دریانیوز// برای دههها، مدیران شهری تصور میکردند که پاسخ به ترافیک، در «نهضت آسفالت» نهفته است. هر جا گرهای بود، اتوبانی کشیده شد و هر جا بنبستی، پلی قد علم کرد. اما تجربه شهرهای بزرگ جهان و بهویژه تهران نشان داده است که توسعه کالبدی، نه تنها ترافیک را حل نمیکند، بلکه طبق قانون «تقاضای القایی»، خودروهای بیشتری را به خیابانها میکشاند.
وقتی ما مشکل ترافیک را صرفاً یک «مسئله خیابان» میبینیم، در واقع در حال درمانِ علائم بیماری هستیم، نه خودِ بیماری. خیابان، کالبد شهر است، اما روح شهر در تعاملات انسانی جریان دارد. اگر تمام شهر را هم دوطبقه کنیم، تا زمانی که نگاه ما به خودرو، یک وسیله برای نمایش قدرت، تشخص اجتماعی و یا ابزاری برای جنگیدن در فضای عمومی باشد، گره ترافیک گشوده نخواهد شد.
خیابان، یکی از دموکراتیکترین فضاهای عمومی است که در آن افراد از طبقات مختلف اجتماعی در کنار هم قرار میگیرند. اما در عمل، خیابان به میدانِ «تنازع برای بقا» تبدیل شده است. رانندگی ما، دقیقاً همان جایی است که فرهنگ عمومیمان را بدون نقوشِ تعارف و تظاهر، عریان میکند.
بیصبری برای ورود به لاین مجاور، عدم رعایت حق تقدم، تغییر مسیرهای ناگهانی و بوق زدنهای ممتد، بیش از آنکه ناشی از نقص فنی معابر باشد، ناشی از یک «خودمرکزبینی» افراطی است. در فرهنگ رانندگی ما، توقف پشت خط عابر پیاده یا اجازه دادن به خودروی دیگر برای ادغام در مسیر، گاهی به اشتباه «ضعف» تلقی میشود. اینجاست که ترافیک از یک معضل فنی به یک «بحران اخلاقی» تبدیل میشود. ما در خیابان با هم «رقابت» میکنیم، در حالی که رانندگی باید یک «همکاری» جمعی برای رسیدن به مقصد باشد.
ریشه فرهنگی ترافیک را باید در نسبت ما با مفهوم «وقت» و «حقالناس» نیز جستوجو کرد. پارک دوبله در خیابانهای کمعرض برای یک خرید ساده، بستن مسیر دیگران برای چند ثانیه زودتر رسیدن، و استفاده از خودروی تکسرنشین در مسیری که دسترسی به حملونقل عمومی دارد، نشاندهنده لرزان بودن پایههای مسئولیتپذیری اجتماعی است.
فرهنگ ترافیک، یعنی درک این مطلب که «من تنها نیستم». وقتی فردی با بیانضباطی، گرهای در یک گلوگاه ترافیکی ایجاد میکند، او تنها زمان خود را از دست نمیدهد، بلکه در حال دستبرد زدن به عمر هزاران انسانی است که پشت سر او گرفتار شدهاند. این فقدان نگاه کلان و جمعی، همان حفره فرهنگی است که با هیچ بودجه عمرانی پر نمیشود.
ما با خودروهای مدرن و در اتوبانهای هوشمند رانندگی میکنیم، اما ذهنیت ما گاهی هنوز در دوران پیشامدرن باقی مانده است. تکنولوژی تغییر کرده، اما اخلاقِ مواجهه با فضای عمومی همپای آن رشد نکرده است. دوربینهای جریمه شاید بتوانند سرعت ما را مهار کنند، اما نمیتوانند به ما «احترام به حریم دیگری» را بیاموزند. پلیس میتواند نظم را تحمیل کند، اما نمیتواند «انضباط درونی» ایجاد کند. مشکل ترافیک زمانی حل میشود که «نظارت بیرونی» جای خود را به «نیاز اخلاقی» بدهد.
در نهایت، ترافیک نه فقط مشکل خیابان است و نه فقط مسئله فرهنگ؛ بلکه محصولِ پیوند نامبارکِ «برنامهریزی شهری ناقص» و «فرهنگ شهروندی آسیبدیده» است. اما کفه فرهنگ سنگینتر است؛ چرا که حتی در بهترین زیرساختهای جهان نیز، رفتارهای ناهنجار میتواند انسداد ایجاد کند.
حل معضل ترافیک، بیش از آنکه به لودر و بولدوزر برای تخریب خانهها و ساخت اتوبان نیاز داشته باشد، به یک «جراحی فرهنگی» نیاز دارد. ما نیازمند باز تعریف مفهوم «شهروند» هستیم. شهروند، کسی نیست که فقط در شهر زندگی میکند؛ شهروند کسی است که قواعد بازی در فضای عمومی را میشناسد و میداند که آرامش او در گرو رعایت آرامش دیگران است.
تا زمانی که خیابان را میدان جنگ و خودرو را زرهِ جنگی خود میبینیم، هیچ پلی ما را به مقصد نخواهد رساند. گره ترافیک، پیش از آنکه در خیابانها باز شود، باید در ذهنهای ما باز شود. وقت آن است که از خود بپرسیم: آیا من بخشی از راه حل هستم، یا خودِ گره؟







ثبت دیدگاه