دریانیوز//شهرهای امروز، بیش از هر زمان دیگری، محل تلاقی عجله، صدا، تراکم، رقابت و کمبود فرصت برای آرامگرفتناند. از نخستین لحظه خروج از خانه تا بازگشت شبانه، شهروند با مجموعهای از محرکهای پیدرپی روبهروست: ترافیک، بوق خودروها، ازدحام پیادهروها، صفهای طولانی، ساختمانهای متراکم، گرما، آلودگی، نگرانی از رسیدن به محل کار و فشار هزینههای زندگی. این فشارها شاید هرکدام بهتنهایی کوچک به نظر برسند، اما انباشتهشدن روزانه آنها میتواند ذهن و روان شهروند را فرسوده کند.شلوغی شهر صرفاً یک مسئله ترافیکی یا عمرانی نیست؛ مسئلهای انسانی و روانی نیز هست. بسیاری از مردم، بهویژه در شهرهای بزرگ و در حال گسترش، دیگر شهر را فضایی برای زندگی نمیدانند؛ بلکه آن را مسیری دشوار برای عبور از روز میبینند. روزی که باید با اضطراب آغاز شود، در رفتوآمد بگذرد و با خستگیای پایان یابد که حتی فرصت گفتوگو با خانواده، مطالعه، تفریح یا استراحت واقعی را از فرد میگیرد.
فرسودگی روانی معمولاً با یک حادثه ناگهانی آغاز نمیشود. این وضعیت اغلب حاصل فشارهای کوچک اما مداوم است؛ همان تجربههایی که شهروند هر روز تکرار میکند و بهتدریج آنها را طبیعی میپندارد. وقتی فرد هر صبح نگران دیر رسیدن است، هر ظهر در ازدحام خیابانها گرفتار میشود و هر شب برای یافتن جای پارک، خرید ضروری یا رسیدن به خانه زمان زیادی از دست میدهد، ذهن او بهطور دائم در حالت آمادهباش قرار میگیرد. چنین ذهنی فرصت بازیابی و آرامش پیدا نمیکند.یکی از مهمترین عوامل فرسودگی در زندگی شهری، زمانِ ازدسترفته است. ترافیک تنها به معنای توقف خودروها در خیابان نیست؛ ترافیک بخشی از عمر شهروندان را میبلعد. زمانی که میتوانست به خواب، آموزش، بودن در کنار فرزندان، ورزش، دیدار با دوستان یا حتی سکوت و تنهایی اختصاص یابد، در صف خودروها و خیابانهای قفلشده مصرف میشود. این اتلاف زمان بهتدریج احساس ناتوانی و بیاختیاری ایجاد میکند؛ گویی فرد کنترل زندگی روزمرهاش را از دست داده است.
در شهری مانند بندرعباس نیز، موضوع شلوغی با ویژگیهای اقلیمی و اجتماعی شهر گره میخورد. گرما و رطوبت بالا، پیادهروی و استفاده طولانیمدت از فضاهای باز را دشوارتر میکند. در چنین شرایطی، کمبود سایه، ضعف پیادهروهای مناسب، فاصله زیاد میان محل سکونت و محل کار، و وابستگی بیش از حد به خودرو، فشار زندگی روزمره را افزایش میدهد. شهروندی که زیر آفتاب و در گرمای سنگین برای انجام یک کار ساده مجبور است چند مسیر را طی کند، با تجربهای بسیار متفاوت از شهروندی روبهروست که در شهری با حملونقل عمومی کارآمد، مسیرهای امن پیادهروی و فضاهای عمومی مطلوب زندگی میکند.
مشکل دیگر، کاهش کیفیت فضاهای جمعی است. شهر فقط مجموعهای از ساختمانها، خیابانها و مراکز خرید نیست. شهر باید جایی برای دیدن یکدیگر، نشستن، گفتوگو کردن و تجربه آرامش باشد. پارکهای محلی، میدانهای شهری، کتابخانهها، پیادهراهها، ساحلهای قابلدسترسی و فضاهای فرهنگی، نقش مهمی در سلامت روان شهروندان دارند. وقتی این فضاها کم باشند یا کیفیت لازم را نداشته باشند، زندگی شهری به رفتوآمدی میان خانه، خودرو و محل کار محدود میشود. در چنین وضعی، شهروند ممکن است در میان انبوه جمعیت زندگی کند، اما احساس تنهایی بیشتری داشته باشد.
این تنهایی، یکی از تناقضهای مهم شهرهای شلوغ است. انسانها از نظر فیزیکی به هم نزدیکاند، اما از نظر عاطفی و اجتماعی فاصله دارند. در آسانسورها، مراکز خرید، اتوبوسها و خیابانها، چهرههای بسیاری دیده میشوند، اما گفتوگویی شکل نمیگیرد و حس تعلق به محله کاهش مییابد. همسایهها کمتر یکدیگر را میشناسند، کودکان فضای امن کمتری برای بازی دارند و سالمندان ممکن است در میان ازدحام شهر، منزویتر شوند.
شلوغی زمانی به بحران اجتماعی تبدیل میشود که ارتباط انسانی را از بین ببَرد.از سوی دیگر، فشارهای شهری برای همه گروهها یکسان نیست. زنان، کودکان، سالمندان، افراد دارای معلولیت و کسانی که دسترسی کمتری به خودرو شخصی دارند، دشواریهای بیشتری را تجربه میکنند. پیادهروهای ناهموار، نبود سایه و نیمکت، کمبود سرویسهای بهداشتی عمومی، عبور ناامن از خیابانها و حملونقل عمومی نامناسب، شاید برای فردی جوان و سالم تنها یک مزاحمت باشد؛ اما برای سالمند یا فرد دارای محدودیت حرکتی میتواند به مانعی جدی در زندگی روزانه تبدیل شود. شهری که برای ضعیفترین شهروند خود قابلاستفاده نباشد، در حقیقت برای همه شهروندانش کیفیت کافی ندارد.فرسودگی روانی ناشی از شلوغی، خود را همیشه در قالب بیماری یا مراجعه به پزشک نشان نمیدهد. گاهی در قالب کمحوصلگی، پرخاشگری در رانندگی، بیتفاوتی نسبت به محیط، کاهش مشارکت اجتماعی، خستگی دائمی یا ناتوانی در تمرکز بروز میکند. وقتی شهروندان احساس کنند شهر به نیازهای ساده آنان پاسخ نمیدهد، اعتماد و تعلق آنان به محیط زندگی کاهش مییابد. نتیجه آن میتواند افزایش رفتارهای عصبی در فضای عمومی، تخریب محیط، بیتوجهی به حقوق دیگران و کمشدن حس مسئولیت جمعی باشد.برای مقابله با این وضعیت، نباید تنها به ساخت خیابانهای بیشتر یا افزایش ظرفیت پارکینگ فکر کرد. تجربه بسیاری از شهرها نشان داده است که توسعه بیپایان مسیر برای خودروها، الزاماً به کاهش شلوغی نمیانجامد. راهحل پایدار، بازگرداندن انسان به مرکز برنامهریزی شهری است. حملونقل عمومی قابلاعتماد، مسیرهای پیادهروی ایمن و سایهدار، مسیرهای دوچرخهسواری متناسب با اقلیم، گسترش فضاهای سبز محلی و توزیع عادلانه خدمات شهری، میتوانند از فشار روزانه بر شهروندان بکاهند.
همچنین لازم است نگاه ما به محله تغییر کند. محله نباید فقط محل خواب باشد؛ باید بخشی از زندگی روزمره را در خود جای دهد. دسترسی نزدیک به نانوایی، فروشگاه، درمانگاه، مدرسه، فضای سبز، خدمات اداری و فرهنگی، نیاز به سفرهای طولانی را کاهش میدهد.
هرچه شهروند بتواند کارهای ضروری خود را با فاصله کمتر و زمان کوتاهتر انجام دهد، فرصت بیشتری برای زندگی باکیفیت خواهد داشت.در کنار اقدامات کالبدی، فرهنگ شهروندی نیز اهمیت دارد. رعایت نوبت، احترام در رانندگی، پرهیز از اشغال پیادهروها، توجه به حقوق عابران و مراقبت از فضاهای عمومی، جزئی از سلامت روانی شهر است. شهری آرامتر تنها با تصمیمهای مدیریتی ساخته نمیشود؛ شهروندان نیز در ساختن آن نقش دارند. با این حال، نمیتوان انتظار داشت مردمی که هر روز در شرایط دشوار شهری قرار میگیرند، بدون فراهمشدن زیرساخت مناسب، همواره آرام و صبور بمانند.شهر خوب، شهری نیست که فقط ساختمانهای بلندتر، خیابانهای عریضتر یا مراکز تجاری پرزرقوبرق داشته باشد. شهر خوب، شهری است که به ساکنانش فرصت نفسکشیدن بدهد؛ شهری که در آن رفتوآمد به فرسودگی بدل نشود، کودک بتواند با امنیت بازی کند، سالمند بتواند بدون اضطراب قدم بزند و خانواده بتواند بخشی از روز را در فضایی عمومی و آرام کنار هم بگذراند. اگر شلوغی شهر را تنها مسئلهای فنی بدانیم، بخش مهمی از واقعیت را نادیده گرفتهایم. پشت هر بوق ممتد، هر چهره خسته در ترافیک و هر شهروند کمحوصله، داستانی از فشارهای انباشته روزمره وجود دارد. کاهش این فشارها، فقط به بهبود ظاهر شهر کمک نمیکند؛ بلکه سرمایهای برای آرامش، سلامت روان و کیفیت زندگی همه شهروندان است.







ثبت دیدگاه