دریانیوز//روح انسان، در جوهرۀ خود، با مفاهیمی چون آزادی و عدالت گره خورده است. تاریخ نشان داده است که هرگاه عدالت در قلمرو بشریت تضعیف شود، آزادی نیز به زنجیر کشیده میشود و هرگاه ظلم بر حاکمیت چیره گردد، روح انسان با بحران وجودی روبرو میشود. در طول تاریخ، گروهها و قدرتهایی همواره تلاش کردهاند تا با بهرهگیری از زور و ستم، قدرت خود را گسترش دهند؛ آنان میکوشند با سرکوب تفاوتها و درهم کوبیدن ارادۀ ملتها، بنای قدرت خود را بر تودههایی از رنج استوار کنند؛ اما در تقابل با این تاریکی، همواره اسطورههایی از جنس روح بشریت برخاستهاند که نشان دادهاند پرچم قیام علیه ظلم، هرگز بر زمین نخواهد افتاد. در این میان، قیام امام حسین (ع) در عاشورا، فراتر از یک واقعۀ تاریخی، ستارهای درخشان در تاریخ قیامها علیه زور و ستم تلقی میشود.
برای درک فلسفۀ عاشورا، ابتدا باید به وضعیت پس از افول ستارۀ نبوی نگریست. پیامبر اکرم (ص) نظامی از صلح، عدالت و برابری را بنا نهادند که گسترۀ آن از شبه جزیره عربستان تا قلب اروپا و آفریقا را درنوردید. این نهضت، بر پایۀ پیوند میان «خدا» و «حقوق انسان» استوار بود؛ اما با گذشت زمان، غاصبان قدرت، جایگزین مصلحان شدند و مسیر اصلی اسلام از عدالت به سمت انحراف کشیده شد. زمانی که حاکمان نالایق، اریکۀ قدرت را به دست گرفتند، اسلام از یک نهضت آزادیبخشی به ابزاری برای توجیه استبداد تبدیل شد و نهضت پیامبر که حامل پیام آزادی، برابری و کرامت انسانی بود، توسط کسانی مصادره شد که خود مظهر تبعیض، خودکامگی و بیعدالتی بودند. در چنین شرایطی، سکوت در برابر این انحراف، به معنای همراهی با ستم و نفی آرمانهای اصیل اسلام بود. در چنین وضعیتی، امام حسین (ع) به عنوان وارث پیامبر، خود را مسئول بازگرداندن امت به مسیر هدایت یافت. ایشان صرفاً یک رهبر سیاسی نبودند؛ بلکه نماد یک «قیامِ آرمانگرایانه» بودند که هدفش احیای حقیقت و عدالت در برابر قدرت فاسد بود. پیام ایشان، یک فراخوان عمومی به بازگشت به خویشتنِ حقیقی دین بود؛ دینی که در آن، عدالت جایگزین ظلم و آزادی جایگزین استبداد شود. امام حسین (ع) در وصیتنامۀ خود به صراحت بیان میکنند که من برای به دست گرفتن قدرت قیام نکردم؛ بلکه قیام من برای اصلاح امت جدم است.
این نشان میدهد که انگیزۀ اصلی، نه کسب قدرت، بلکه اصلاح انحرافات جامعه و بازگرداندن آن به مسیر درست بود. امام حسین (ع) با قیام خود، به جهانیان نشان دادند که امر به معروف و نهی از منکر، تنها به معنای تذکر لسانی نیست؛ بلکه در شرایطی که فساد در تار و پود جامعه ریشه دوانده و حاکمان، خود مظهر منکر شدهاند، قیام عملی و حتی فدا کردن جان، لازمۀ این وظیفه است. امام حسین (ع) و یارانش، با علم به شهادت، در برابر فشارهای بیامان یزیدیان ایستادند. این ایثار، نمادی از این حقیقت است که گاهی برای حفظ ارزشهای بنیادین، باید از عزیزترین دارایی یعنی جان گذشت. عاشورا، یک نبرد ایدئولوژیک بود؛ تقابل میان حقانیت و ظلمت، میان عدل و جور، میان روح آزادگی و اسارت. امام حسین (ع) نماد حق و یزید نماد باطل بود. این تقابل، فراتر از زمان و مکان، به یک الگوی همیشگی برای مبارزۀ انسان با نیروهای ستمگر تبدیل شد. آری؛ اینگونه امام حسین (ع) پرچم آزادیخواهی و قیام علیه ظلم و بیداد را بر دوش گرفتند و با خون خود، این پرچم را در سپهر تاریخ بشریت به اهتزاز درآوردند و عاشورا را به یک الگوی رفتاریِ جاودان و یک «پارادایم مقاومت» تبدیل کردند.
بد نیست پس از ۱۴۰۰ سال از خود بپرسیم اگر عاشورا رخ نمیداد، احتمالاً با چه سناریوهایی مواجه بودیم؟ بدون عاشورا، اسلام به احتمال بسیار زیاد در همان قرن نخست، در چنبرۀ استبداد موروثی و قبیلهای کاملا هضم میشد. او اجازه نداد که دستگاه قدرت یزیدی، اسلام را با سلطنت یکی جلوه دهد. بدون این قیام، امروز ما احتمالا با نسخهای از دین مواجه بودیم که صرفا ابزاری برای توجیه وضع موجود و مشروعیتبخشی به حاکمان جور بود؛ دینی که در آن، خداوند صرفا به نفع مستبدان تفسیر میشد. عاشورا، آن خط قرمزی بود که حقیقت را از مصلحت حاکمان جدا کرد. از سوی دیگر، بشر همواره به اسطورهها و الگوهای عینی نیاز دارد تا معنای ایستادگی را درک کند. اگر عاشورا نبود، ما برای تفسیر مفاهیمی چون هزینه دادن در راه آرمان، آزادگی در اوج تنهایی و پیروزی خون بر شمشیر، فاقد یک نمونۀ کامل و عینی بودیم. عاشورا به انسانها آموخت که شکست نظامی لزوماً به معنای شکستِ آرمانی نیست.
بدون این الگوی کربلایی، بسیاری از جنبشهای استقلالطلبانه و عدالتخواهانه در جهان، فاقد روحیه و انگیزۀ مقاومت در شرایطِ نابرابر بودند؛ گاندیها و نلسون ماندلاها، منبعی برای تقویتِ ارادهی درونی خود در برابر امپراتوریهای بزرگ نمییافتند. می توان گفت در دنیای بدون عاشورا، منطقِ تسلیم در برابر قدرت برای حفظ جان به یک ارزش عقلانیِ فراگیر تبدیل میشد. عاشورا، منطق ایثار را به عنوان عالیترین سطحِ عقلانیت انسانی مطرح کرد. امام حسین (ع) با به میدان آوردن خانواده و جان خویش، به تاریخ ثابت کرد که ارزشهای انسانی، برتر از غریزۀ بقا هستند. اگر در دوران یزید، تلاشی برای غصب حق و انحراف از مسیر عدالت صورت گرفت، امروزه نیز شاهد تجلی جدیدی از همان یزیدگرایی هستیم؛ اما در قالبی مدرن و با ابزارهای ویرانگرتر. امروزه، ائتلافهایی که از میان سیاستمداران و حاکمان جور و استبداد شکل میگیرند، در واقع بازتولید همان سیاست ظلم و جور است و محور مقاومت، چیزی جز تجلی عملی آموزههای مکتب عاشورا نیست؛ بنابراین، تا زمانی که میراث عاشورا در وجدانِ ملتها و در قلب مکتب مقاومت جاری است، هرگونه تلاش برای سلطۀ ناعادلانه و سرکوبِ آزادیخواهی، محکوم به شکست خواهد بود.
کربلا نه یک پایان؛ بلکه یک آغاز همیشگی برای قیام علیه ظلم است؛ پیامی که به ترامپ و نتانیاهو گوشزد میکند که با وجود برتری نظامی؛ حقیقتِ آزادی و عدالت، همواره از میان خون فداکاران، راهی به سوی پیروزی خواهد یافت.واقعیت دیگر اینکه عاشورا به دلیل ابعاد سیاسی و اخلاقی، خیلی زود از مرزهای جغرافیایی، دینی و تاریخی فراتر رفت و به منبع الهامبخش آزادیخواهان جهان، فارغ از باورهای مذهبیشان، تبدیل شد. بسیاری از تحلیلگران غیرمسلمان، امام حسین (ع) را نه صرفاً یک پیشوای دینی، بلکه به عنوان نماد ایستادگی و مقاومت اخلاقی در برابر استبداد ستودهاند.مهاتما گاندی رهبر استقلال هند که خود از پیشگامان مبارزه علیه استعمار انگلیس بود، بزرگترین الهام خود را از عاشورا میگرفت. او معتقد بود که پیروزی حق در اقلیت بودن نیست، بلکه در استقامت اخلاقی است؛ درسی که او به صراحت آن را از الگوی کربلا وام گرفته بود. توماس کارلایل فیلسوف و تاریخنگار اسکاتلندی که در بررسی «قهرمانان» تاریخ، نگاهی تحلیلی دارد، دربارۀعظمت اخلاقی واقعۀ عاشورامینویسد: «بهترین درسی که از تراژدی کربلا میگیریم، این است که حسین و یارانش به خدا ایمان استوار داشتند. آنها با عمل خود ثابت کردند که در میدان نبرد، حق بر باطل پیروز میشود». آنتوان بارا نویسنده و اندیشمند مسیحی نیز در کتاب مشهور خود «حسین در اندیشۀ مسیحیت»، مینویسد: اگر حسین از آن ما بود، در هر سرزمینی برای او بیرقی برمیافراشتیم و در هر روستایی برای او منبری برپا میکردیم و مردم را با نام حسین به مسیحیت فرا میخواندیم. فیلسوفان سیاسی، عاشورا را کلاس درسی برای توانمندسازی اقلیت در برابر اکثریت ظالم میدانند.
میتوان گفت آنچه عاشورا را از سایر قیام های تاریخی متمایز میکند، پیوند میان عقلانیت و احساسات است. امام حسین (ع) در عین حال که با استدلالِ منطقی به مقابله با یزید پرداخت، با رنج و ایثارِ خانوادهاش، پیامی عاطفی به تاریخ داد که نسلها را با خود همراه کرد. امروز، امام حسین (ع) برای متفکران جهان، اسطورۀ بی بدیل ایستادگی است. او نشان داد که قدرتِ ظاهری (شمشیر و سپاه) در برابر قدرتِ اراده (ایمان و آزادگی) شکستخوردنی است. از گاندی در هند تا مبارزان عدالتخواه در آفریقا و آمریکای لاتین، همگی به نوعی از این منطقِ عاشورایی استفاده کردهاند و آن اینکه برای عدالت، نه میتوان و نه باید با ظالم سازش کرد. عاشورا در اندیشۀ غیرمسلمانان، فریادِ بلند کرامت انسانی در برابر ماشینِ سرکوب استبداد است.







ثبت دیدگاه