دریانیوز//باردیگر، در میانه گفتوگوها و در حالی که نگاهها به میز مذاکره دوخته شده بود، صدای انفجار بر صدای دیپلماسی غلبه کرد. این سناریو برای افکار عمومی ایران ناآشنا نیست. پیشتر نیز در جریان تنشهای موسوم به «جنگ ۱۲ روزه»، همزمان با رفتوآمدهای دیپلماتیک، جبههای دیگر گشوده شد؛ گویی هر بار که کورسوی تفاهمی شکل میگیرد، بازیگری بیرون از میز مذاکره تصمیم میگیرد معادله را بر هم بزند.اینبار نیز در حالی که رایزنیهای غیرمستقیم میان تهران و واشنگتن در جریان بود، رژیم صهیونیستی و آمریکا با اقدامی نظامی تلاش کردند مسیر تحولات را تغییر دهند؛ تجربههای گذشته نشان داده است که در معادلات پیچیده خاورمیانه، تحرکات نظامی اسرائیل بهندرت جدا از محاسبات کلان آمریکا رخ میدهد. پیوندهای راهبردی، حمایتهای تسلیحاتی و هماهنگیهای امنیتی میان این دو بازیگر، فرض «بیاطلاعی» را دشوار میکند.سؤال اصلی اینجاست: وقتی در میانه مذاکره، گزینه نظامی فعال میشود، چه پیامی به طرف مقابل مخابره میشود؟ مذاکره ذاتاً بر پایه اعتمادسازی تدریجی بنا میشود.
حتی اگر اعتماد کامل وجود نداشته باشد، حداقلی از اطمینان نسبت به اراده طرفین برای پرهیز از تشدید تنش ضروری است. اما وقتی همزمان با گفتوگو، شعله درگیری بالا میرود، این پیام منتقل میشود که میز مذاکره نه محل حل اختلاف، بلکه ابزاری برای مدیریت فشار است.افکار عمومی ایران، که سالهاست هزینه بیثباتی منطقه را با فشار اقتصادی، تحریم و نااطمینانی پرداخته، حق دارد بپرسد: چگونه میتوان به روندی اعتماد کرد که در بزنگاههای حساس، با اقدام نظامی همراه میشود؟ تجربههای پیشین از توافقها و خروجهای یکجانبه، خاطرهای تلخ در ذهن جامعه باقی گذاشته است. امروز نیز هر گلوله و موشکی که شلیک میشود، تنها یک هدف نظامی را نشانه نمیرود؛ بلکه سرمایه اعتماد را نیز هدف قرار میدهد.در چنین شرایطی، دستگاه دیپلماسی ایران با دو چالش همزمان روبهروست: از یک سو باید پیام روشنی درباره هزینههای ماجراجویی نظامی مخابره کند و از سوی دیگر، در زمین طراحیشده توسط دیگران بازی نکند. عقلانیت راهبردی ایجاب میکند که تصمیمها نه از سر هیجان، بلکه بر پایه محاسبه دقیق منافع ملی اتخاذ شود.
اما عقلانیت، بدون واقعبینی نسبت به رفتار طرف مقابل، کامل نیست.اگر الگوی تکرارشونده «مذاکره در روز، فشار در شب» ادامه یابد، طبیعی است که بدبینی تقویت شود. اعتماد، یکبار شکسته شود، ترمیم آن دشوار است؛ چه رسد به آنکه چندین بار آسیب دیده باشد. شاید اکنون بیش از هر زمان دیگری لازم است این پرسش صریح مطرح شود که آیا همه طرفها واقعاً به راهحل سیاسی باور دارند، یا مذاکره صرفاً پوششی برای مدیریت صحنهای بزرگتر است؟آنچه مسلم است، مردم ایران بار دیگر شاهدند که در میانه امید به کاهش تنش، سایه جنگ بازگشته است. این تجربه تکراری، یک درس روشن دارد: در سیاست بینالملل، اعتماد بیپشتوانه جایگاهی ندارد. هر توافقی، هر گفتوگویی و هر دستدادنی، زمانی معنا مییابد که در میدان عمل نیز نشانی از پایبندی دیده شود؛ وگرنه تاریخ، این بازی تکراری را بار دیگر ثبت خواهد کرد.







ثبت دیدگاه