دریانیوز//بندرعباس امروز فقط با گرما و شرجی و ترافیک بندر شهید رجایی شناخته نمیشود. این شهر با یک بحران خاموش اما فراگیر دستوپنجه نرم میکند؛ بحرانی به نام «بیمسکنی». کافی است یک روز در بنگاههای املاک شهر چرخی بزنید تا بشنوید: رهن و اجارهای نیست، اگر هم هست قیمتی دارد که از حقوق یک کارگر و یک فرهنگی و یک پرستار بالاتر زده است.بندرعباس شهری عادی نیست. پایتخت اقتصادی جنوب است؛ بندر، پالایشگاه، فولاد، کشتیسازی، دانشگاه، پادگان و بازار، هر سال هزاران مهاجر جویای کار را بهسوی خود میکشاند. شهر اما از یک سو به دریا و از سوی دیگر به کوه و حریم صنایع محدود شده است. زمینِ قابل سکونت کم است، تقاضا روزافزون است و نتیجه، همان چیزی است که اقتصاددانان ساده بیانش میکنند: وقتی عرضه جا بماند و تقاضا بتازد، قیمتها افسار پاره میکنند.در چنین شهری، طرح نهضت ملی مسکن یک پروژه عمرانیِ صرف نیست؛ یک مداخله حاکمیتی برای نجات بازار است. این یعنی بزرگترین لنگرِ تعادلبخش بازار مسکن جنوب در همین کارگاههای نیمهتمام بلوار شهید رجایی و اراضی الحاقی شمال شهر خوابیده است.چرا تکمیل این طرحها تا این حد حیاتی است؟ پاسخ را باید در سه واقعیت دید:نخست، عرضه، تنها داروی ضداحتکار است. بازار مسکن بندرعباس سالهاست از کمبود مزمن رنج میبرد.
هر واحدی که امروز تحویل متقاضی واقعی شود، یعنی یک مستأجر از چرخه رقابت فرسایشی اجاره خارج شده و یک خانه خالیِ احتکاری از ارزش سوداگرانه افتاده است. تجربه نشان داده است که با تزریق چند هزار واحد به بازار، حتی جو روانی قیمتها میشکند، چه رسد به عرضه واقعی.دوم، تأخیر، دشمن متقاضی و دوست تورم است. بسیاری از متقاضیان، کارگران، فرهنگیان و جوانانِ تازهازدواجکردهای هستند که سهم آورده خود را به امید خانهدار شدن واریز کردهاند. هر ماه تأخیر در تکمیل پروژه، هم هزینه ساخت را به دلیل تورم بالا میبرد و هم آنها را مجبور میکند هم قسط و آورده بدهند و هم اجارههای کمرشکن بندرعباس را تحمل کنند. طرحی که قرار بود پناه باشد، اگر معطل بماند، خودش به بار مضاعف تبدیل میشود.سوم، بندرعباس تاب حاشیهنشینی بیشتر را ندارد. وقتی مسکن رسمی گران و نایاب شود، جمعیت به حاشیه رانده میشود؛ به سکونتگاههای غیررسمی در شمال شهر، به خانههای ناایمن و بدون خدمات. همانجایی که بعدها هزینهاش را شهر با چند برابر قیمت میپردازد؛ با فشار بر آب، برق، مدرسه، درمان و امنیت اجتماعی.
تکمیل مسکن ملی در واقع، پیشگیری از گسترش زخم حاشیهنشینی است.حالا پرسش اصلی این است: چه باید کرد تا این طرحها از وعده به کلید برسند؟واقعیت این است که زمین بهتنهایی خانه نمیشود. سه ضلع دیگر لازم است: تسهیلات بانکی بهموقع، آورده شفاف و قابل برنامهریزی مردم، و زیرساخت. اگر بانکی تسهیلات را دیر پرداخت کند، اگر آورده متقاضی در میانه راه جهش کند، اگر آب و برق و مدرسه و مسجد و درمانگاهِ سایت ۱۵ هزار واحدی شمال شهر همزمان با دیوارها بالا نرود، ما با خوابگاههایی دورافتاده روبهرو میشویم نه محلههایی زنده.از این رو، از استانداری هرمزگان، راه و شهرسازی و بانکهای عامل انتظار میرود سه کار را در اولویت مطلق بگذارند:1. تمرکز بر تسریع در اجرای پروژههای مسکن ملی و رساندن آنها به افتتاح؛ مردم باید تحویل ببینند تا اعتماد برگردد.2. شفافیت کامل در زمانبندی، هزینه تمامشده و نوبت تحویل؛ متقاضی نباید در تاریکی خبری، هر ماه منتظر پیامک واریز جدید باشد.3.
مسکنِ متناسب با اقلیم بندرعباس؛ خانهای که برای شرجی ۵۰ درجه طراحی نشده باشد، کولرش جواب ندهد و تهویهاش مهندسی نشده باشد، خانه نیست، انبار گرماست.بندرعباس، شهر مردمانی است که گرمای طاقتفرسا را تحمل کردهاند، اما بیعدالتی در سرپناه را نه. این شهر که دروازه اقتصاد ایران است، سزاوار نیست معلمان و کارگران و مرزبانانش شب را با دغدغه تمدید اجاره صبح کنند.تکمیل طرحهای مسکن ملی در بندرعباس، یک انتخاب میان چند پروژه نیست؛ یک ضرورت ملی برای کنترل بازار، حفظ کرامت مستأجران و آینده توسعه جنوب است. وقت آن است که این گره، با همت جمعی و با سرعت، باز شود؛ پیش از آنکه دیرتر شود.

