دریانیوز//در صبحگاه خونین مدرسه شجره طیبه میناب،نه فقط جسم نحیف کودکان،که روح جمعی ملتهای آزاده و آزادیخواه جهان نیز زخمی شد و به درد آمد.با این حال،شماری اندک از هموطنانمان در باتلاق دغدغههای حقیر روزمره،محاسبات خودخواهانه و مطامع پست دنیوی خود،سکوت را انتخاب کردند.آن سکوت،ضعف نبود؛بلکه خیانتی خاموش و سنگین بود.
امروز اما،قامت استوار نخلستانهای جنوب که از همان خاک آغشته به خون برخاستهاند،همچون شمشیری برّان بر وجدانهای خفته فرود آمده و آنها را به لرزه درآوردهاند.نخل برای مردم جنوب،صرفاً درخت نیست؛اسطورهای زنده از مقاومت است.در فرهنگ جنوب،نخل را نه با«عدد»یا«اصله»بلکه با«نفر»میشمارند؛دقیقاً همانند انسان.به همین دلیل،جنوبیها قطع کردن نخل را«کشتن»مینامند.بنابراین،در این سرزمین سوزان و خشکسالی بیرحم جنوب،نخل با ریشههایی که تا عمق جان زمین فرو رفته،همچون پهلوانی استوار در برابر طوفانها ایستاده است؛گرمای بیش از پنجاه درجه و شرجی مرگبار را در سینه میشکند و با تمام وجود،رُطَبی شیرین و آکنده از شور زندگی میآفریند.
مردمان جنوب،تجسمی از همین نخلاند: از بلندای؛جانفشانی میکنند،مرگشان حماسه است و خونشان رود جاری شرافت.نخلها ایستاده میمیرند؛ریشه در خاک این دیار دارند و با قامت استوارشان درس مقاومت میدهند.خون کودکان شهید میناب،همچون قطراتی ناب به ریشههای این دیار نفوذ کرده و اکنون در رگهای جنوب به طوفانی آگاه و سهمگین بدل شده است.مقاومتی راسخ و در عین حال،وجودی؛که در دل بمباران،قطعیهای آزاردهنده برق و جهنم گرما،با نواهای شورانگیز و حماسی جنوبی،زخمهای جمعی را مرهم میگذارد و روح این مردم نجیب،نجیب زاده و اصیل را شعلهور نگه داشته و برای نبردی پایدار آماده میکند.و اما تو!!! ای هموطنی که در برابر فاجعه میناب لب فرو بستی و اکنون برای رنج جنوب،ریاکارانه اشک میریزی،چرا که با آن میتوان به ساحت نظام جمهوری اسلامی ایران لگدپرانی کرد و موجبات خرسندی به تعبیر خودتان بیبیتان را فراهم آورد…!!!
امروز؛دیگر زمان عذر و بهانهجویی و بهانهتراشی نیست.این خون،خون همه ماست؛آزمون وجدان ملی و سیلیای کوبنده بر چهره تاریخ.
نخل،سایهای دارد و تیغهایی نیز؛تیغهایی تیز که بر فراز سرزمین پهناور ایران آویزان است.ایستادگی او،ایستادگی ایران است.اگر امروز او فرو افتد،فردا سایهای برای هیچکدام از ما باقی نخواهد ماند.ما اگر این شجاعت ریشهدار را در خون خویش نداشتیم،هر موج درد،ما را به دریای طغیانهای کور و ویرانگر میکشاند.اما امروز؛ایران و جنوب چونان مادر و فرزند از دل غم،حماسه میآفرینند؛ از دل اندوه،آتش؛از دل رنج،شمشیر.
نتیجه این صبوری،میوهای است شیرین و دلپذیر در ظاهر،اما با هستهای مقاوم که شکست را نمیپذیرد.در این ایام باشکوه و خونرنگ جنوب،آسمان خود گواه است که: أَلَمْ تَرَى کَیْفَ ضَرَبَ اللهُ مَثَلا کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَة طَیِّبَة أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِی السَّمَاءِ***تُؤْتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِین بِإِذْنِ رَبِّهَا وَیَضْرِبُ اللهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ آیا ندیدى چگونه خداوند«کلمه طیّبه»(و گفتار پاکیزه)را به درخت پاکیزهاى تشبیه کرده که ریشه آن(در زمین)ثابت و شاخه آن در آسمان است؟!هر زمان میوه خود را به اذن پروردگارش مى دهد و خداوند براى مردم مَثَل ها مىزند،شاید متذکّر شوند(و پند گیرند).
و حالا نخیلات تنومند جنوب با قامت بلندشان فریاد میزنند که همدلی،ریشهای است که هیچ بحرانی یارای برکندن آن را ندارد.کاجها و سروهای استوار البرز با قامت جاودانشان فریاد میزنند که استقامت،قلهای است که هیچ طوفانی،یارای فرو ریختن آن را ندارد.چنارهای تناور و بلوطهای زاگرس با قامت کهن و تناورشان فریاد میزنند که همدلی و برکت،سایهای است که هیچ خشکسالی و هیچ فاجعهای،یارای خشکاندن آن را ندارد؛همانند دیگر درختان ریشهدار این سرزمین پهناور؛از شمال تا جنوب،از شرق تا غرب و از زاگرس تا البرز،همنوا فریاد برمیآورند که ایران،درختی واحد است؛شاخههایش هرگز از هم جدا نمیشوند.
پس بیایید آن سکوت سنگین و ننگین را جبران کنید.به ریشههای مشترک بازگردید،تا با هم،زخم میناب و ایران را به شعلهای جاودان در حافظه ملی تبدیل کنیم و مقاومت جنوب را به عنوان قلب تپنده مقاومت سراسر ایران بشناسیم و بشناسانیم.این خاک هنوز به تمام فرزندانش ایمان دارد.نخلهای جنوب با قامت راستین شان،همراه با سروهای البرز،چنارهای زاگرس و همه درختان استوار این سرزمین،فریاد وحدت سر میدهند که: همدلی،ریشهای است که هیچ بحرانی یارای برکندن آن را ندارد.ما زندهایم،ما ایستادهایم و به پشتوانه این وحدت ریشهدار،همچنان خواهیم ایستاد.







ثبت دیدگاه