دریانیوز//سه روز مانده به اول مهر، بسیاری از خانوادهها هنوز یک سؤال ساده اما سرنوشتساز دارند: فرزندمان را به مدرسه بفرستیم یا نه؟اول مهر برای خانوادههای ایرانی همیشه بوی دفترهای نو، کیفهای تازه، لباس مدرسه و شوق دیدن دوستان و معلمها را داشته است؛ اما امسال برای بخشی از خانوادههای ایرانی، بهویژه در مناطق جنوبی و ازجمله هرمزگان، «مهر» با نگرانی و پرسشهای سختی همراه شده است؛ نگرانی از جنگ، نگرانی از امنیت فرزندان و البته نگرانی از هزینههایی که هر روز سنگینتر میشوند.هنوز خاطره تلخ موشکباران مدرسه شجره طیبه میناب توسط دشمنان آمریکایی صهیونیستی از ذهن ها پاک نشده است؛ حادثهای که در نخستین روز جنگ رمضان، کودکان دانشآموز را قربانی کرد و شمار زیادی از دانشآموزان را شهید و مجروح بر جای گذاشت. برای پدر و مادری که چنین تصاویری را دیده یا از نزدیک لمس کرده، مدرسه دیگر صرفاً یک ساختمان آموزشی نیست؛ جایی است که امنیت آن باید پیش از هر چیز تضمین شود.در هفتههای اخیر نیز خبر بمباران یک مراسم عروسی در کوهستک میناب و جانباختن و مجروح شدن شماری از حاضران، از جمله زنان و کودکان، بار دیگر این نگرانی را در میان مردم تقویت کرد که در شرایط جنگی، هیچ تجمع و مکان عمومی را نمیتوان بدون ارزیابی دقیق شرایط، از خطر دور دانست.حالا خانوادهها ماندهاند میان دو نگرانی بزرگ؛ نگرانی از عقبماندن فرزندشان از درس و نگرانی از به خطر افتادن جانش.این دوگانه، انتخاب سادهای نیست.
از یک سو، آموزش حضوری مهم است. مدرسه فقط محل انتقال کتاب و درس نیست؛ تعامل دانشآموز با معلم، ارتباط با همکلاسیها، شکلگیری مهارتهای اجتماعی و نظم آموزشی، بخش مهمی از فرایند تربیت و یادگیری است. از سوی دیگر، آموزش مجازی نیز با همه ظرفیتهایی که دارد، نمیتواند در همه مناطق و برای همه خانوادهها جایگزین کاملی برای مدرسه باشد. ضعف یا ناپایداری اینترنت در برخی مناطق، دسترسی نابرابر به تجهیزات و دشواریهای اقتصادی خانوادهها میتواند کیفیت آموزش غیرحضوری را کاهش دهد.اما یک اصل نباید در این میان گم شود: آموزش را میتوان جبران کرد؛ جان یک کودک را نه.این جمله نباید به معنای تعطیلی بیقیدوشرط مدارس تعبیر شود؛ بلکه باید به معنای ضرورت تصمیمگیری دقیق، منطقهای و مبتنی بر ارزیابی واقعی خطر باشد.شرایط یک مدرسه در منطقهای که آرامتر است، الزاماً با مدرسهای در منطقهای که در معرض تهدیدهای امنیتی بیشتری قرار دارد یکسان نیست.
بنابراین شاید بیش از هر زمان دیگری به تصمیمهایی نیاز داریم که به جای نسخه واحد برای همه، شرایط هر منطقه را جداگانه ببینند.خانوادهها بیش از هر چیز به اطمینان نیاز دارند؛ نه به بلاتکلیفی.وقتی تنها چند روز تا آغاز سال تحصیلی باقی مانده و هنوز بخشی از والدین نمیدانند فرزندشان باید حضوری به مدرسه برود یا آموزش را از خانه دنبال کند، طبیعی است که برنامهریزی برای خانواده دشوار شود.والدینی که باید برای سرویس مدرسه قرارداد ببندند، نمیدانند این هزینه را انجام دهند یا نه. خانوادهای که چند فرزند دانشآموز دارد، باید برای خرید کیف، کفش، لباس، نوشتافزار و دیگر ملزومات مدرسه هزینه کند؛ اما وقتی قیمتها به شکل قابل توجهی افزایش یافته، شاید هنوز امکان تهیه همه نیازها را پیدا نکرده باشد. برای خانوادههای چندفرزندی، این مسئله چند برابر سنگینتر است.
یک پدر یا مادر ممکن است در شرایط عادی نیز برای تأمین هزینههای تحصیل چند فرزند با دشواری روبهرو باشد؛ حالا اگر هزینه سرویس مدرسه هم به آن اضافه شود، تصمیمگیری دشوارتر میشود. بنابراین مسئله بازگشایی مدارس تنها یک تصمیم آموزشی نیست؛ ابعاد اقتصادی و اجتماعی نیز دارد.در چنین شرایطی، مسئولان باید صدای نگرانی خانوادهها را بشنوند؛ همانقدر که باید ضرورت استمرار آموزش را ببینند.از سوی دیگر، شکلگیری کارزارهایی در استان برای درخواست آموزش مجازی نشان میدهد بخشی از جامعه نسبت به شرایط موجود دغدغه جدی دارد. این نگرانی را نمیتوان صرفاً با دعوت خانوادهها به آرامش پاسخ داد.
نگرانی مردم زمانی کاهش مییابد که برای آن پاسخ روشن، مستند و قابل فهم وجود داشته باشد.اکنون نگاهها به تصمیم وزارت آموزش و پرورش و مسئولان استانی دوخته شده است. تأکید وزیر آموزش و پرورش بر حضوری بودن مدارس، موضع اعلامشده این وزارتخانه است؛ اما اجرای هر تصمیم در میدان، نیازمند توجه به شرایط واقعی مناطق مختلف کشور و بهخصوص مناطقی است که وضعیت امنیتی متفاوتی دارند. در این میان، شاید مهمترین مطالبه خانوادهها این باشد که اگر قرار است مدارس حضوری باشد، درباره تمهیدات امنیتی، نحوه واکنش در شرایط اضطراری، وضعیت مسیرهای رفتوآمد، سرویس مدارس و شیوه اطلاعرسانی به والدین، توضیح روشن و بهموقع داده شود.و اگر در منطقهای تشخیص داده شد که آموزش غیرحضوری برای مدتی ضروری است، این آموزش نباید به معنای رها کردن دانشآموز و خانواده باشد. باید زیرساخت ارتباطی، محتوای آموزشی، دسترسی دانشآموزان کمبرخوردار و کیفیت ارتباط معلم و دانشآموز نیز مورد توجه قرار گیرد. مهر امسال، بیش از همیشه به تصمیمی نیاز دارد که هم مدرسه را ببیند و هم خانه را؛ هم آموزش را و هم امنیت را؛ هم معلم را و هم کودک را.نه میتوان نگرانی والدین را نادیده گرفت و نه میتوان اهمیت آموزش را فراموش کرد.
اما در شرایطی که جنگ هنوز سایه خود را بر برخی مناطق کشور انداخته و خانوادهها خاطرات تلخ و تازهای از آسیبدیدن کودکان و غیرنظامیان دارند، هر تصمیمی باید با احتیاط، سرعت و حساسیت بیشتری گرفته شود.تصمیمی که امروز گرفته میشود، فقط درباره نحوه برگزاری کلاسهای اول مهر نیست؛ درباره اعتماد خانوادهها نیز هست.اگر تصمیمی بهموقع، شفاف و متناسب با شرایط هر منطقه گرفته شود، بسیاری از این دلهرهها کاهش خواهد یافت. اما ادامه بلاتکلیفی، خودش بخشی از اضطراب خانوادههاست.سه روز مانده به اول مهر، وقت آن است که پاسخ روشن باشد.کودکان باید درس بخوانند؛ اما پیش از آن باید در امنیت باشند و هیچ خانوادهای نباید برای انتخاب میان «آموزش» و «امنیت فرزندش» تنها بماند.







ثبت دیدگاه