دریانیوز//امروز ششم اردیبهشت، نخستین سالگرد انفجار در بندر شهیدرجایی بندرعباس است؛ حادثهای که نه فقط کالا و کانتینر و خودرو را سوزاند، بلکه لایههای عمیقتری از ضعفهای زیرساختی، مدیریتی و امدادی را هم عریان کرد. انفجاری که دهها جانباخته و مصدوم برجای گذاشت و خانوادههایی را وارد چرخهای از پیگیریهای بیپایان کرد؛ چرخهای که هنوز هم بعد از یک سال قفلهایش باز نشده و بسیاری از مطالبات در حد حرف مانده است. واقعیت این است که بندرعباس میتواند بار اقتصاد ملی را بکشد، اما ظاهراً برای حفاظت از جان شهروندانش هنوز امکانات کافی ندارد.در روز حادثه، دود از دل بندر بالا رفت، اما دود دیگری هم در دل مردم شهر نشست: دودِ نبودِ آمادهباش، نبودِ امکانات و نبودِ یک نقشه منطقی برای مواجهه با بحران. انفجار مثل هر فاجعه دیگری ناگهانی بود؛ اما پیامدهایش کاملاً قابل پیشگیری. وقتی جان انسانها در میان باشد، هیچکس حق ندارد به «اتفاق» تکیه کند.
آنچه رخ داد محصول یک اتفاق نبود؛ محصول مجموعهای از کمکاریها، تأخیرها و خلأهایی بود که سالهاست وجود دارد و کسی هم جدی نگرفته است.بگذارید صریح بگویم: بندرعباسِ پرهیاهو، با انبوه صنایع، ترافیک کشتیها، انبارهای مواد قابل اشتعال و حجم عظیم کالایی که هر روز جابهجا میشود، هنوز در غرب شهرش ایستگاه ها و پایگاه های مجهز آتشنشانی و اورژانس ندارد. این یعنی واکنش اولیه به هر حادثهای عملاً دیرتر از حد استاندارد جهانی است. همان روز هم همین شد؛ آمبولانسها و خودروهای امدادی از مرکز شهر و حتی شهرهای اطراف به بندر شهیدرجایی رسیدند و زمان از دست رفت. در بحران، ثانیه طلاست؛ اما ما دقیقهها را هم بیخیال میشویم.واقعیت تلختر این است که بندرعباس حتی یک بیمارستان تخصصی سوانح و سوختگی ندارد. عجیب است؛ شهری که در کنار بزرگترین پایانههای کانتینری و صنعتی جنوب کشور قرار دارد، باید مصدومان سوختگیاش را به استانهای دیگر اعزام کند.
در حادثه ششم اردیبهشت، خیلیها اگر زودتر درمان میشدند، امروز کنار خانوادهشان بودند. اما چه کنیم؛ وقتی زیرساخت وجود ندارد، مرگ از راه میرسد و ما فقط نظارهگر میشویم. بیمارستان سوانح و سوختگی در این شهر نه یک «مزیت»، بلکه یک «ضرورت فوری» است؛ ضرورتی که هر روز تأخیر در ساخت آن، معادل تقویت احتمال تکرار فجایعی مثل پارسال است.در مورد خانوادههای جانباختگان و مصدومان هم کمبودها کم نیست. بسیاری از آنها هنوز با مشکلات مالی، درمانی و حقوقی دستوپنجه نرم میکنند.گرچه با پیگیری های دستگاه قضایی، استانداری ، اتاق بازرگانی و…، بخش زیادی از خسارت ها و دیه ها پرداخت شد، اما همچنان برخی ها با مشکلاتی برای دریافت خسارات و…مواجهند. برخی بیمه بودند اما دسترسی به خسارتهای واقعی ندارند؛ برخی هم اصلاً بیمه نبودند و عملاً بیپشتوانه ماندهاند. اینکه بعد از گذشت یک سال هنوز پروندهها باز بماند و وعدهها به نتیجه نرسد، نه قابل توجیه است و نه پذیرفتنی. کسی که عزیزش را از دست داده، نمیتواند چند سال منتظر بماند تا «فرآیندها طی شود». این خانوادهها نه لطف میخواهند و نه ترحم؛ تنها حقشان را میخواهند.
حتی موضوع مهمتری هم وجود دارد: عنوان «شهید خدمت». بسیاری معتقدند کسانی که در این حادثه جان باختند، در خط مقدم کار و خدمت بودند و شایستگی دریافت عنوان شهید خدمت و حمایتهای مرتبط با آن را دارند. اما این مسئله هم مثل بسیاری از موارد دیگر در پیچوخم اداری گیر کرده است. اگر قرار است این عنوان معنا داشته باشد، باید در چنین حوادثی به کار بیاید نه اینکه زیر غبار بوروکراسی بماند.اما تمامی اینها یک معنای بزرگتر هم دارد؛ لزوم تغییر نگاه به مدیریت ریسک و پیشگیری در بندرعباس. با این حجم از فعالیت صنعتی و بندری، نبود برنامه جامع پیشگیری و نبود مراکز امدادی در منطقه غرب شهر یک نقطهضعف خطرناک است. هر حادثهای که رخ میدهد، تنها نتیجه آتش و جرقه نیست؛ نتیجه آماده نبودن ماست. اگر یک ایستگاه آتشنشانی، یک پایگاه اورژانس و یک بیمارستان سوانح و سوختگی در نزدیکی صنایع وجود داشت، هم سرعت واکنش بالاتر بود و هم شانس نجات جانها بیشتر.یک سال از آن روز گذشته، اما سؤال اصلی هنوز پابرجاست: آیا درس گرفتهایم؟ یا باز هم منتظر حادثه دیگری هستیم تا دوباره بگوییم «چرا آماده نبودیم»؟ مردم این شهر و خانوادههای آسیبدیدگان حق دارند پاسخ روشن بگیرند و نه وعدههای تکراری. پیشگیری، تجهیز، حمایت و رسیدگی، چهار ستون اصلی است که اگر جدی گرفته نشود، خاکستر بندر هنوز هم میتواند داغ بماند.







ثبت دیدگاه