دریانیوز//شهر، پدیدهای است که بر پایه تضاد بنا شده؛ تضاد میان روشنایی مرکز و تاریکی حاشیه. اما وقتی به سکونتگاههای غیررسمی در سایه آسمانخراشهای مدرن نگاه میکنیم، با پدیدهای فراتر از «بحران مسکن» مواجه میشویم. حاشیهنشینی، زخمی عمیق بر پیکره عدالت اجتماعی است که هر روز با تورم و تبعیض، دهان بازتر میکند. این مناطق به گذرگاههای سقوط تبدیل شدهاند؛ جایی که فروپاشی انسانها با سرعتی نگرانکننده رخ میدهد.نباید فریب ظاهراین مناطق را خورد. آنچه در حاشیه جریان دارد، یک انزوای ساختاری. وقتی شهروندی به حاشیه رانده میشود، او از جریان اصلی حیات اجتماعی، فرصتهای آموزشی، و دسترسی به خدمات بهداشتی و شبکههای حمایتی مدرن جدا میماند. این جدایی، سرآغاز زنجیرهای است که از فقر مادی شروع شده و به «فقرفرصتها» ختم میشود. این همان نقطهی عطفی است که بسیاری از سیاستگذاران نادیده میگیرند؛ در این فضایِ خاکستری، فرزندان این مناطق نه با کتاب، که با چالشهای سخت بقا دستوپنجه نرم میکنند.
ترک تحصیل در اینجا ضرورتی است برای کمک به معیشت خانواده. در چنین بستری، تحصیل به حاشیه میرود و جای خود را به آسیبهایی نظیر اعتیاد و بزهکاری میدهد؛ چرا که وقتی راهی برای رشد نباشد، فرد برای بقا ناچار به تن دادن به رفتارهای پرخطر میشود.در این میان، باید به «روانشناسی ناامیدی» توجه کرد. حاشیهنشینی، تنها فرد را از نظر فیزیکی محدود نمیکند، بلکه او را از نظر روانی در بنبست قرار میدهد. وقتی فرد میبیند تلاش برای ارتقای سطح زندگی با دیوارهای نابرابری برخورد میکند، دچار نوعی «بی تفاوتی اجتماعی» یا «خشم نهفته» میشود. این خشم، ریشهی اصلی بسیاری از جرایم خیابانی است. در واقع، بزهکاری در حاشیه، اغلب نه از سر میل به تخریب، بلکه از سر اعتراض ناخودآگاه به سیستمی است که او را نادیده گرفته است.
ما با جامعهای روبرو هستیم که در آن، حاشیهنشین احساس میکند «شهر» متعلق به او نیست؛ این حس عدم تعلق، بستری بینظیر برای رشد فرهنگ جرم و ترویج الگوهای مخرب اجتماعی فراهم میآورد. حقیقت تلخ این است که برخی گمان میکنند با خوردصرفاً قضایی و امنیتی میتوان این آتش را مهار کرد؛ اما تجربه نشان داده که پلیس و دادگاه، تنها مسکنهایی موقتی برای این دردمزمن هستند. نقد جدی به رویکردحاکم این است که ما اغلب با معلول مبارزه میکنیم، در حالی که علتها در بستر نابرابریهای ساختاری ریشه دواندهاند. برخوردپلیسی شاید امنیت کوتاه مدت مرکزشهر را تأمین کند، اما هرگز به ترمیم گسلهای عمیق حاشیهنشینی نمیپردازد. برخورد با جرم، بدون اصلاح زمینهی اجتماعی آن، مانند پاک کردن لکهی روغن از روی لباس است، بدون آنکه منبع نشت روغن را بسته باشیم.بهواقع، پیشگیری از جرم، مأموریتی صرفاً قضایی نیست. راهکار اصولی در گرو کاهش شکافهای طبقاتی است.
توانمندسازی خانوادهها از طریق ایجاد فرصتهای شغلی پایدار، ابزاری برای تأمین معیشت و بهترین سد در برابر نفوذ باندهای تبهکاری است. گسترش عدالت آموزشی و دسترسی برابر به خدمات شهری، باید به اولویت اصلی سیاستگذاران تبدیل شود. ما برای مهار آسیبهای اجتماعی، باید پلهایی از جنس فرصتهای برابر میان حاشیه و مرکز بسازیم، نه تنها پلهایی از جنس آسفالت و سیمان.علاوه بر این، حاشیهنشینی، یک مسئلهی «کالبدی» نیز هست. ساختار بی نظم این مناطق، کنترل اجتماعی و نظارتهای بهداشتی و امنیتی را دشوار میکند. ایجاد زیرساختهای منظم، به بهبود کیفیت زندگی کمک میکند و با شفاف سازی فضا، امکان نظارت اجتماعی و کاهش جرم را به شدت افزایش میدهد.اگر خواهان جامعهای امن هستیم، باید بپذیریم که امنیت، خروجی عدالت است، نه نتیجهی دیوارکشیهای بلند. تا زمانی که نابرابری، سیستم توزیع امکانات را مختل کرده باشد، برخوردهای قهری قضایی تنها هزینههای اجتماعی را افزایش میدهد.
ما به جای هزینهکردن در انتهای زنجیره (بازداشت و حبس)، باید در ابتدای آن (آموزش و توانمندسازی) سرمایهگذاری کنیم. حاشیهنشینی، محصول سیاستگذاریهای غفلت آلود دیروز است که امروز به بمبی ساعتی تبدیل شده. برای خنثی کردن این بمب، تدبیر عدالت لازم است. مسئولان باید بدانند که امنیت پایدار، در کوچه پسکوچههایی ساخته میشود که در آن، امکانات رفاهی به تساوی تقسیم شده و امید به آینده در چشمان کودکانش زنده مانده است. وقت آن رسیده است که از کلیشهها عبور کنیم و به بازسازی اجتماعی این مناطق، به چشم یک ضرورت ملی نگاه کنیم؛ چرا که غفلت از حاشیه، سرنوشت کل شهر را به مخاطره میاندازد و در نهایت، هیچ دیواری نمیتواند شهر مرکزی را از طوفان های برخاسته از حاشیه محافظت کند.







ثبت دیدگاه