دریانیوز// در ادبیات سیاسی معاصر، گاه با تحلیلهایی مواجه میشویم که حمله نظامی را نسخهای برای دستیابی به امنیت و رفاه تجویز میکنند. اما واقعیتهای سختِ تاریخ، خط بطلانی بر این ادعاهای واهی کشیدهاند. تجربه بشری ثابت کرده است که هیچ تجاوز نظامی، بسترساز توسعه نبوده و فرجامِ هر جنگی، چیزی جز ویرانی، آوارگی و نابودی سرمایههای انسانی نیست.جنگ، پدیدهای کور است؛ او میان نظامی و غیرنظامی، گناهکار و بیگناه یا پیر و جوان تمایزی قائل نمیشود. گلولهها و موشکها، بیتفاوت نسبت به رویاهای انسانها، بر سر تمدنها فرود میآیند و شهرهای آباد را به گورستانهای سرد بدل میکنند. تاریخ گواهی میدهد که چه بسیار جوامع شکوفایی که در چرخه بیرحم خشونت، هستی و شناسنامه تاریخیشان را از دست دادهاند.بسیاری از ملتها با رویای ظهور یک ناجی خارجی یا وعده آزادی و بهروزی، به پیشواز جنگ رفتهاند؛ اما در نهایت خود را در زمره نخستین قربانیان یافتهاند.
بازخوانی پرونده جنگهای جهانی و منازعات منطقهای اخیر، پرده از یک حقیقت تلخ برمیدارد پشت نقابِ شعارهای جذابی چون صدور دموکراسی، فجایعی همچون کشتار جمعی، شکنجه، قحطی و رنجهای جبرانناپذیر نهفته است. جنگافروزان تنها جادهصافکنِ تباهی هستند و هرجومرجی را به ارمغان میآورند که بنیان زندگی را برای نسلها سست میکند.باید میان جنگطلبی و دفاع مشروع، مرزی قاطع ترسیم کرد. مخالفت با جنگ و گریز از خشونت، هرگز به معنای پذیرشِ حقارت یا سکوت در برابر متجاوز نیست. اگرچه جنگ بلایی خانمانسوز است، اما ایستادگی در برابر اشغالگر، نه تنها یک حق طبیعی، بلکه تکلیفی تاریخی و اخلاقی است. ملتی که در برابر تجاوز قد علم میکند، حتی اگر هزینهای گزاف بپردازد، در پیشگاه تاریخ سرافراز و محترم باقی خواهد ماند.امنیت پایدار و رفاهِ حقیقی، نه از لوله تفنگ، بلکه از مسیر عقلانیت، صلح و احترام به حاکمیت ملی میگذرد. جنگ، آتشی است که تر و خشک را با هم میسوزاند. هوشیاری در برابر فریبِ جنگافروزان، نخستین گام برای حفاظت از تمدن است؛ چرا که آینده، متعلق به کسانی است که به جای هیزمکشی برای آتشِ درگیری، بذرِ گفتگو و مقاومتِ آگاهانه میکارند.






ثبت دیدگاه