دریانیوز//دریک عصر بارانی یا ظهر داغ تابستان، در حاشیه یکی از بزرگراهها یا خیابانهای عریض شهری ایستادهاید. چند قدم آنطرفتر، مقصد شما قرار دارد؛ اما میان شما و آن نقطه، سیلابی از آهن، سرعت و دود در جریان است. به اطراف نگاه میکنید و چارهای جز مواجهه با یک سازه غولپیکر فلزی نمیبینید: پلههایی بیانتها، خشن و گاه کثیف که به آسمان کشیده شدهاند تا شما را از بالای سر خودروها عبور دهند. در همان لحظه، زنی سالخورده با زانوانی رنجور، مادری با کالسکه کودک، یا فردی با توانیابی جسمی را میبینید که با ناامیدی به پلههای خاموش یا خرابِ برقیِ پل خیره شده است.
این تصویر، نمایی تکراری از زندگی روزمره در کلانشهرهای ماست. پلهای عابر پیاده غولپیکر، که در ادبیات رسمی مدیریت شهری همواره به عنوان «پروژههای ایمنسازی» و «خدمات رفاهی» معرفی میشوند، در واقع نماد عینی فرودستی انسان در برابر ماشین هستند. این سازههای عظیم فلزی، سندی مصور از یک بیانیه نانوشته شهریاند: «خیابان متعلق به خودروهاست؛ پیادهها باید هزینه فیزیکی عبور خود را با بالا رفتن از ارتفاع بپردازند تا سرعت اتومبیلها کاهش نیابد.»برای درک عمق فاجعه پلهای عابر پیاده، باید به فلسفه وجودی شهر بازگشت. هانری لوفور، جامعهشناس فرانسوی، نظریه «حق به شهر» را مطرح میکند؛ حقی که بر اساس آن، شهر باید فضایی برای تعامل اجتماعی، زیست انسانی و حضور برابر همگان باشد. اما در شهرهای خودرومحور مدرن، این حق به نفع صاحبان سرمایه و وسایل نقلیه شخصی مصادره شده است.
پل عابر پیاده، نقطه اوج این وارونهسازی است. در یک هندسه عادلانه شهری، مسطحترین، مستقیمترین و راحتترین مسیر باید به ضعیفترین و بیپناهترین عنصر ترافیک، یعنی «انسان پیاده»، اختصاص یابد. خودروها که مجهز به موتور، کمکفنر و نیروی محرکه غیرانسانی هستند، پتانسیل و توان فیزیکی بیشتری برای تغییر مسیر، کاهش سرعت یا صعود از شیبها دارند. با این حال، در مهندسی ترافیک سنتی ما، معادله کاملاً برعکس است: خودروها در سطحی صاف و بدون مانع با حداکثر سرعت میرانند و انسان پیاده باید وزن خود را به دوش بکشد، جاذبه زمین را مغلوب کند، دهها پله را بالا و پایین برود تا مسیرِ ماشین روان بماند. این فرمول، چیزی جز اعمال خشونت ساختاری و کالبدی بر بدن شهروندان نیست. پلهای عابر پیاده امروزه به بیلبوردهای عظیم تبلیغاتی تبدیل شدهاند.
دیوارههای این پلها با بنرهای بزرگ تجاری پوشانده میشوند تا چشم رانندگان سواره را به خود جلب کنند. نتیجه این طراحی، تبدیل شدن پل عابر به یک «تونل تاریک، ناامن و خفه» در بلندی است. شهروند پیاده، خسته از صعود، باید از دالانی تاریک عبور کند که به دلیل پوشانده شدن توسط تابلوهای تبلیغاتی، از دید عمومی پنهان است. این فضاها بهویژه در ساعات شب، به کانونهای ناامنی، بزهکاری و آزار و اذیت برای زنان و کودکان تبدیل میشوند. مدیریت شهری عملاً امنیت و کرامت عابر پیاده را به شرکتهای تبلیغاتی میفروشد تا از فضای ایجاد شده روی سر شهروندان، درآمد کسب کند. عابر پیاده در این میان، تنها دستاویزی است برای برپایی پایههای آهنی بیلبوردهای تبلیغاتی. مدافعان پلهای عابر پیاده همواره پشت کلیدواژه «امنیت» سنگر میگیرند.
آنها ادعا میکنند که این پلها برای نجات جان پیادهها ساخته شدهاند. اما این یک مغالطه بزرگ است. امنیت واقعی عابر پیاده از طریق «آرامسازی ترافیک» ،کاهش سرعت مجاز خودروها، طراحی خطوط عابر پیاده برجسته، ایجاد جزیرههای میانی ایمن و چراغهای راهنمایی زماندار حاصل میشود، نه با حذف فیزیکی انسان از سطح خیابان. وقتی خیابان را از انسان خالی میکنیم و به اتوبان شهری تبدیل میسازیم، رانندگان را تشویق میکنیم که با سرعتهای جنونآمیز حرکت کنند. این کار نهتنها امنیت را افزایش نمیدهد، بلکه شدت تصادفات را مرگبارتر میکند. در شهرهای انسانمحور دنیا، پلهای عابر پیاده روگذر عملاً در حال برچیده شدن هستند. طراحان شهری دریافتهاند که زنده بودن و سرزندگی یک خیابان به حضور پیادهها در سطح زمین بستگی دارد. پلهای عابر پیاده غولپیکر، یادمانهای دوران تاریک شهرسازی خودرومحور هستند؛ نمادهایی از آهن سرد که نشان میدهند در ذهن طراحان ترافیک ما، ارزش چند ثانیه دیرتر رسیدن یک راننده پشت چراغ قرمز، بسیار بیشتر از سلامت زانوان یک پیرمرد یا کرامت انسانی یک شهروند پیاده است. زمان آن فرا رسیده است که مدیریت شهری شجاعت به خرج دهد و این سازههای تحقیرآمیز را بازتعریف کند. خیابانها باید دوباره به انسانها پس داده شوند.







ثبت دیدگاه