دریانیوز//در جهانی زندگی میکنیم که بیش از هر زمان دیگری ابزار برای سخن گفتن داریم، اما شاید کمتر از هر دورانی در تاریخ، طعمِ واقعیِ «شنیده شدن» را میچشیم. شبکههای اجتماعی، تریبونهای آزاد و فناوریهای ارتباطی، همگی وعده داده بودند که صدای ما را به گوش جهانیان برسانند؛ اما واقعیتِ میدان، چیزی جز یک «تکگوییِ جمعی» نیست. ما با هم حرف میزنیم، اما لزوماً یکدیگر را نمیشنویم. نیاز به شنیده شدن، فراتر از یک میل ساده برای جلب توجه، یک ضرورت بیولوژیک و روانی برای بقای روح انسان است.
وقتی کسی به حرفهای ما گوش میدهد و فراتر از کلمات، احساسات و معنای نهفته در پسِ آنها را درک میکند، در واقع به وجود ما مشروعیت میبخشد. فیلسوفان معتقدند که هویت ما در آینهی دیگری شکل میگیرد. وقتی شنیده نمیشویم، گویی بخشی از وجود ما در حال محو شدن است. در روابط خانوادگی، فرزندانی که توسط والدین شنیده نمیشوند، در بزرگسالی با بحران اعتمادبهنفس روبرو میشوند؛ زیرا پیامِ ضمنیِ شنیده نشدن این است: «آنچه تو فکر میکنی یا حس میکنی، اهمیتی ندارد.» امروز ما در عصر «نارسیسیسم دیجیتال» به سر میبریم. هر پست در اینستاگرام یا هر توئیت، فریادی برای شنیده شدن است.
اما مشکل اینجاست که همه در حال فریاد زدن هستند و کسی برای گوش دادن باقی نمانده است. ما در اقیانوسی از اطلاعات غرق شدهایم، اما از نظر عاطفی تشنه هستیم. این فقدان شنیدن در فضای مجازی به دنیای واقعی نیز سرایت کرده است. در مهمانیها، در میزهای شام و حتی در جلسات کاری، گوشیهای هوشمند همچون دیواری میان انسانها عمل میکنند. تحقیقات علمی نشان میدهند که تجربهی مداومِ شنیده نشدن، سطح هورمون کورتیزول (هورمون استرس) را در بدن افزایش میدهد. وقتی فرد احساس میکند در محیط کار یا خانه درک نمیشود، دچار انزوای روانی میشود. این انزوا زمینهساز افسردگی و اضطراب مزمن است. در مقابل، «گوش دادن فعال» میتواند به مثابه یک درمان عمل کند. وقتی فردی احساس میکند حرفش شنیده شده، سیستم عصبی او از حالتِ «جنگ یا گریز» به حالت «آرامش و اتصال» تغییر وضعیت میدهد.
اگر از منظر جامعهشناسی به موضوع بنگریم، شنیده شدن یک حق است. در ساختارهای قدرت، معمولاً صدای اقشار آسیبپذیر، زنان، کودکان و اقلیتها کمتر شنیده میشود. جامعهای که در آن بخش بزرگی از مردم احساس کنند صدایشان به جایی نمیرسد، مستعد خشونت و اعتراضات ناگهانی است. خشم اجتماعی اغلب از جایی آغاز میشود که کلمات شکست میخورند. وقتی راههای شنیده شدن بسته باشد، انسانها ناچار میشوند برای دیده شدن از رفتارهای افراطی استفاده کنند.
در دنیای کسبوکار مدرن، رهبران موفق کسانی نیستند که بهتر سخن میگویند، بلکه کسانی هستند که بهتر میشنوند. کارمندی که احساس میکند ایدهها و نگرانیهایش توسط مدیریت شنیده میشود، وفاداری و بهرهوری بالاتری دارد. «سکوت سازمانی» پدیدهای است که در آن کارمندان به دلیل ترس از قضاوت یا بیفایده دانستنِ بیان نظرات، لب از سخن میبندند. این سکوت، سمی مهلک برای نوآوری است. شنیده شدن در محیط کار، امنیت روانی ایجاد میکند و اجازه میدهد ضریب خطای سازمان کاهش یابد.شنیده شدن، محصولِ متقابلِ «شنیدن» است.
برای اینکه جامعهای داشته باشیم که در آن انسانها احساس ارزشمندی کنند، باید هنر شنیدن را بیاموزیم. شنیده شدن در زندگی روزمره، سادهترین و در عین حال عمیقترین شکلی است که میتوانیم به یکدیگر عشق بورزیم. ما نیازی به راهکارهای پیچیده تکنولوژیک نداریم؛ ما به بازگشت به اصالتِ گفتوگو نیاز داریم. در روزنامهای که هر روز پر از اخبار حوادث و سیاست است، شاید یادآوری این نکته ضروری باشد که بسیاری از دردهای اجتماعی ما، ریشه در گلوهای فشردهای دارد که سالهاست به دنبال یک جفت گوش شنوا میگردند. بیایید از امروز، نه فقط با گوشها، بلکه با قلبهایمان بشنویم. چرا که در پایان، ما نه با آنچه داشتیم، بلکه با میزانِ پیوندی که با دیگران برقرار کردیم، سنجیده خواهیم شد.







ثبت دیدگاه