دریانیوز// پس از هفتم اکتبر، نشانههای فروپاشی نظم پیشین و ظهور نظم نوین جهانی در خاورمیانه آشکارتر شده است. قاسم امینی، استاد دانشگاه و پژوهشگر مسائل بینالملل، با تشریح هفت نشانه کلیدی این دگرگونی، به تحلیل ابعاد مختلف جنگ رمضان و نقش ایران در این تحولات پرداخت. در جهانی که نظمهای کهن با ضربات مهلک از هم میگسلند و نظمهای نوین با طنین جنگ برمیخیزند، خاورمیانه امروز صحنه یکی از پیچیدهترین تحولات ژئوپلیتیک است. تحولات پس از هفتم اکتبر، نه تنها معادلات منطقه را بر هم زده، بلکه نویدبخش ظهور نظمی نوین است؛ نظمی که در آن، توازن قوا به شکلی بنیادین در حال تغییر است. این پژوهشگر مسائل بینالملل، در گفتگو با خبرنگار ما، به تشریح این نشانهها و تحلیل عمق راهبردی تحولات جاری پرداخت.

دریا: بفرمایید با توجه به ادعای شکلگیری نظم نوین جهانی، چه نشانههایی از این نظم را در خاورمیانه مشاهده میکنید؟
تاریخ نشان داده است که هر نظم نوین جهانی، با جنگ و دگرگونیهای بنیادین همراه بوده است. پس از هفتم اکتبر، ما شاهد ظهور هفت نشانه کلیدی هستیم که حاکی از فروپاشی نظم پیشین و تولد نظمی نوین در خاورمیانه است؛ عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی که قرار بود ثبات بیاورد، پس از هفتم اکتبر عملاً شکست خورد و به چالش کشیده شد. ظهور مقاومت جهشیافته و همبسته: شاهد شکلگیری و تقویت جبهه مقاومت متشکل از ایران، عراق، یمن و لبنان هستیم که به صورت هماهنگ در برابر دشمنان ایستادهاند.
جنگی که بین ایران و متحدانش با اسرائیل و آمریکا در منطقه آغاز شده، ماهیتی بلندمدت دارد و صرفاً یک درگیری کوتاهمدت نیست، برنامه موشکی ایران همچنان در حال توسعه است و حتی برنامه هستهای نیز در صورت لزوم برای بازدارندگی تقویت خواهد شد.ایران توانایی خود را برای کنترل تنگه هرمز نشان داده است که یک اهرم استراتژیک کلیدی محسوب میشود، استراتژی و درک ژئوپلیتیک ایران بر فناوری برتر دشمن غلبه کرده است.بخش عمدهای از پایگاههای آمریکا در منطقه منهدم شده و نیروهایشان در حال عقبنشینی یا آواره شدن هستند، در حالی که ایران توانایی پاسخهای دقیق و متقابل را دارد.
دریا: شما به «مقاومت جهش یافته» که به آن اشاره کردید، این انسجام منطقهای چگونه شکل گرفته و چه عواملی در تقویت آن نقش داشتهاند؟
مقاومت جهش یافته، نتیجه سالها مقاومت در برابر فشارهای خارجی و ظلم بوده است. عوامل متعددی در شکلگیری و تقویت این جبهه نقش داشتهاند؛ نخست، بیداری اسلامی و افزایش آگاهی سیاسی؛ مردم منطقه، به ویژه جوانان، نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی آگاهتر شدهاند و با الگوهای تاریخی مقاومت آشنا هستند. دوم، تجربه مشترک از ظلم و استثمار: سالها حضور نیروهای خارجی، دخالت در امور داخلی کشورها و بهرهکشی از منابع طبیعی، باعث شده تا ملتهای منطقه احساس همبستگی بیشتری پیدا کنند.
سوم، رهبری الهامبخش: جمهوری اسلامی ایران، با ایستادگی خود در برابر قدرتهای بزرگ، الهامبخش بسیاری از گروهها و ملتهای منطقه شده است. رویکرد ایران در حمایت از مقاومت، پیام روشنبخشی برای کسانی داشته است که خواهان استقلال و رهایی از سلطه خارجی هستند. چهارم، تکنولوژی و رسانهها: شبکههای اجتماعی و رسانههای مستقل، امکان تبادل اطلاعات و هماهنگی بین نیروهای مقاومت را فراهم کردهاند. این امر، ارتباطات را تسهیل و انسجام را تقویت کرده است.
پنجم، شکست سیاستهای عادیسازی: تلاش برای عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی، با مقاومت مردم منطقه روبرو شده و این رویدادها، پیوند میان نیروهای مقاومت را قویتر کرده است.
این انسجام، نه تنها در حوزه نظامی، بلکه در حوزه سیاسی، فرهنگی و اجتماعی نیز گسترش یافته و به تدریج به یک بلوک قدرتمند منطقهای تبدیل شده است.
دریا: شما جنگ رمضان را چگونه تحلیل میکنید و چه لایههایی در این درگیری نهفته است؟ جنگ رمضان یک جنگ چندلایه است که ابعاد تمدنی، رسانهای و نظامی را در بر میگیرد. این جنگ صرفاً یک درگیری نظامی نیست، بلکه نبردی بر سر روایتها، هویتها و آینده منطقه است. در این میان، چند نکته اساسی وجود دارد؛ اتحاد و انسجام مردمی، عاملی کلیدی در خنثیسازی توطئهها و مقاومت در برابر دشمن است.
حضور آمریکا به عنوان مانع اصلی ثبات: حضور آمریکا در منطقه، بزرگترین مانع برای ثبات، توسعه و پیشرفت است. دفاعی بودن اقدامات ایران: اقدامات نظامی ایران کاملاً دفاعی بوده و هدف قرار دادن مواضع آمریکایی و اسرائیلی، پاسخی به تجاوزات آنهاست و شامل کشورهای عربی نمیشود. لزوم تحمیل هزینههای سرسامآور: برای ایجاد بازدارندگی پایدار و جلوگیری از جنگهای آینده، باید هزینههای سنگینی به دشمنان تحمیل کرد.
دریا: شما بر ضرورت خروج آمریکا از منطقه غرب آسیا تأکید کردید. پیامدهای حضور آمریکا در این منطقه چیست و خروج آنها چه تغییری ایجاد خواهد کرد؟
حضور آمریکا در غرب آسیا، در طول دههها، منشأ اصلی بیثباتی، درگیری و تفرقه بوده است. این حضور، با هدف تأمین منافع ژئوپلیتیک و اقتصادی آمریکا صورت گرفته و نه منافع واقعی مردم منطقه. پیامدهای این حضور عبارتند از ایجاد درگیری و جنگ: سیاستهای آمریکا، از جمله حمایت از رژیمهای خاص و دامن زدن به اختلافات قومی و مذهبی، منجر به جنگهای متعددی در منطقه شده است.
تضعیف حاکمیت ملی؛ حضور نظامی آمریکا و دخالت در امور داخلی کشورها، حاکمیت ملی را زیر سؤال برده و مانع توسعه مستقل کشورها شده است. غارت منابع؛ آمریکا از طریق پیمانهای نابرابر و حضور نظامی، به غارت منابع انرژی و اقتصادی منطقه ادامه داده است. گسترش تروریسم؛ سیاستهای آمریکا، به ویژه در حمایت از گروههای خاص، به طور غیرمستقیم به گسترش تروریسم کمک کرده است. خروج آمریکا از منطقه، میتواند نقطه عطفی برای برقراری صلح و ثبات باشد. این خروج، به کشورهای منطقه اجازه میدهد تا با اتکا به توانمندیهای خود، مشکلاتشان را حل کنند و روابط مبتنی بر احترام متقابل و عدم دخالت بنا نهند. این امر، فرصتی برای شکلگیری یک نظم منطقهای پایدارتر و عادلانهتر فراهم خواهد کرد که در آن، کشورهای منطقه نقش اصلی را ایفا میکنند.
دریا: در مورد برنامه موشکی و هستهای ایران، این برنامهها در چه مرحلهای هستند و چه نقشی در توازن قدرت منطقهای و جهانی ایفا میکنند؟
برنامه موشکی ایران، حاصل سالها تلاش و تحقیق بومی است. این برنامه نه تنها جنبه دفاعی دارد، بلکه در ایجاد بازدارندگی استراتژیک بسیار مؤثر است. در شرایطی که منطقه ما با تهدیدات مداوم از سوی دشمنان مواجه است، داشتن یک برنامه موشکی قدرتمند، به ایران اجازه میدهد تا در برابر هرگونه تجاوزی، پاسخ قاطع و کوبندهای بدهد. این توانمندی، توازن قدرت را به نفع جبهه مقاومت تغییر داده و از حملات مستقیم و گسترده جلوگیری میکند.در مورد برنامه هستهای نیز، موضع ایران کاملاً روشن است. ما بر اساس فتوای رهبری، استفاده از سلاح هستهای را حرام میدانیم. با این حال، دستیابی به فناوری صلحآمیز هستهای، حق مسلم ایران است و در راستای توسعه علمی و اقتصادی کشور، این برنامه را ادامه خواهیم داد. ما نباید فراموش کرد که حتی برنامه هستهای صلحآمیز نیز، در کنار برنامه موشکی، به بازدارندگی ایران میافزاید و دشمنان را از هرگونه اقدام عجولانه باز میدارد. این دو برنامه، در مجموع، نقشی حیاتی در تثبیت جایگاه ایران در نظم نوین جهانی ایفا میکنند.
دریا: شما به نقش استراتژیک تنگه هرمز اشاره کردید. ایران چگونه توانسته است این تسلط را حفظ کند و چه پیامدهایی برای اقتصاد جهانی و منطقه دارد؟
تنگه هرمز، شاهراه حیاتی انرژی جهان است و کنترل آن، به ایران اهرم فشار قابل توجهی میدهد. ایران با سرمایهگذاری در سامانههای دفاعی پیشرفته، توانسته است توانایی خود را برای کنترل این تنگه به نمایش بگذارد. این شامل سامانههای موشکی، رادارهای پیشرفته، و ناوگان شناورهای تندرو میشود.پیامد این تسلط برای اقتصاد جهانی بسیار جدی است. هرگونه اختلال در تردد نفتکشها از تنگه هرمز، میتواند قیمت نفت را به شدت افزایش دهد و بازارهای جهانی را با بحران مواجه
کند.
این موضوع، کشورهای مصرفکننده انرژی را به سمت یافتن راههای جایگزین و کاهش وابستگی به نفت منطقه سوق میدهد.در منطقه، این تسلط، قدرت ایران را به عنوان یک بازیگر کلیدی تثبیت میکند. کشورهای منطقه که به امنیت تنگه هرمز وابسته هستند، ناگزیرند در معادلات منطقهای، نقش ایران را به رسمیت بشناسند.
این امر، به تدریج نظم منطقهای را از هژمونی غرب و متحدانش دور کرده و به سمت یک نظم چندجانبهتر با محوریت قدرتهای منطقهای، از جمله ایران، سوق میدهد.
دریا: شما در تحلیل خود به برتری استراتژی و ژئوپلیتیک ایران بر فناوری دشمن اشاره کردید. چطور ممکن است استراتژی بر فناوری غلبه کند؟
غلبه استراتژی بر فناوری در این منطقه، به معنای کارایی و اثربخشی بالای برنامهریزی و اجرای تاکتیکها در مقایسه با اتکای صرف به برتری تسلیحاتی و فناورانه است. دلایل این امر عبارتند از شناخت عمیق از محیط عملیاتی؛ نیروهای مقاومت، شناخت بسیار بهتری از جغرافیای منطقه، فرهنگ، و نقاط ضعف و قوت دشمن دارند. این دانش بومی، به آنها امکان میدهد تا استراتژیهایی را طراحی کنند که حداکثر تأثیر را داشته باشد.فناوریهای پیشرفته اغلب نیازمند زیرساختهای پیچیده و پشتیبانی گسترده هستند. نیروهای مقاومت با استفاده از توانمندیهای بومی و تاکتیکهای غیرمتعارف، میتوانند بدون وابستگی به این زیرساختها، عملیات مؤثری انجام دهند.انگیزه نیروهای مقاومت برای دفاع از سرزمین، هویت و ارزشهایشان، بسیار بالاتر از نیروهای مهاجم یا اشغالگر است.
این اراده قوی، میتواند برتری فناورانه را خنثی کند، دشمنان اغلب به دنبال جنگ کلاسیک با اتکا به فناوری خود هستند، اما نیروهای مقاومت با استفاده از جنگ نامتقارن، حملات غافلگیرانه، و تاکتیکهای چریکی، قادرند این برتری فناورانه را بیاثر سازند. انسجام و حمایت مردمی از نیروهای مقاومت، یک سرمایه استراتژیک عظیم است که فناوری به تنهایی قادر به ایجاد آن نیست. بنابراین، فناوری تنها یک ابزار است و بدون استراتژی صحیح، دانش محیطی و اراده قوی، نمیتواند تضمینکننده پیروزی باشد.
دریا: درباره درسی که باید به آمریکاییها و اسرائیلیها داده شود، منظورتان چیست؟ چگونه میتوان هزینههای سنگینی را به آنها تحمیل کرد؟
منظور از «درس»، ایجاد یک بازدارندگی قاطع و پایدار است. این درس باید به گونهای باشد که هزینه تجاوز و ماجراجویی را برای دشمنان به حدی بالا ببرد که از فکر آن منصرف شوند. این امر از طریق چندین راه قابل دستیابی است: تقویت توان نظامی و دفاعی: ادامه و توسعه برنامههای موشکی، پهپادی و دفاعی، به نحوی که هرگونه حمله، با پاسخی ویرانگر مواجه شود. ایجاد ائتلافهای منطقهای قوی: تقویت جبهه مقاومت و افزایش همبستگی بین نیروهای منطقهای، یک جبهه متحد در برابر دشمن ایجاد میکند.استفاده از ابزارهای اقتصادی و سیاسی: تحریمهای هوشمند، مقابله با جریانهای مالی دشمن و استفاده از ظرفیتهای سیاسی بینالمللی، میتواند فشار قابل توجهی بر دشمن وارد کند.
عملیات روانی و اطلاعاتی: نشان دادن آمادگی کامل و عزم راسخ برای دفاع و همچنین انتشار اطلاعات دقیق از توانمندیها و آمادگی نیروهای مقاومت، میتواند بازدارندگی روانی ایجاد کند. اقدامات متقابل دقیق و هدفمند: در صورت هرگونه تجاوز، باید پاسخی دقیق و هدفمند به مراکز حیاتی اقتصادی، نظامی و سیاسی دشمن وارد شود، به نحوی که بیشترین آسیب را به آنها وارد کند و در عین حال، خسارات وارده به نیروهای خودی به حداقل برسد.
هدف نهایی، این است که دشمن به این نتیجه برسد که هزینه جنگ با ایران و جبهه مقاومت، بسیار بیشتر از هرگونه دستاوردی است که ممکن است تصور کند. این رویکرد، ضامن امنیت و ثبات درازمدت منطقه خواهد بود.







ثبت دیدگاه