دریانیوز//آموزش معکوس یکی از رویکردهای نوین اثر بخش و تحول آفرین در نظامهای آموزشی است که با تغییر در الگوی سنتی تدریس جایگاه معلم، یادگیرنده و فرایند یادگیری را باز تعریف می نماید. در الگوی رایج معلم بخش اصلی محتوا را در کلاس ارائه میدهد و یاد گیرنده پس از کلاس مسئول مرور و انجام تمرینها می باشد اما در آموزش معکوس این ترتیب دگرگون میشود.
در این شیوه فراگیر پیش از حضور در کلاس محتوای آموزشی را از طریق فیلم، متن، فایل صوتی، اسلاید یا سایر ابزار های دیجیتال مطالعه و زمان کلاس به گفتگو، تحلیل، رفع ابهام، تمرین، حل مسئله و فعالیتهای تعاملی اختصاص مییابد. به همین دلیل کلاس از فضای یک سویه و مبتنی بر انتقال صرف اطلاعات فاصله و به محیطی پویا، فعال و یاد گیرنده محور تبدیل میشود.
مبنای اصلی آموزش معکوس این است که یاد گیری عمیق تنها با دریافت محتوا تحقق نیافته و نیازمند مشارکت فعال یاد گیرنده در فهم، نقد، کاربرد و باز سازی دانش است. در این الگو فرا گیر از حالت منفعل خارج شده و با آمادگی قبلی در کلاس حضور مییابد. همین مسئله زمینه را برای افزایش مسئولیت پذیری، خود راهبری، انگیزه درونی و درگیری شناختی فراهم می نماید.
از منظر تربیتی نیز آموزش معکوس امکان توجه بیشتر به تفاوتهای فردی را فراهم میسازد؛ زیرا هر یاد گیرنده میتواند متناسب با سرعت، توانایی و سبک یادگیری خود محتوای اولیه را چند بار متوالی مطالعه یا مرور نماید.این روش همچنین فرصت میدهد معلم زمان کلاس را به جای تکرار اطلاعات، صرف هدایت فکری، تعمیق مفاهیم و پشتیبانی آموزشی نماید.ارکان اصلی آموزش معکوس بر چند محور اساسی استوار است. نخست یادگیری اولیه پیش از کلاس است که پایه ورود آگاهانه فراگیر به فرایند یادگیری را شکل میدهد.
دوم، آمادگی ذهنی و مسئولیت پذیری یادگیرنده است زیرا موفقیت این الگو به میزان مشارکت و تعهد او در مطالعه قبلی وابسته است. سوم استفاده هدفمند از فناوری های آموزشی است که دسترسی آسان، انعطاف پذیری زمانی است و امکان تکرار محتوا را فراهم می نماید. چهارم، فعالسازی زمان کلاس به این معنا که کلاس به جای محیط سخنرانی، به فضایی برای بحث، پرسش و پاسخ، تحلیل، تمرین عملی و یادگیری گروهی تبدیل میشود. پنجم تغییر نقش معلم از انتقال دهنده اطلاعات به تسهیل گر، راهنما و هدایت گر یادگیری است.
در کنار این ارکان ارزشیابی مستمر و بازخورد سازنده نیز اهمیت دارد زیرا موجب اصلاح خطا ها، رفع ابهام و تثبیت یادگیری می گردد.ضرورت آموزش معکوس در مراکز آموزشی از آنجا ناشی میشود که شیوه های سنتی تدریس در حال حاضر پاسخگوی نیازهای متنوع و پیچیده یاد گیرندگان امروز نیست. در بسیاری از کلاسهای سنتی بخش عمده زمان صرف ارائه محتوا میشود و مجال کافی برای تمرین، تحلیل، گفتگو و کاربرد آموخته ها نیست. این در حالی است که آموزش معکوس با انتقال مرحله نخست یادگیری به پیش از کلاس امکان میدهد زمان حضور در کلاس به فرایند های عالی تر ذهنی اختصاص یابد.
این رویکرد علاوه بر افزایش کیفیت یادگیری میتواند فاصله میان آموزش نظری و نیازهای واقعی زندگی را نیز کاهش دهد. همچنین در شرایطی که مراکز آموزشی با مسائلی مانند افت انگیزه، یادگیری سطحی، تراکم برنامههای درسی و کاهش مشارکت فراگیران روبهرو هستند آموزش معکوس میتواند راهکاری مؤثر برای ارتقای کیفیت، کارآمدی و عدالت آموزشی باشد.در تحقق این الگوی کاربردی آموزشی مدیران و معلمان رسالتی اساسی بر عهده دارند.
مدیران باید بسترهای اجرایی، فناورانه و حمایتی لازم از جمله تأمین زیر ساختهای دیجیتال، پشتیبانی از تولید محتوا، توانمند سازی معلمان و ایجاد فرهنگ سازمانی مبتنی بر نو آوری، همکاری و پذیرش تغییر را فراهم آورند از همین رو با تحقق این مهم نگاه مدیر باید به آموزش معکوس راهبردی و مستمر باشد. در مقابل معلمان نیز طراحان اصلی تجربه یادگیری بوده و باید محتوای روشن، جذاب و متناسب با سطح یاد گیرندگان تهیه و کلاس را بهگونه ای مدیریت نمایند که فراگیران در بحث، تحلیل، تمرین و حل مسئله حضوری فعال داشته باشند.
در این میان توانایی ایجاد انگیزه، مدیریت تعامل، توجه به تفاوتهای فردی و ارائه بازخورد دقیق از مهمترین شایستگی های معلم در این رویکرد است. در مجموع آموزش معکوس زمانی به نتایج مطلوب میرسد که با همکاری آگاهانه مدیران و معلمان، کلاس درس به محیطی زنده، مشارکتی، عمیق و معنادار برای یادگیری تبدیل شود.







ثبت دیدگاه