دریانیوز//آموزش فرایندی آگاهانه، هدفمند، تدریجی و چند بعدی که از منظر جامعه شناسی وسیله ای برای انتقال فرهنگ، ارزشها، هنجارها، باورها و الگوهای رفتاری جامعه از نسلی به نسل دیگر به شمار میآید و نقشی اساسی در جامعه پذیری افراد، حفظ انسجام اجتماعی، آماده سازی انسان برای پذیرش نقشها و مسئولیتهای اجتماعی و باز تولید نظم فرهنگی دارد.
از منظر علوم تربیتی نیز آموزش جریانی برنامه ریزی شده و سازمان یافته است که با استفاده از اهداف مشخص، محتوا، روشها، ابزارها و ارزشیابی مناسب، به انتقال دانش، پرورش مهارتها، اصلاح نگرشها و فراهمکردن زمینه رشد همه جانبه یادگیرنده میپردازد. از منظر روانشناسی نیز آموزش فرایندی است که با ایجاد موقعیتهای مناسب یادگیری، موجب تغییرات نسبتاً پایدار در شناخت، ادراک، حافظه، انگیزه، هیجان، نگرش و رفتار فرد میشود و استعدادهای ذهنی، عاطفی و رفتاری او را در مسیر شکوفایی هدایت می نماید.بنابراین می توان گفت آموزش مجموعه ای هماهنگ از فعالیتهای اجتماعی، تربیتی و روان شناختی است که هدف آن انتقال معلومات و ساختن انسانی آگاه، توانمند، مسئول و دارای قدرت تفکر، تصمیم گیری و رشد فردی و اجتماعی است.
برای دستیابی به آموزش دقیق و جامع در بستر خانواده و سازمان ترسیم اهداف روشن و مشترک الزامی است تا همه اعضا درک همسویی از مسیر رشد خود داشته باشند. این بنیان باید با برنامه ریزی منظم همراه شود و نیازها و تفاوتهای فردی یاد گیرندگان لحاظ گردد چرا که هر فرد با ظرفیتها و سبک یادگیری خاص خود وارد این فرآیند می گردد. برقراری ارتباط مؤثر و احترام آمیز، فضایی از اعتماد متقابل ایجاد می نماید که در کنار نقش الگویی والدین و مدیران، یادگیری را به تجربهای عمیق بدل میسازد زیرا آموزش با کلام و نوع رفتار عملی بزرگتر ها که ارزشها را درونی می نماید.
فراهم سازی محیطی امن و حمایت کننده نیز شرطی حیاتی است تا یاد گیرنده بدون هراس از شکست، برای بروز استعدادهای خود احساس آزادی نماید. تداوم و پیوستگی در آموزش از ارکان ضروری محسوب می شود زیرا تربیت یک فرآیند است که نیازمند تکرار و پیگیری است. در این میان نیز مشارکت و همراهی فعال اعضا نیز بایستی تقویت شود تا یاد گیرندگان از نقش منفعل خود خارج شوند. ارزیابی های مستمر و بازخورد های سازنده به آموزش جهت میدهند. در نهایت هم سویی میان ارزشها، گفتار و عمل مهم ترین رکن پیوند دهنده است چرا که شکاف میان آموزه ها و رفتار واقعی اعتماد و اثر بخشی آموزش را از بین میبرد.
آموزشها زمانی که با نیاز های واقعی یاد گیرنده و موقعیتهای عینی زندگی پیوند نخورده باشند از اثر بخشی لازم برخوردار نیست، زیرا ذهن انسان مطالبی را بهتر بهکار میگیرد که برای او معنا و کاربرد روشن داشته باشند. بیتوجهی به تفاوتهای فردی در توانایی، انگیزه و سبک یادگیری نیز باعث میشود محتوای واحد برای همه مفید نباشد. اصولا اگر آموزش نتواند انتقال اطلاعات، فرصت مشارکت فعال، تمرین و تجربه عملی را محقق نماید یقینا یادگیری عمیق شکل نخواهد گرفت. نبود انگیزه درونی نیز عامل مهم دیگری در امر آموزش است چون یاد گیرندهای که آموزش را تحمیلی بداند از نظر شناختی و هیجانی درگیر یادگیری نمی شود. نبود بازخوردهای دقیق و جامع عملی مانع اصلاح خطا ها می شود و اگر فضای خانواده یا سازمان از نظر روانی امن نباشد به طبع فرد جرئت تجربه را از دست میدهد. گام مهم و اساسی دیگر آموزشهای موثر عدم هماهنگی میان آموزشها و رفتار واقعی والدین و مدیران و همچنین ناسازگاری محتوا با فرهنگ محیطی است.
رسالت والدین و مدیران در حوزه آموزش از منظر جامعه شناختی و تربیتی در کنار انتقال دانش باید ناظر بر شکل دهی و سازماندهی به شخصیت، هویت، مسئولیت پذیری ، الگو پذیری و شیوه زیستن افراد است. آموزش گیرندگان در جایگاه دو نهاد اصلی جامعه پذیری وظیفه دارند ارزشها، هنجارها، الگو های رفتاری، روحیه همکاری،
قانون پذیری و اخلاق مسئولانه را منتقل و از طریق رفتار و تصمیم گیری خود الگوی عملی زیست اجتماعی باشند؛ زیرا افراد بیش از آنکه از آموزشهای کلامی تأثیر بپذیرند از ساختار روابط و الگو های عینی عدالت و مسئولیت اثر میگیرند. از این رو والدین و مدیران باید محیطی امن، عادلانه، گفتگو محور و انگیزهبخش ایجاد نمایند تا آموزش از حالت اجبار و اکراه خروج و به فرآیندی درونی و پایدار تبدیل شود. آموزش به عنوان یک ساز و کار بنیادین توسعه انسانی زمانی اثر بخش می باشد که بر امنیت روانی، الگو سازی عملی رهبران و انطباق با نیازهای عینی یادگیرنده استوار باشد .







ثبت دیدگاه