حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

افزونه جلالی را نصب کنید. Monday, 7 September , 2026 ساعت تعداد کل نوشته ها : 7776 تعداد نوشته های امروز : 11 تعداد اعضا : 13 تعداد دیدگاهها : 177×
ضیافت خون در کوهستک؛ وقتی خنده  در میان غبار جنایت خاموش شد
07 سپتامبر 2026 - 6:12
شناسه : 45173
بازدید 159
2
دریانیوز//روایتی از یک سفر کوتاه که به کابوسی ابدی بدل شد؛ روایت سارا و همسفران کوچکش که در میان شکاف میان شادی و مرگ، میان خون و خاک گرفتار شدند تا صدای سوت مرگبار جنایت آمریکا را در گوش‌هایشان بشنوند.
ارسال توسط : نویسنده : هاجر میرحسینی طلبه حوزه علمیه الزهرا (س) بندرعباس منبع : روزنامه دریا
پ
پ

دریانیوز//روایتی از یک سفر کوتاه که به کابوسی ابدی بدل شد؛ روایت سارا و همسفران کوچکش که در میان شکاف میان شادی و مرگ، میان خون و خاک گرفتار شدند تا صدای سوت مرگبار جنایت آمریکا را در گوش‌هایشان بشنوند. سارا و معصومه با گام‌هایی سبک و دلی پر از شادی، راهی شدند تا به خانه کیانا برسند و با هم به سوی ساحل بروند. کیانا نیز مهیا بود، اما امیرمحمد، برادر چهارساله و بازیگوش خانواده، با اصراری که از دل کوچک اما مشتاقش می‌آمد، راه رفتن آن‌ها را دشوار کرد. سارا با لبخندی که رنگ شوخی داشت، به او گفت: «امیر نرو! راه دور است و شیطنت‌های تو حوصله ما را سر می‌برد؛ در خانه بمان.»

اما امیرمحمد که گویی دنیا در چهاردیواری خانه بر او تنگ آمده بود، تسلیم نشد. مادر که تاب شکستن دل کوچک او را نداشت، رو به کیانا کرد و گفت: «کیانا، یا با امیرمحمد برو، یا اصلاً نرو.» در آن لحظه، برق شوق در چشمان امیرمحمد درخشید و کیانا دست برادر را به گرمی فشرد. آن‌ها هم‌گام با سارا و معصومه به سوی ساحلی گام برداشتند که در آنجا بی‌کرانگی دریا به آسمان پیوند می‌خورد.ساحل، آرام و صبور بود. امیرمحمد سرگرم جستجوی صدف‌ها در میان شن‌های پاک و بکر شد و سارا، کیانا و معصومه نیز غرق در گفتگو، دل به دل هم دادند. اما با گذشت زمان، دریای لاجوردی در سرخی آتشین غروب رنگ باخت و دختران برای رفتن به جشن حنابندان، راهی جاده شدند. در مسیر، صدای خنده‌های شیرین امیرمحمد فضای خودرو را آکنده کرده بود و شادی بر همه سایه افکنده بود.هنوز از دکل فاصله نگرفته بودند که ناگهان، صدای سوت هولناکی آسمان را درید؛ صدایی که سند جنایت کودک‌خوار رژیم تروریستی آمریکا است.

در یک آن، سارا جهان را در خلأ دید؛ گویی زمین دهان باز کرده و او به قعر نیستی سقوط کرد. هوا به شکلی ناجوانمردانه از دود و غبار سیاه شد و شن‌های ساحل همچون گدازه‌های آتشفشانی بر سر و روی آن‌ها بارید.سارا وقتی به هوش آمد، دیگر دست گرم کیانا و معصومه را در دستانش نداشت. در میان سکوت سنگین مرگ، خود را کشان‌کشان به خانه‌ای نزدیک رساند و در زد. او که گوشش غرق در خون بود، با فریادی پریشان گفت: «دوستانم نیستند…» زن‌دایی با دیدن وضعیت سارا که از شدت فاجعه گیج و منگ بود، دلش پاره شد؛ اما سارا تنها در پی هم‌سفران خود بود.دردی که سارا را در خود داشت، دردی از جنس بیداری بود؛ دردی که وجدان آدمیان را به تکاپو می‌اندازد. همه برای یافتن جگرگوشه‌های خود به جستجو برخاستند. دیری نپایید که معصومه پیدا شد؛ موج انفجار او را به سویی پرت کرده بود و جراحات عمیقش هویدا بود. بانویی که او را یافت، با شجاعتی مادری، پاره‌های جان معصومه را با دستان لرزان نگه داشت تا شاید دمی بیشتر به زندگی لبخند بزند.

کمی آن‌سوتر، کیانا یافت شد؛ در حالی که با تمام توان دستانش را بر شکم غرق به خون خود فشرده بود، اما چشم پی امیرمحمدش بود: «امیر محمد کجایی برادرم؟ میان این تاریکی کجایی؟» سارا با دیدن این صحنه، تمام درد گوش خود را از یاد برد. همه چیز به کابوسی بدل شده بود که تلخی‌اش تا عمق جان نفوذ می‌کرد. بچه‌ها را سوار وانت کردند تا به بیمارستان برسانند. کوهستک در تاریکی مطلق فرو رفته بود و جاده، هر دست‌انداز را گویی با جراحت‌های معصومه همراه می‌کرد. پس از رسیدن به بیمارستان، چشم‌های سارا دیگر کیانا و معصومه را ندید؛ آن‌ها در دالان‌های سرد درمان گم شدند. اکنون سارا مانده است و خبر شهادت امیر محمد؛ همراه با گوشی زخمی و دلی که در تلاطم حوادث آرام نمی‌گیرد. هنوز آن صدای سوت شوم در گوشش می‌پیچد؛ سوتی که هر بار جنایت آمریکا را فریاد می‌زند. سارا با هر بار شنیدن آن صدا، به یاد آن لحظه حمله است و با هر درد، مرگ آمریکا را آرزو می‌کند؛ آرزویی که از زخم عمیق جان مسلمانان برخاسته است.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

برای ارسال دیدگاه شما باید وارد سایت شوید.