دریانیوز//در نبردهای نوین، دشمنان تنها با موشک و تجهیزات نظامی وارد میدان نمیشوند، بلکه با بهرهگیری از جنگ شناختی، فرسایش روانی و ایجاد شکاف اجتماعی، تلاش میکنند انسجام ملی و اعتماد عمومی را هدف قرار دهند؛ سلاحی پیچیده که به اعتقاد تحلیلگران، مهمترین تهدید امنیتی عصر جدید به شمار میرود.
در جهان امروز، مفهوم جنگ دیگر محدود به میدانهای کلاسیک نظامی و درگیریهای مستقیم نیست. قدرتهای جهانی و بازیگران منطقهای، سالهاست که شیوههای نوینی از نبرد را طراحی کردهاند که هدف اصلی آن نه تصرف سرزمین، بلکه تسلط بر ذهن، ادراک و اراده ملتهاست.
در این چارچوب، «جنگ ترکیبی» و بهویژه «جنگ شناختی» به یکی از مهمترین ابزارهای فشار علیه کشورها تبدیل شده است؛ سلاحی که بیصدا عمل میکند اما آثار آن میتواند از هر حمله نظامی مخربتر باشد.باتوجه به تحولات سالهای اخیر ایران، دشمنان جمهوری اسلامی ایران در کنار ابزارهای سختافزاری، از یک سلاح پیچیده و چندلایه برای هدف قرار دادن جامعه ایرانی بهره گرفتهاند؛ سلاحی که بر پایه «فرسایش روانی»، «تضعیف اعتماد عمومی» و «ایجاد شکاف میان مردم و حاکمیت» طراحی شده است.در جنگ شناختی، افکار عمومی به میدان نبرد تبدیل میشود.
دشمن تلاش میکند با عملیات رسانهای گسترده، القای ناامیدی، ترویج بیاعتمادی و برجستهسازی بحرانهای اقتصادی و اجتماعی، انسجام داخلی کشور را تضعیف کند. در چنین شرایطی، جامعه به تدریج دچار خستگی روانی شده و قدرت تصمیمگیری جمعی و مقاومت ملی کاهش مییابد.یکی از مهمترین مفاهیمی که در این چارچوب مطرح میشود، «ارسال سیگنالهای اشتباه» به دشمن است.
زمانی که شکافهای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی در داخل کشور افزایش پیدا میکند و میان انتظارات عمومی و عملکرد ساختارهای مدیریتی فاصله ایجاد میشود، این وضعیت از نگاه دشمن بهعنوان نشانهای از آسیبپذیری داخلی تلقی میشود. در واقع، ضعف در همبستگی اجتماعی میتواند دشمن را به این جمعبندی برساند که هزینه اقدامات تهاجمی علیه کشور کاهش یافته است.
در این میان، ترور شخصیتهای برجسته و فرماندهان ارشد نیز تنها یک اقدام امنیتی ساده تلقی نمیشود، بلکه بخشی از راهبرد جنگ ترکیبی است. هدف اصلی چنین اقداماتی، ایجاد احساس ناامنی، ضربه به بازدارندگی و القای ضعف ساختاری در افکار عمومی است. در جنگ شناختی، حتی نحوه واکنش به بحرانها و ترورها نیز اهمیت حیاتی دارد، زیرا هرگونه ضعف در مدیریت افکار عمومی میتواند به تقویت روایت دشمن منجر شود. مقابله با جنگ شناختی صرفاً از مسیر افزایش توان نظامی امکانپذیر نیست.
هرچند قدرت دفاعی و بازدارندگی نظامی یک ضرورت انکارناپذیر است، اما حفظ امنیت ملی در دنیای جدید نیازمند بازسازی سرمایه اجتماعی، افزایش اعتماد عمومی، تقویت کارآمدی مدیریتی و ایجاد امید اجتماعی است.امروز بیش از هر زمان دیگری، حفظ «یکپارچگی ملی» و ترمیم شکافهای اجتماعی، مهمترین مؤلفه امنیت پایدار به شمار میرود. دشمن زمانی موفق خواهد شد که بتواند فاصله میان مردم و حاکمیت را افزایش دهد و جامعه را دچار تردید و چنددستگی کند.
در مقابل، هر اندازه انسجام داخلی، شفافیت، پاسخگویی و مشارکت اجتماعی تقویت شود، اثرگذاری سلاح شناختی کاهش خواهد یافت.در نهایت باید پذیرفت که جنگ آینده، جنگ ذهنها و ادراکهاست. در چنین شرایطی، قدرت واقعی کشورها تنها در تجهیزات نظامی خلاصه نمیشود، بلکه در میزان اعتماد عمومی، انسجام اجتماعی و توانایی حفظ سرمایه ملی معنا پیدا میکند؛ مؤلفههایی که میتوانند هر جنگ ترکیبی را بیاثر کنند و امنیت پایدار را برای کشور به ارمغان آورند.







ثبت دیدگاه