دریانیوز//در هر جنگی، همیشه تعداد قربانیان خاموش بیشتر از آن چیزی است که در گزارشهای رسمی ثبت میشود. رسانهها خرابی ساختمانها را نشان میدهند، آمار تلفات را میشمارند و از کمبود امکانات مینویسند؛ اما چیزی که زیر غبار این اخبار گم میشود، لرزشهای خاموشی است که در روح کودکان جا میگیرد. کودکانی که هنوز واژه «جنگ» را نمیشناسند اما لرزش صدا، تغییر نگاه و اضطراب پنهان والدین را با دقتی وحشتناک میفهمند. آنها قبل از آنکه معنای خطر را بفهمند، مزهاش را حس میکنند.بحرانها ابتدا به روان کودک حمله میکنند؛ درست از همان لحظهای که جهان برای او غیرقابلپیشبینی میشود. ما بزرگسالان به تجربه زخم خوردهایم، اما ابزار دفاع داریم؛ تحلیل، توجیه، منطق، اخبار، شبکههای ارتباطی. اما کودک چه دارد؟ یک حس خام امنیت که اگر ترک بردارد، سالها بعد خودش را در شکل بیخوابی، اضطراب، پرخاشگری یا سکوتهای سنگین نشان میدهد. جنگ، برای کودک چیزی فراتر از صدای انفجار است؛ یک تجربه کامل از فروریختن دنیای کوچک اما منسجم اوست.واقعیت این است که کودکان، قبل از آنکه از جنگ فرار کنند، از تغییرات رفتاری والدین آسیب میبینند. یک مکث کوتاه مادر هنگام خاموش کردن تلویزیون، تغییر لحن پدر در پاسخ دادن به یک سؤال ساده، یا قطع شدن روتینهای ظاهراً بیاهمیت، برای ذهن کودک معنایی بسیار بزرگتر از حقیقت دارد. یک بازی نصفهتمام، یک وعده غذایی که جا میافتد یا یک خواب نامنظم، برای او علامت آشوب است.
کودک بحران را در رفتار والدین میخواند، نه در تیترهای روزنامه.ما معمولاً دیر متوجه میشویم که جنگ فقط در مرزها اتفاق نمیافتد؛ داخل خانهها هم میتواند جریان داشته باشد. در اتاقی که چراغش خاموش میشود تا «کودک نترسد»، در گوشیای که سریع از جلوی چشم او کنار کشیده میشود، در نگاههایی که تلاش میکنند آرام باشند اما نیستند. کودکان استاد خواندن اضطراباند، حتی اگر هیچکس با آنها حرف نزند.مشکل اصلی اینجاست: ما در بحران، بهطور طبیعی یادمان میرود که کودک نمیتواند میان «خطر واقعی» و «ترس بزرگسال» مرز بگذارد. در ذهن او، هر تغییری تهدید است و وقتی احساس امنیت در کودک آسیب میبیند، هیچ پناهگاهی- سنگینترین دیوارهای بتنی- جای آغوش پایدار والدین را پر نمیکند.بنابراین بحث مراقبت از کودک در دوران جنگ، یک توصیه احساسی یا اخلاقی نیست؛ یک واقعیت سخت و غیرقابلمذاکره است. آینده جامعه نه با بازسازی بناها، بلکه با بازسازی امنیت روانی کودکانی شروع میشود که امروز زیر صدای آژیرها و نگاههای مضطرب بزرگ میشوند. دکتر سمانه یگانه، روانپزشک و رواندرمانگردر این مورد هشدار می دهد : سرکوب احساسات کودک، اضطراب را در لایههای عمیقتر روان دفن میکند. این همان اشتباهی است که بسیاری از والدین ناخواسته مرتکب میشوند. کودک میترسد، اما والدین برای آرام کردن او میگویند «چیزی نبود» یا «این فقط صدا بود». اما کودک با شنیدن این جملات، نه آرام میشود نه احساس امنیت پیدا میکند؛ فقط یاد میگیرد احساسش بیارزش است و باید آن را پنهان کند.اولین قدم والدین، یک همدلی ساده است؛ جملاتی آرام مثل: «میبینم ترسیدی… بیا بغلم.» همین چند کلمه، ذهن کودک را در میانه آشوب به نقطهای امن وصل میکند. همچنین حفظ روتینها ؛سه وعده غذا، زمان مشخص خواب و چند دقیقه بازی تکراری. به گفته وی، «مغز کودک در بحران به هر نشانهای از نظم میچسبد.» شاید از نظر بزرگسالان تکرار یک بازی ساده در روزهای جنگ بیهوده باشد، اما برای کودک، همان بازی کوچک ستون پایداری است که جهانش را نگه میدارد.یکی از هشدارهای جدی به رسانهها و والدین این است که کودکان باید از تصاویر خشونت دور باشند.
حتی اگر کودک مستقیماً به صفحه تلویزیون نگاه نکند، صداها، نورهای چشمکزن و لحن گویندگان اخبار میتواند در ضمیر ناخودآگاه او اثر بگذارد. توصیه صریح این است که در دوره درگیری فعال، تلویزیون را خاموش کنید. اخبار را فقط وقتی کودک خواب است دنبال کنید.اما اگر کودک وارد مرحله تروما شد چه؟ کودکان تروما را با زبان خودشان بیان میکنند: نقاشیهایی پر از رنگ سیاه، بازیهایی با مضمون جنگ و بیمارستان، کابوسهای مکرر. والدین نباید این بازیها را ممنوع کنند؛ باید کنار کودک بنشینند و روایت او را بشنوند. این شنیدن، بخش مهمی از پردازش طبیعی تروماست. دکتر یگانه راهکارهای فوری هم معرفی میکند: تنفس «بادکنکی» برای کاهش اضطراب لحظهای، ماساژ ملایم شانه یا پشت و نوشیدن یک لیوان آب خنک. همین تکنیکهای ساده میتوانند حلقه اضطراب را قطع کنند.یکی از سختترین بخشهای مراقبت، پاسخ به پرسشهای ترسناک کودک است؛ مثل «آیا ما میمیریم؟» کارشناس تأکید میکند والدین نباید دروغ بگویند، اما نباید جزئیات هولناک را هم توضیح دهند. پاسخ درست همان جمله کوتاه و مطمئن است: «الان اینجا امن هستیم و من مراقب تو هستم.» و در نهایت، مهمترین نکته: کودکی که والد مضطرب دارد، پناهگاه ندارد. والدین باید قبل از آرام کردن کودک، اضطراب خود را مدیریت کنند؛ حتی اگر فقط چند دقیقه تنفس پشت در بسته باشد.شبادراری ناگهانی، لکنت، کندن مو یا مژه، کابوسهای مکرر و پرخاشگری غیرمعمول. اینها نشانههاییاند که نیاز به مراجعه فوری به متخصص دارند. در پایان باید گفت : «آغوش مادر و پدر، امنترین پناهگاه است.» در دورانی که جهان هر روز بیثباتتر میشود، شاید مهمترین وظیفه ما محافظت از همین پناهگاه باشد؛ جایی که آینده کودکان و در نهایت آینده جامعه، در آن شکل میگیرد.







ثبت دیدگاه