوعی ادای احترام و همدلی عمیق به شمار میرفت.
خیابان امام رضا(ع)، قلب تپنده جمعیت
در میان همه مسیرهای منتهی به حرم، خیابان
امام رضا(ع) حال و هوای دیگری داشت. از ساعات اولیه، این خیابان به موجی از جمعیت تبدیل شده بود؛ جمعیتی که هرچند بهکندی پیش میرفت، اما از حرکت بازنمیایستاد. گاهی راه رفتن تنها با چند قدم کوتاه ممکن میشد و گاهی مردم ناچار بودند دقایقی در جای خود بایستند تا مسیر اندکی باز شود. با این حال، آنچه در تمام این ازدحام به چشم میآمد، صبر و همراهی مردم بود. کمتر کسی گلایه میکرد. بسیاری تلاش میکردند راه را برای عبور سالمندان باز کنند یا کودکان را از فشار جمعیت دور نگه دارند.خیابان امام رضا(ع) در این روزها فقط یک مسیر شهری نبود؛ به صحنهای از احساس مشترک مردم تبدیل شده بود.
نگاههایی که در سکوت به یکدیگر دوخته میشد، زمزمه دعاها، اشکهایی که بیاختیار بر چهرهها مینشست و دستهایی که برای کمک به دیگری دراز میشد، همه بخشی از تصویری بود که این خیابان در حافظه شهر ثبت کرد. در این مسیر، سوگ و خدمت در کنار هم جریان داشت؛ یکی در دل مردم و دیگری در دستهای کسانی که آمده بودند تا باری از دوش این جمعیت بردارند.

وقتی موکبها به پناه مردم تبدیل شدند
با افزایش حجم جمعیت در خیابانهای منتهی به حرم، نقش موکبها بیش از هر زمان دیگری برجسته شد. موکبهایی که از استانها و شهرهای مختلف به مشهد آمده بودند، در نقاط گوناگون مستقر شدند تا در حد توان، نیازهای زائران و تشییعکنندگان را تأمین کنند. در شرایطی که راه رفتن در ازدحام طولانی بود و بسیاری از مردم ساعتها در مسیر میماندند، وجود یک موکب برای دریافت بطری آب، لیوانی شربت، تکهای نان یا یک وعده غذای گرم، فقط یک خدمت ساده نبود؛ فرصتی بود برای تجدید توان و ادامه حضور.
خدمترسانی در این موکبها با نظمی مردمی و خودجوش انجام میشد. گروهی بطریهای آب را میان جمعیت توزیع میکردند، عدهای سرگرم آمادهسازی غذا بودند، برخی در بخش نان فعالیت میکردند و شماری دیگر با خوشرویی مردم را برای پذیرایی دعوت میکردند. در دل ازدحام سنگین، این موکبها به ایستگاههای امید و آرامش بدل شده بودند؛ جاهایی که به مردم یادآوری میکردند در این مسیر تنها نیستند و کسانی هستند که از راههای دور آمدهاند تا خادم آنان باشند.
موکبی از هرمزگان، در خدمت زائران مشهد
در میان موکبهای مستقر در مسیر، یکی از موکبهایی که با حجم خدمات خود مورد توجه قرار گرفت، موکب «شهدای مدافع حرم» از استان هرمزگان بود. موکبی که با نیروهای مردمی از جنوب کشور راهی مشهد شده بود تا در ایام آیین وداع و تشییع، سهمی در خدمترسانی به زائران و عزاداران داشته باشد.محمود نظری، مسئول موکب شهدای مدافع حرم، درباره برپایی این موکب میگوید: «موکب ما در ایام آیین وداع و تشییع در مشهد مقدس به مدت چهار روز برپا شد تا برای پذیرایی و خادمی زائرین امام هشتم(ع) و همچنین مردمی که در مراسم حضور داشتند، خدمترسانی کند.» وی از گستره فعالیت این موکب چنین روایت میکند: «در این چهار روز، حدود ۲۰ هزار پرس غذای گرم بین مردم توزیع شد. بیش از ۳۰ هزار بطری آب سرد و خنک، شربت ونوشیدنی هم در اختیار زائران و تشییعکنندگان قرار گرفت. علاوه بر این، در میانوعدههای مختلف و در وعدههای صبحانه، ناهار و شام، تلاش کردیم به مردم خدمت کنیم تا بتوانند با شرایط بهتری در مراسم حضور داشته باشند.»
پخت نان از بندرعباس تا مشهد
اما فعالیت این موکب تنها به توزیع غذا و نوشیدنی محدود نبود. یکی از بخشهای قابل توجه خدمترسانی آنان، پخت نان تازه در طول ایام مراسم بود؛ کاری که برای جمعیت انبوه حاضر در مسیر، اهمیتی دوچندان داشت. محمود نظری در اینباره میگوید: «پخت نان هم داشتیم. روزانه حدود ۲۰۰۰ قرص نان با هماهنگی انجام میشد. نانواهایی که از خود بندرعباس آمده بودند، نان را پخت میکردند و بین زائرین توزیع میشد.» همین چند جمله، بهتنهایی روایتی روشن از ابعاد این همیاری مردمی است. اینکه نانواهایی از جنوب کشور، با تجهیزات و هماهنگی لازم، راهی مشهد شوند تا در اوج ازدحام و حضور میلیونی مردم، نان تازه در اختیار زائران قرار دهند، فقط یک اقدام اجرایی نیست؛ نشانهای از همان روحیهای است که موکبها را به بخشی جداییناپذیر از اینگونه مراسم تبدیل کرده است. اینجا خدمترسانی، نه یک وظیفه اداری، بلکه تعهدی از سر دلسپردگی و باور است.
هر بطری آب، هر قرص نان، سهمی در ادامه مسیر
در روزهایی که جمعیت به صورت موجی در خیابانها در حرکت بود، سادهترین امکانات نیز ارزش و معنایی دوچندان پیدا میکرد. بطری آبی که در هوای گرم به دست زائری خسته میرسید، نانی که میان خانوادهای در مسیر توزیع میشد، یا غذای گرمی که پس از ساعتها حضور در ازدحام در اختیار مردم قرار میگرفت، همگی بخشی از زنجیرهای بودند که حضور طولانی مردم را ممکنتر و آسانتر میکرد.شاید اگر این خدمات مردمی نبود، فشار ناشی از تراکم جمعیت، گرما و طولانی بودن زمان حضور، برای بسیاری از خانوادهها، سالمندان و کودکان دشوارتر میشد. موکبها در چنین وضعیتی، فقط خدمات رفاهی ارائه نمیدادند، بلکه نوعی امنیت خاطر و آرامش روانی نیز به مردم میبخشیدند. افراد میدانستند که اگر خسته شوند، اگر تشنه بمانند یا اگر همراهانشان نیاز به غذا داشته باشند، در چند قدمی آنان کسانی هستند که بیچشمداشت آماده خدمتاند.
همبستگی ملی در مسیر حرم
یکی از مهمترین جلوههای این مراسم، حضور موکبهایی از استانهای مختلف کشور بود. این حضور، فراتر از یک برنامه پشتیبانی، نمایش روشنی از پیوند و همبستگی ملی بود. از جنوب تا شمال و از شرق تا غرب، گروههایی از مردم راهی مشهد شده بودند تا در این روزها، بخشی از بار خدمترسانی را بر عهده بگیرند. در چنین لحظاتی، فاصلههای جغرافیایی رنگ میبازد و آنچه برجسته میشود، احساس تعلق به یک سوگواری و مشارکت در یک مسئولیت جمعی است.موکب هرمزگان نیز در همین چارچوب معنا پیدا میکند. مردمی که از بندرعباس تا مشهد آمدهاند تا آب و غذا و نان در اختیار زائران قرار دهند، در واقع روایت دیگری از حضور در این مراسم را شکل میدهند؛ حضوری که نه در صفوف جمعیت، بلکه در پشت صحنه خدمت جلوه پیدا میکند. این همدلی در میدان عمل است؛ همدلیای که در دیگهای غذا، در بطریهای آب، در تنورهای نان و در دستان خسته اما مشتاق خادمان مردمی دیده میشود.
مشهد؛ شهر سوگ و صبوری
آنچه این روزها در مشهد گذشت، فقط یک اجتماع پرشمار نبود. شهر در این ایام، صحنهای از سوگ، صبر، همیاری و مشارکت اجتماعی بود. جمعیتی که در خیابانها جریان داشت، از یکسو تصویری از اندوه مشترک را به نمایش میگذاشت و از سوی دیگر، با حضور موکبها و گروههای خدمترسان، چهرهای از همدلی و مسئولیتپذیری مردمی را نمایان میکرد.در خیابان امام رضا(ع) و مسیرهای منتهی به حرم، هر صحنه حرفی برای گفتن داشت؛ مادری که لیوان آب را به کودک خود میداد، جوانی که کارتن بطریها را بر دوش گرفته بود، سالمندی که روی صندلی کوتاهی کنار موکب دمی میآسود و خادمی که بیوقفه نان گرم را میان مردم پخش میکرد. اینها جزئیاتی است که در کنار عددها و آمارها، روح واقعی ماجرا را روایت میکند.
روایتی که در حافظه شهر میماند
شاید سالها بعد، وقتی از این روزها سخن گفته شود، تنها از جمعیت میلیونی و ازدحام خیابانها یاد نشود. آنچه ماندگارتر خواهد بود، تصویر مردمی است که در غم کنار یکدیگر ایستادند و تصویر خادمانی که از دورترین نقاط کشور آمدند تا باری از دوش آنان بردارند. مشهد در این روزها، فقط میزبان یک مراسم نبود؛ میزبان تجلی کمنظیری از پیوند اجتماعی، خدمت بیادعا و همدلی ملی بود.موکبهایی مانند «شهدای مدافع حرم» هرمزگان نیز در همین قاب ماندگار میشوند؛ به عنوان نمادی از مردمی که در بزنگاههای بزرگ، به جای تماشا، وارد میدان میشوند. آنان با ۲۰ هزار پرس غذای گرم، بیش از ۳۰ هزار بطری آب، شربت، نوشیدنی و پخت روزانه ۲۰۰۰ قرص نان، نشان دادند که در لحظههای دشوار و پرجمعیت، سرمایه اصلی جامعه همان دستهای آماده خدمت و همان دلهای بیادعایی است که از راههای دور میآیند تا بگویند در این مسیر، هیچکس تنها نمیماند.







ثبت دیدگاه