دریانیوز// آمارها تکاندهنده است؛ راهروهای دادگاههای خانواده شلوغ است، اما در عمق خانههای شهر، غوغای بزرگتری برپاست که صدایش شنیده نمیشود. آمارهای غیررسمی نشان میدهند نرخ طلاق عاطفی در جامعه ما، چند برابر طلاق رسمی است. زوجهایی که روزی با امید و عشق زیر یک سقف رفتند، حالا تبدیل به همخانههایی غریبه شدهاند که تنها وجه اشتراکشان، پرداخت قبضها، بزرگ کردن بچهها و تحمل یک سکوت سنگین است. برای بررسی ریشهها، پیامدها روی فرزندان و راههای بازگشت از این مسیر تاریک، با خانم ثریا پرمایه، روانشناس و زوجدرمانگر باسابقه به گفتگو نشستهایم. این گفتگو فراتر از هشدارهای کلیشهای، به لایههای پنهان روانشناختی روابط زوجین میپردازد.
دریا: خانم پرمایه اجازه بدهید بدون مقدمه از همان استعاره جذاب شما شروع کنیم؛ جایی که میگویید «گاهی دیوارهای بین دو نفر بلندتر از دیوارهای خانهشان میشود». چطور آدمهایی که با عشق شروع میکنند، به اینجا میرسند؟
هیچکس در ابتدای راه فکر نمیکند روزی دچار طلاق عاطفی شود. سلام و عرض ادب خدمت شما و مخاطبان شریف روزنامه دریا. بله، دقیقاً همینطور است. هیچ زوجی در روزهای نخستین عقد و عروسی، حتی تصور نمیکند که روزی قرار است روبهروی هم بایستند یا بدتر از آن، نسبت به هم «بیتفاوت» شوند. طلاق عاطفی یکشبه اتفاق نمیافتد؛ این پدیده محصول یک «فرسایش تدریجی» است. وقتی پیوند عاطفی و روانی میان زن و شوهر به مرور زمان سست میشود و از بین میرود، ما با پدیدهای مواجه میشویم که در آن، دو نفر زیر یک سقف زندگی میکنند، اما عملاً همخانهاند. دیگر خبری از عشق، صمیمیت، همدلی و نگاههای گرم نیست. متأسفانه ما در جامعه خودمان بسیار با این پدیده روبهرو هستیم و هیچیک از ما نباید خودمان را از این قاعده مستثنا بدانیم. این خطری است که اگر مراقب نباشیم، ممکن است سراغ هر زندگی مشترکی بیاید.
دریا: ما معمولاً برای سلامت جسممان هزینههای زیادی میکنیم؛ از پزشک تا پرهیزهای غذایی. اما چرا در حوزه بهداشت روان و مراقبت از رابطه تا این حد غافل و بیتفاوتیم؟
این یکی از بزرگترین دردهای جامعه ماست. ما از غذاهای چرب و شور دوری میکنیم تا دچار گرفتگی عروق یا فشار خون نشویم، اما فراموش میکنیم که روح، روان و از همه مهمتر رابطهی زناشویی ما نیز نیازمند رژیم، پیشگیری و مراقبت مداوم است. رابطه زناشویی یک موجود زنده است؛ اگر به آن آب و اکسیژن نرسد، خشک میشود. مهارتهای ارتباطی و زوجی چیزی نیست که بهطور غریزی در همه ما وجود داشته باشد. اینها نیاز به آموزش مداوم دارد. وقتی آموزش نباشد، مهارت نباشد، طبیعی است که باید منتظر عواقب سهمگین آن باشیم.
دریا: اگر بخواهیم دقیقتر به ریشهها نگاه کنیم، چه عواملی این فرسایش تدریجی را سرعت میبخشند؟ چه زمانی باید نگران شویم؟
نشانهها زیادند، اما ریشهها معمولاً در چند چیز مشترک است. اول از همه، عدم وجود مهارت گفتگو و بیان نیازهاست. ما یا در بیان نیازهایمان ناتوانیم یا وقتی صحبت میکنیم، از لحنهای تخریبگر، کنایهآمیز و تهاجمی استفاده میکنیم.
دوم، دیده نشدن. وقتی یکی از طرفین حس کند هر کاری میکند دیده نمیشود و دیگر در اولویت همسرش نیست، کمکم عقب میکشد. سومین مورد، تفاوتهای شخصیتی حلنشده است.
تفاوتها در ابتدا شاید جذاب باشند، اما اگر مدیریت نشوند، به مرور پررنگتر شده و فاصله ایجاد میکنند. در کنار اینها، مسائل اقتصادی که صمیمیت را تحتالشعاع قرار میدهد و در نهایت، خشمها، رنجشها و کینههای انباشتهشده. وقتی مشکلات پیدرپی حلنشده باقی میمانند، مثل لایههای رسوب روی قلب زوجین مینشینند و دیواری آهنی بین آنها میسازند. ترس از شکست در اصلاح رابطه یا غرور کاذب هم مانع میشود که زوجین قدمی برای ترمیم بردارند.
دریا: این سردی و بیتفاوتی خودش را در رفتارهای روزمره چطور نشان میدهد؟ یعنی یک زوج چگونه متوجه می شوند که در آستانه یا درگیر طلاق عاطفی هستند؟
اولین نشانه، محدود شدن گفتگوهاست. حرفهای زن و شوهر دیگر از مسائل روزمره مثل «نان خریدی؟»، «بچه را از مدرسه آوردی؟» یا پرداخت قبوض فراتر نمیرود. بین آنها سکوتهای طولانی و سنگین حاکم میشود. دوم، دوری فیزیکی و کاهش شدید صمیمیت جسمی و جنسی است؛ زوجین دیگر تمایلی به لمس کردن، آغوش و ابراز محبت فیزیکی ندارند. نشانه سوم، جایگزین کردن اولویتهاست. یکی یا هر دو طرف ترجیح میدهند وقت خود را با گوشی، فضای مجازی، کار یا حتی بچهها پر کنند تا اینکه با همسرشان دو کلام صحبت کنند. ساعتها چرخیدن در شبکههای اجتماعی برایشان جذابتر از همکلامی با شریک زندگیشان است. و در نهایت، بیتفاوتی مطلق. جالب است بدانید برخلاف تصور عموم، حتی انتقاد نکردن هم نشانه خوبی نیست! وقتی زوجین دیگر حتی حوصله دعوا کردن یا انتقاد کردن از هم را ندارند، یعنی رابطه برایشان تمام شده و اهمیتی ندارد طرف مقابل چه میکند. البته در نقطه مقابل، تمرکز دائم روی نقاط ضعف، مچگیری و بزرگنمایی خطاها هم کاتالیزور این سردی است.
دریا: یکی از دردناکترین بخشهای این ماجرا، سرنوشت بچههایی است که در این خانههای سرد بزرگ میشوند. بسیاری از زوجین میگویند «ما فقط به خاطر بچهها با هم زندگی میکنیم». این فداکاری چقدر واقعی است؟
این یک فداکاری کاذب و به شدت آسیبزا است. والدین باید بدانند که بچهها «رادار» دارند؛ آنها سردی، تنشهای پنهان و بیتفاوتی میان پدر و مادر را حتی از پشت درهای بسته اتاق هم حس میکنند. خانهای که باید مأمن آرامش و امنیت باشد، در طلاق عاطفی تبدیل به یک «میدان جنگ سرد» میشود. کودکی که در این فضا رشد میکند، دچار احساس ناامنی عمیق، احساس گناه (اینکه فکر میکند خودش عامل مشکلات والدین است)، افت تحصیلی، رفتارهای پرخاشگرانه یا انزوای شدید میشود. بدتر از همه اینکه، این کودکان در بزرگسالی و زندگی مشترک خودشان، همین الگوی سرد و بیروح را تکرار میکنند، چون الگوی دیگری برای عشق و رابطه ندیدهاند. بنابراین، ادامه دادن یک رابطه مرده زیر یک سقف، لزوماً به نفع فرزندان نیست.
دریا: با این توصیفات تکاندهنده، آیا راه بازگشتی هم وجود دارد؟ یا وقتی طلاق عاطفی رخ داد، باید منتظر طلاق رسمی بود؟
قطعاً راه بازگشت وجود دارد، به شرطی که اراده جدی از سوی هر دو طرف وجود داشته باشد. طلاق عاطفی زنگ خطری جدی است، اما ایستگاه آخر نیست.
نخستین گام، پذیرش سهم خود در خرابی رابطه است. باید دست از سرزنش کردن برداریم و بگوییم: «من هم در ایجاد این فاصله سهم داشتهام». دومین گام، تقویت مهارت گفتگو است. ما باید یاد بگیریم به جای استفاده از ادبیات تهاجمی و کلمات سرشار از «تو» (مثل: تو همیشه این کار را میکنی، تو من را عصبی میکنی)، از ادبیات «منمحور» استفاده کنیم. مثلاً بگوییم: «من وقتی این اتفاق میافتد، احساس تنهایی و نادیده گرفته شدن میکنم». این تغییر لحن، گارد دفاعی طرف مقابل را میشکند.
دریا: یکی از پیشنهادهای عملی شما برای زوجهایی که دچار این سردی شدهاند، اختصاص دادن «زمان باکیفیت» است. این زمان باکیفیت در شلوغیهای امروز زندگی چطور تعریف میشود؟
بله، ما خیلی ساده از هم غافل میشویم. پیشنهاد من این است که زوجین قرارهای عاشقانه دونفره و بدون حضور بچهها یا گوشیهای تلفن همراه را در برنامه هفتگی خود بگذارند. قرار نیست کار خارقالعادهای انجام شود؛ پیادهروی ساده، نوشیدن یک فنجان چای در عصر یک روز تعطیل یا حرف زدن بعد از شام. یک نکته بسیار مهم این است: هرگز در مواقع خستگی، عصبانیت یا زمانی که همسرتان درگیر کار است، بحثهای عمیق و جدی را شروع نکنید. در یک زمان آرام، خیلی محترمانه بگویید: «دوست دارم کمی با هم وقت بگذرانیم و درباره خودمان حرف بزنیم. چه زمانی برای تو مناسبتر است؟» وقتی به همسرتان حق انتخاب میدهید، او احساس امنیت میکند و گارد تهاجمی نمیگیرد.
دریا: شما به موضوعی اشاره کردید که بسیار شایع است؛ اینکه «ما گوش میکنیم تا جواب بدهیم، نه اینکه درک کنیم». چطور میتوان این عادت مخرب را ترک کرد؟
این بزرگترین مانع گفتگو است. ما به محض اینکه همسرمان شروع به صحبت میکند، در ذهنمان داریم پاسخ یا دفاعیه خودمان را آماده میکنیم و اصلاً صدای او را نمیشنویم. یک تکنیک ساده اما معجزهآسا وجود دارد: قانون نوبت گفتگو. مثلاً ۳ دقیقه به من فرصت داده شود تا بدون اینکه همسرم حرفم را قطع کند، از احساساتم بگویم. بعد از ۳ دقیقه، نوبت همسرم است که بدون قطع شدن صحبتهایش توسط من، حرف بزند. در این مدت، وظیفه ما فقط گوش دادن صمیمانه و درک دنیای طرف مقابل است. نباید توقع داشته باشیم عشق پرشور گذشته یکشبه برگردد؛ ترمیم رابطه نیاز به صبوری دارد. میتوانیم با تغییر سوالاتمان شروع کنیم. به جای اینکه طلبکارانه بپرسیم «چرا با من حرف نمیزنی؟»، بپرسیم: «چیزی در رفتار من هست که باعث میشود از من فاصله بگیری؟» یا «دوست داری چه تغییری در زندگیمان بدهیم تا آرامش بیشتری داشته باشیم؟»
دریا: رفتارهای کوچک و روزمره در این میان چقدر تأثیرگذارند؟
فوقالعاده زیاد! ما منتظر یک معجزه بزرگ یا یک کادوی گرانقیمت هستیم، در حالی که رابطهها با جزئیات زنده میمانند. نوشتن یک یادداشت محبتآمیز کوچک روی آینه حمام، فرستادن یک پیامک احوالپرسی ساده در طول روز، یا بدون مقدمه چای ریختن و بردن برای همسری که در حال تماشای تلویزیون است. این کارهای کوچک، سپرهای دفاعی ضخیم را کمکم پایین میآورند.
همچنین در زمان بالا گرفتن بحثها، برچسب نزنیم، تحقیر نکنیم و توهین نکنیم. هر زمان احساس کردیم ضربان قلبمان بالا رفته و عصبانی هستیم، بحث را موقتاً متوقف کنیم. بگوییم: «من الان عصبی هستم، ده دقیقه قدم میزنم یا به کارم میرسم و بعد با آرامش صحبت میکنیم». یادمان باشد ما هر دو در یک تیم هستیم، نه در مقابل هم. هدف ما صلح و آرامش در خانه است.
دریا: خانم پرمایه، به عنوان سوال آخر، اگر تمام این تلاشها انجام شد و باز هم نتیجهای حاصل نشد، یا اگر با بیتعهدی و رفتارهای سمی مداوم مواجه شدیم، چه باید کرد؟
اصرار بیش از حد و یکطرفه، در حالی که طرف مقابل هیچ تمایلی به همکاری ندارد و به رفتارهای سمی خود ادامه میدهد، فقط شما را فرسودهتر میکند. در این مرحله، مراجعه به یک زوجدرمانگر متخصص تنها راه چاره است. مشاور مانند یک داور بیطرف و حرفهای عمل میکند، اجازه نمیدهد بحثها منحرف شوند و الگوهای مخرب پنهان را شناسایی میکند.
حرف آخر من این است: زوجها یا والدین بد نیستند، بلکه روش درست رابطه را «بلد نیستند». وقتی یاد میگیرند، اتفاقات فوقالعادهای رخ میدهد. طلاق عاطفی پایان راه نیست؛ یک هشدار جدی برای بیداری و شروع یک تغییر بزرگ است. دریا: بسیار سپاسگزاریم از وقت و توضیحات ارزشمندتان. من هم از شما و روزنامه مردمی دریا سپاسگزارم. امیدوارم خانوادههای جامعه ما پویاتر و پرعشقتر از همیشه باشند.





ثبت دیدگاه