دریانیوز//گاهی فقر فقط نداشتن پول نیست؛ گاهی فقر یعنی یک دانشآموز بااستعداد، پیش از آنکه حتی برگه آزمون را در دست بگیرد، از رؤیایش انصراف بدهد.«یسنا» امسال کلاس هفتم است؛ دختری از یکی از محلههای حاشیهای بندرعباس که سالهاست شاگرد اول کلاس است. آنقدر در درس موفق بوده که مدرسه به او پیشنهاد کرده در آزمون تیزهوشان شرکت کند؛ پیشنهادی که برای بسیاری از دانشآموزان میتواند آغاز یک مسیر تازه و امیدبخش باشد.اما یسنا در آزمون شرکت نکرد.نه به این دلیل که درسش ضعیف بود، نه از ترس امتحان و نه به خاطر نداشتن انگیزه. او از چیزی بزرگتر ترسید؛ از هزینهها.نگرانی از اینکه اگر قبول شود، خانوادهاش توان پرداخت شهریه، هزینه رفتوآمد، لوازم آموزشی و دیگر مخارج را نداشته باشند، آنقدر برایش جدی بود که ترجیح داد اصلاً وارد این رقابت نشود.اینجا همان جایی است که باید مکث کرد.چند «یسنا» در همین شهرها و محلههای محروم زندگی میکنند که استعدادشان نه به دلیل کمبود توانایی، بلکه به دلیل کمبود امکانات، دیده نمیشود؟ دختری که امروز آرزوی بزرگی ندارد؛ فقط میگوید اگر میزتحریر و صندلی داشته باشم، بهتر میتوانم درس بخوانم.
همین یک جمله شاید گویاتر از صدها گزارش درباره فقر آموزشی باشد.در خانه این خانواده، مسئله فقط میز و صندلی نیست. خرید کیف و کفش، لباس و لوازم مدرسه، هزینههای تحصیل و حتی تأمین غذای روزانه، به دغدغهای دائمی تبدیل شده است. چراغ گاز خانه خراب است و خانواده ناچارند غذا را روی پیکنیک بپزند. یخچال هم به تعمیر و تعویض موتور نیاز دارد.و تلختر از همه اینکه گاهی حتی تأمین سه وعده غذای روزانه هم برای چنین خانوادهای آسان نیست. کولرشان یخ می زد و فعلا یک تعمیرکار نیکوکار سرگاز زد، البته کولر متعلق به کس دیگری است و ممکن است ببرد ونیاز به یک دستگاه کولر هم دارند. با این حال، در میان همین دشواریها، یسنا همچنان درس میخواند و شاگرد اول میشود.این تصویر، تناقض بزرگی را پیش چشم ما میگذارد: دختری که میتواند یکی از نخبگان فردای این سرزمین باشد، امروز برای داشتن یک میز و صندلی مناسب درس خواندن مشکل دارد.
نخبگان فقط در مدارس برخوردار و پشت درهای آموزشگاههای گرانقیمت متولد نمیشوند. استعداد، طبقه اجتماعی نمیشناسد. ممکن است یک نابغه آینده، همین امروز در خانهای کوچک در حاشیه یک شهر، پشت یک سفره ساده نشسته باشد و با کمترین امکانات، کتابش را ورق بزند.آنچه سرنوشت این استعدادها را تغییر میدهد، فقط هوش و پشتکار نیست؛ فرصت است.اگر قرار است عدالت آموزشی معنایی واقعی داشته باشد، نباید هیچ دانشآموز مستعدی به دلیل فقر، پیش از شروع مسابقه از آن کنار بکشد. نباید خانوادهای مجبور شود بین خرید کفش مدرسه فرزندش و پرداخت هزینههای آموزشی یکی را انتخاب کند. نباید دانشآموزی که میتواند در آزمون تیزهوشان شرکت کند، به این دلیل که «اگر قبول شدم، چطور هزینههایش را بدهم؟» اصلاً آزمون ندهد.حمایت از چنین دانشآموزانی صدقه نیست؛ سرمایهگذاری روی آینده است.یک میزتحریر شاید برای بسیاری وسیلهای ساده و کماهمیت باشد، اما برای یسنا میتواند میز شروع رؤیاهایش باشد. یک کیف و کفش نو شاید برای خیلیها مسئلهای عادی باشد، اما برای کودکی که با شرمندگی از کمبود امکانات به مدرسه میرود، میتواند بخشی از عزتنفس او را بازگرداند.
کمک به تعمیر یک یخچال یا اجاق گاز هم فقط تعمیر یک وسیله خانگی نیست؛ یعنی خانوادهای بتواند با آرامش بیشتری زندگی کند و کودکی بتواند به جای نگرانی درباره مشکلات خانه، حواسش را به کتاب و درسش بدهد.یسنا فقط یک دانشآموز نیست؛ نمونهای از استعدادهایی است که اگر بهموقع دیده و حمایت شوند، میتوانند آیندهساز باشند.امروز شاید مسئله او یک میز و صندلی باشد؛ اما اگر بیتفاوت بمانیم، فردا مسئله بزرگتر خواهد بود: چند استعداد دیگر را به دلیل فقر از دست دادهایم؟ گاهی ساختن آینده یک کشور، از تصمیمهای بزرگ و پرهزینه شروع نمیشود؛ از یک میزتحریر، یک جفت کفش، چند کتاب، یک وعده غذای کافی و مهمتر از همه، از این باور شروع میشود که هیچ کودکی نباید به خاطر فقیر بودن، از رؤیاهایش محروم شود.یسنا هنوز کلاس هفتم است.هنوز دیر نشده است.دندان های یسنا خراب شده و توان درمانش را ندارند. کتاب خواندن و مطالعه را دوست دارد و میز مطالعه را هم دوست دارد داشته باشد.







ثبت دیدگاه